ابوي ميگويد: ديدي بالاخره با افت قيمتها مواجه شديم. دست دولت درد نكند. بالاخره بايد از يك جايي شروع ميشد. تلاشها بايد يك جايي خودش را نشان ميداد. امسال بالاخره زردآلو ميخوريم.
ميگويم: سال گذشته قيمت هر كيلوگرم زردآلوي كاشان بين 15 تا 20 هزار تومان بود كه امسال به دليل افزايش توليد اين محصول و كاهش قدرت خريد مردم نرخ اين محصول در بدو ورود به بازار حدود هشت هزار تومان قيمت خورده است. به دولت چه ربطي دارد؟ موز به دولت ربط دارد كه شده است كيلويي 5500 تومان.
ابوي ميگويد: رئيس اتحاديه فروشندگان ميدان ميوه و ترهبار بالا بودن نرخ موز را به علت كاهش توليد اين محصول در كشورهاي آفريقايي دانسته است. برو يقه آنها را بگير تا آنها بروند يقه دولت خودشان را بگيرند. ما يك ميوه وارد ميكنيم آن هم موز.
ميگويم: راست ميگوييد اگر مردم كاهش قدرت خريد داشته باشند به دولت ما مربوط است و اگر خارجيها كاهش كشت داشته باشند به دولت آنها ربط دارد. چرا من با شما مجادله ميكنم؟ اين وسط رئيس مجمع واردات هم در تأييد فرمايش شما گفته كه انگور و گلابي و كمپوت آناناس كه در بازار به وفور ريخته، ربطي به مجوز واردات دولت ندارد بلكه قاچاق است.
ابوي ميگويد: ديدي! تازه با تلاشهاي شبانهروزي ابر و باد و مه و خورشيد و فلك، بيش از ۴۰ قلم كالاي وارداتي براي اختصاص ارز مبادلهاي از اولويت گروه ۱۰ به اولويت ۹ و ساير گروهها ارتقا يافتند. حالا ميتوانيم براي پولدار شدن برويم سراغ واردات لباس، كفش، كلاه ،عينك آفتابي، كريستال، مدادتراش، تفنگ بادي، مبل، پشهكش برقي، اشياي سر ميز آشپزخانه و. . .
ميگويم: يعني اقلامي كه تا ديروز لوكس و گروه دهي بودند، ديگر لوكس يا غيرضروري نيستند؟ نكند در خارج، انقلاب شده!
ابوي ميگويد: اين يعني سطح زندگي ما دارد ميرود بالا. بنازم به تدبيرشان.
ميگويم: پس به زعم شما معني تدبير اين است كه اولويتهاي وارداتي را ارتقا دهند و قاچاق هم آزاد باشد و ما امسال زردآلو بخوريم. . .
ابوي ميگويد: تازه ذخاير كالاهاي اساسيمان هم حرف ندارد. معاون نعمتزاده گفته نگراني از بابت موجودي كالاهاي اساسي وجود ندارد و هماكنون موجودي كالاهاي اساسي همچنان بينظير است. ذخاير كالاهاي اساسي تنها با مصوبه دولت در بازار آزاد خواهد شد و نيازي به اين كار نيست چراكه شرايط بازار آرام است.
ميگويم: ديگر مازاد بر عرايضتان، فرمايشي نداريد؟
ابوي ميگويد: وارداتمان هم در فروردين ماه ركورد زده است. ما داريم نامبر وان ميشويم. يك مصرفكننده واقعي!
ميگويم: يا من حرفهايتان را ديگر نميفهمم يا شما خيلي سادهلوح شدهايد!
ميگويد: آنها كه دارند تمام تدبيرشان را به كار ميبندند، بيا يكبار هم كه شده ما هم شعارشان را كامل كنيم و اميد داشته باشيم. بيا با آنها هماهنگ باشيم. بيا پشهكش برقي را نصب كن و ميز صبحانه را با ظرفهاي كريستال بچين و پنجره را باز كن و. . . بعد از صبحانه هم كلاه سرمان ميكنيم و عينك آفتابي به چشم ميزنيم و با تفنگ بادي ميرويم شكار. . .
ميگويم: دست مردم كاشان درد نكند با اين قيمتگذاري روي زردآلويشان ابوي ما را تبديل كردند به زبل خان!
ابوي ميگويد: يادت است؟ يادش بخير. بچه بودي. زبل خان اينجا زبل خان اونجا زبل خان همه جا. . . . زبل خان رو كه ديگه همه ميشناسن زبل خان اينجا زبل خان اونجا زبل خان همه جا. . . فقط كافيه دستشو دراز كنه تا يه شيييييروووو. . . .
ابوي خندهاش گرفته. با چه اميدي از گذشته حرف ميزند. من هم ميخندم تا باز اميدوارش كنم. هر دو قهقهه ميزنيم.
ميگويد: دست دولت درد نكند. چند وقت بود نخنديده بوديم. ميبيني؟ تدبير چيز خوبي است. . . .
ميگويم: بله. راستي هشت تومان بدهيد تا بروم زردآلو بخرم. . .
با خنده ميگويد: ندارم. اما هستهاش را داخل كمد داريم. . . .