افتتحصيلي در دانشآموزان دلايل متعددي دارد و براي اينكه بدانيم علت آن چيست، بايد ابتدا ببينيم دانشآموزان چه مشكلي دارند و شرايط روحي، جسمي، اطرافيان و محيطش را بررسي كنيم. آيا اين فرد در يك دوره كوتاه دچار افتتحصيلي شده است يا اينكه در مدتي طولاني اين اتفاق افتاده است. يك وقت است كه دانشآموز در خانواده دچار مشكل شده و از نظر درسي افت پيدا ميكند و عوامل بيروني تأثير نداشته است و زماني عواملي غير از خانواده نقش داشته است. البته از اين نكته نبايد گذشت كه نظام آموزشي ما مشكل دارد و هر چند سال يكبار دچار تغييرات بنيادي ميشود و باعث افت در نحوه تدريس و بيان معلمان و كلاً مدرسه ميشود. وقتي سركلاس چنين مشكلي پيش ميآيد دانشآموز به خوبي درس را نميگيرد و به ذهنش فشار ميآورد.
خيلي مواقع مشكل دانشآموز را بايد در همين سيستم آموزشي و مراكز درسي جستوجو كرد و بايد پذيرفت كه مجموعه آموزشيمان با وجود اين دگرديسيها كارآمد نيست. در واقع نظام مديريتي آموزشي كشور بايد معلمان خوبي جذب كند چون افتتحصيلي و اين مشكلات دانشآموزان هم به خودشان و هم به جامعه آموزشي كشور ضرر ميرساند. اگر از هر دو دريچه بنگريم و در مورد سروسامان دادن به نظام انساني تلاش نكنيم، دو سر بازنده هستيم.
تحقيق و پژوهش، گمشده نظام آموزشي
در بررسي اين مسئله به دلايل مختلفي برميخوريم كه يكي از آنها به هوش و استعداد دانشآموز برميگردد و بايد در زمينه كارهاي روانشناسي و علمي آنها اقدام كنيم. يكي از معايب نظام آموزشي ما كه دانشآموز را تنبل بار ميآورد اين است كه مسئله تحقيق و پژوهش در نظام آموزشيمان تعطيل است. نگاه تحقيقي در مراكز آموزشيمان نداريم و از مدرسه تا دانشگاه همه با اين مشكل مواجه هستند و در دانشگاه اين مشكل بيشتر نمود پيدا ميكند. بعضي مواقع دوست دارم براي تحقيق در مورد مسئلهاي به كافي نت بروم، گوشهاي مينشينم و كارهاي ديگران را زير نظر ميگيرم. به كرات ميبينم كه پدر و مادرها به همراه فرزند به آنجا ميآيند، به متصدي كافي نت سفارش تحقيق ميدهند و ميگويند معلم موضوعي را براي تحقيق در نظر گرفته، تازه متصدي با جديت خاصي از آنها ميپرسد تحقيقتان چند صفحه باشد؟ در واقع تنها راه پيشرو كه به آن فكر ميكنند، استخراج از اينترنت آن هم توسط مسئول كافينت است.
وقتي حتي به خودمان اين زحمت را نميدهيم در مورد موضوعي جستوجوي اينترنتي كنيم همين مسائل كوچك روي هم انباشته شده و باعث افتتحصيلي دانشآموز ميشود. معلم ميفهمد اين تحقيق كار خود دانشآموز نيست و ميداند موضوعي كه به شاگردش داده فقط از اين طريق به نتيجه ميرسد اما براي رفع تكليف اين كار را انجام ميدهد. در دانشگاه ميخواهيم اين دانشآموز را تبديل به محقق كنيم، غافل از اينكه دانشجو با اين شرايط فقط به دنبال نمره است و براي گرفتن نمره خودش كاري انجام نميدهد. در واقع هدف، گرفتن مدرك ميشود و اينطور است كه در مورد مسائل ريشهاي كار نميكنيم و در دانشگاه انتظارات زيادي داريم.
