وقتي بعد از فوت سيمين دانشور با خبر شدم كه ويكتوريا دانشور (خواهر ايشان) با توجه به درگيري كه بين وي و دختر خوانده خانم دانشور(ليلي رياحي)بود، در منزل سيمين خانم مستقر شده، بياغراق خوشحال شدم.
خانهاي كه با دستهاي جلال آلاحمد ساخته و به سيمين خانم هديه شده بود؛ چرا كه چندي قبل از آن، بعد از فوت منصورهحسيني، دوست و استاد عزيزم به دليل نبود ورثه (البته تنها پسرش در خارج از كشور زندگي ميكند)تمام اموالش اعم از تابلوهاي نقاشي(آثاري از اساتيد حسين قولر آغاسي، سهراب سپهري، چنگيز شهوق و منصوره حسيني)، مجسمهها، دستنوشتهها و. . . از طرف فرهنگستان هنر از منزل وي جمعآوري و منزل وي كه گالري نقاشي در سه طبقه بود به خوابگاه دخترانهاي مبدل شد. اما اين خوشحالي ديري نپاييد و با خبري از سوي جناب آقاي مهدي طالقاني، مبني بر اينكه خانه جلال و سيمين دانشور از سوي خواهرش ويكتوريا به شهرداري فروخته شده، مبدل به بهت شد. با تماسي با خانم ويكتوريا دانشور پيگير ماجرا شدم كه در كمال ناباوري ايشان صحت خبر را تأييد و با جمله «بايد بشمون تبريكم بگيد» بر بهت و تأسفم افزود.
واقعاً جمله «با احساسات جوانها بازي ميشه» رو براي همين مواقع گفتن! امروز صبح هم در تماسي كه با خانم ويكتوريا دانشور داشتم با خبر شدم كه امروز خانه را تخليه كرده و به منزل سابق خودشان باز ميگردند. واقعاً از روزگذشته بعد از شنيدن اين خبر تا به امروز در بهت بودم اما كمكم به اين نتيجه رسيدم كه اگر سيمين دانشورها و منصوره حسينيها كمي مرگ را باور داشتند، خيلي پيشتر وصيتنامهاي براي خود تهيه ميكردند تا به درستي از يادگارهايشان حفاظت شود، همانطور كه جلال آلاحمد قبل از سفر حجش وصيتنامهاي براي خود نوشته بود.