
قرار است امروزكه روز ملي حكيم خيام نيشابوري است- تنديسي از وي بر بالاي مقبره او نصب شود. اين حركت بهانهاي شد تا به تنديسسازي شخصيتهاي شاخص كشورمان اشاره كوتاه داشته باشيم؛ چراكه مسلماً چنين حركتهايي براي معرفي مشاهير و بزرگان كشورمان در حوزههاي مختلف كاري پسنديده است تا نسل كنوني، بيشتر در مورد هويت ملي و ديني خود آگاهي يابد و به آن افتخاركنند. براي مثال وقتي به ليست دانشمندان سرشناس جامعهشناسي نگاه مياندازيم اگر نگوييم همه، اغلب افرادي لاابالي با شخصيتهاي ناجور اخلاقي بودهاند اما همچنان به عنوان بزرگان اين علم معرفي و شناخته ميشوند و دانشجويان چنان اسم آنها را ميبرند كه اگر شناختي نسبت به زندگي آنها نباشد تصورميشود بهترين و موفقترين جامعهشناسان تنها همينها بودهاند؛ درحاليكه دركشور خودمان بزرگاني بوده و هستند كه تنها هدفشان تحصيل علم همراه با تهذيب نفس است اما براي خيليها گمنام هستند؛ چهرههايي كه گاه در غرب بيشتر از كشور خودمان سرشناس هستند و اين يك ضعف بزرگ هويتي است؛ بنابراين معرفي بزرگان كشور كه امتيازاتي در سطح جهاني داشتهاند ميتواند تا حدودي اين نقص عدم شناخت را جبران كند.
يكي از راههاي معرفي شخصيتهاي هويتساز و مفاخر در همه جهان، ساخت تنديس اين افراد است. آنها براي اينكه افراد شاخص فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي و... در اذهان عمومي ماندگار بمانند و بتوانند در اين وانفساي زندگي ماشيني برنامهريزي ميكنند و كار فرهنگي دارند زيرا اين افراد بيانگر هويت ملي آنها هستند براي همين تلاش دارند تا با هر شيوهاي نام آن شخصيتها نه فقط در اذهان ملت خودشان، بلكه به شكل عموميتر در ذهن مردم بسياري از كشورهاي دنيا هم جاي گيرد. البته زماني بود كه تنديسسازي و ساخت مجسمه حركت كندي داشت و كمتر رغبت براي ورود در اين عرصه بود زيرا از لحاظ فقهي ساخت مجسمه مقبول نميدانستند تا اينكه حضرت آقا در استفتايي تقريبا دو صفحهاي مفصل فرمودند مجسمهسازي فينفسه منعي ندارد و همين ترديدهايي كه وجود داشت را برطرف نمودند؛ چنانكه استاد نعمتاللهي از پيشكسوتان شناخته شده مجسمهسازي درمصاحبهاي ميگفت: بعد از استفتائات روشنگرانه و باز رهبر انقلاب بود كه خوشبختانه مجسمهسازي رونق عجيبي گرفت و خيليها جذب اين كار شدند و ديگر مخالفتي با ساخت تنديس شخصيتها نداشتيم.
در واقع يكي از راههاي انتقال فرهنگي و تقويت هويت افراد همين شيوه است يعني تنديس دانشمندان، علما، بزرگان و شهيدان در هر شهر و دياري هستند ساخته شود، اما يادمان باشد همين مسئله هم نبايد رفع تكليفي و بهصورتي مجهول باشد زيرا اگر هم كار دقيق و خوب انجام گيرد تنها عدهاي ميتوانند آن شخصيت را بشناسند و هم براي خيليها ناشناخته باقي ميماند براي همين انجام چنين كاري مشروط به اين است كه زير تنديس مشخصات و بيوگرافي شخصيت كامل نوشته شود بهگونهاي كه يك شناخت كلي براي افراد ايجاد كند، زيرا بههرحال قرار است تا چنين تنديسي معرف فرد مورد نظر باشد. براي نمونه مجسمه شهيد مطهري كه در تهران واقع شده است متأسفانه هيچ نشان و مشخصهاي در مورد اين شهيد در زير يا كنار مجسمه وجود ندارد. يادم ميآيد چند روزي در هتلي ساكن بوديم كه در نزديكي ما مجسمهاي بود ولي هيچ چيزي نبود تا صاحب مجسمه را بشناسيم. از هر كس حتي تهرانيهاي ساكن در محله هم كه سؤال ميكرديم اين تنديس از چه كسي است او را نميشناخت و جالب اينكه هركسي چيزي ميگفت يكي فردوسي، ديگري سعدي و... تازه آن هم با ترديد پاسخ ميدادند بعدها فهميديم مجسمه مربوط به شهيد مطهري بوده است.
از قديم گفتهاند كه هرچه ديده بيند دل كند ياد؛ اين يك اصل است مطمئناً براي نسل كنوني كه با فضاي بصري با دنياي پيرامون خود آشنا شدهاند تصويرسازي و ساخت تنديس از بزرگان ميتواند از روشهاي معرفي آنها باشد و در دنياي امروز براي رسيدن به تفكرات انتزاعي بايد از هنرهاي بصري استفاده كرد نوجواني كه شخصيتهايي همچون بتمن، سوپرمن، مرد عنكبوتي و... را ميبيند بايد حداقل در نبود آثار فاخر سينمايي و تلويزيوني درباره مشاهير كشورش، يك چهره آشنا و قهرمانگونه از آن در ذهن خود ذخيره كند و تنديسها هستند كه ميتوانند تا حدودي اين ضعف وكمبود را برطرف كنند؛ از سويي ديگر با فرهنگسازي تنديس ميتوان در الگوسازي كوچكتر، مجسمههاي بودا يا زنان نيمه برهنه را از فضاي خانهها بيرون كرد و بهجاي آن مفاخري را نشاند كه جزئي از هويت ايراني و اسلامي ما هستند.