دنبال چاره باشيم
به نظرم نگاه مقطعي به اين موضوع و برنامهريزي چهار سال يكبار براي مسائل آموزشي همه چيز را تحت تأثير قرار ميدهد. وقتي مجموعه عوامل را كنار هم قرار ميدهيم، ميبينيم درافتتحصيلي دانشآموزان نقش دارند. اگر مسائل تربيتي و آموزشي را رها كنيم از نظر جامعهشناختي و روانشناسي بايد به قضيه نگاه كنيم و آنها را در اين افت در نظر بگيريم. از زمينههاي اقتصادي در جامعه نبايد غافل شد و فشاري كه اين اوضاع بر خانواده ميآورد به فرزندان منتقل ميشود و شادابي و نشاط آنها را ميگيرد. فرض كنيد در يك خانواده پدر كار ندارد و آنها از طريق مادر امرارمعاش ميكنند، مادر از كار كردن در خانههاي مردم، خياطي كردن يا كار در كارخانه خرج خانه را تأمين ميكند و نياز خانواده از اين طريق برطرف ميشود. گاهي پدر معتاد، مادر هم معتاد است و در اين شرايط آن فرزند چطور ميتواند تحصيل كند و اصلاً بايد گفت ميتواند درس بخواند يا نه؟ همه اين موارد را بايد در نظر داشت و هر كدام براي خود علتهايي دارد.
شلوغكاريهاي بيفايده
به نظر من بخشي از اين مشكلات به دست دولت حل ميشود و قابل برطرف شدن است اما كوتاهي ميشود. هرچند در زمينههاي فرهنگي كارهاي خوبي انجام دادهايم اما در مورد مسائل اقتصادي هنوز هم كاستيهايي ديده ميشود كه از بحث سرانه مدرسه تا خرج لوازم و امكانات تحصيل را شامل ميشود. هر سال قبل از ثبتنام، آموزش و پرورش در بوق و كرنا ميكند كه مدارس حق ندارند از والدين دانشآموزان پولي دريافت كنند اما چيز ديگري اتفاق ميافتد. بحث سرانه مدارس باعث فشار اقتصادي به خانوادهها ميشود و به پولي كه از آنها در ابتداي سال تحصيلي ميگيرند بسنده نميشود و در طول سال هم اين پولها به اسم خودياري و كمك به مدرسه ادامه دارد. بارها و بارها در برنامههاي تلويزيوني و در مطبوعات با تيترهاي بزرگ از اين اتفاق انتقاد ميكنند اما فايدهاي ندارد و پيگيريها اصلاً اثري ندارد. واقعيت چيز ديگري است و صحبت تا عمل فاصله زيادي دارد و همين مسائل مالي و اقتصادي رفتهرفته به خانوادهها فشار ميآورد و در بعضي موارد تا جايي پيش ميرود كه كودكان ما براي تحصيل كردن و درآوردن خرج خود بايد كار كنند تا باري بر دوش خانوادههايشان نگذارند. كودكاني كه واكس ميزنند، سر چهارراهها گل ميفروشند يا در مترو دستفروشي ميكنند از همين دست افراد هستند كه مجبورند براي درس خواندن كار كنند و اين معضلاتي است كه هنوز با آن درگير هستيم.
تفاوتهايي كه دردآور است
درس خواندن در مدارس خوب مختص طبقه مرفه ميشود و هر كس كه دستش به دهنش ميرسد ميتواند تحصيلاتش را ادامه دهد و همه چيز رنگ ميبازد. تازه اين مسئله در مورد مدارس دولتي است و ما با مدارس غيرانتفاعي هم سروكار داريم كه باعث و باني چنين بدعتهايي شد و نظام آموزشي ما را دچار اين دوگانگي كرد. معلماني كه همه وقت و انرژي خود را صرف دانشآموزانشان در مدارس دولتي ميكردند ديگر از خود مايه زيادي نميگذارند، به خاطر پول بيشتري كه مدارس غيرانتفاعي ميدهند همه توجه و انرژيشان را در اين مدارس ميگذارند. اين معلمان براي آن دانشآموز مدرسه دولتي وقت زيادي صرف نميكنند و همين مسائل به ظاهر كوچك يكي از دلايل افتتحصيلي محصلان ما ميشود.
به نظرم نظام تبعيضي در آموزش و پرورش ما رخنه كرده است و همه دانشآموزان در يك سطح قرار ندارند و همين احساس باعث شده كه آنها از نظر تحصيلي افت پيدا كنند و تفاوتها آزارشان ميدهد. با اين شرايط بدنه آموزشي ما نيز كمي از نيروهاي متخصص خالي شده است و بايد به دنبال دليل اين مشكلات باشيم و فكري اساسي براي حل آنها كنيم. با چاره انديشي در اين زمينه از اين مشكل كه نسلهاي آينده ما با وجود موفقيتها، تعهدي به نظام آموزشمان نداشته باشند جلوگيري كنيم. همه بايد براي پيشرفت درسي دانشآموزانمان تلاش كنيم و به تكتك مشكلات و مسائلي كه به آينده و درس آنها ارتباط دارد، توجه كنيم.