چقدر شنيدن اين جملهها از زبان اطرافيان مان در اولين روزهاي كاري هر سال جديد آشناست. همه ما كما بيش هم خودمان چنين جملههاي حسرت باري بعد از تعطيلات به زبان ميآوريم هم از اطرافيان مان ميشنويم.
درست بعد از تعطيلاتي كه ماهها انتظار آمدنش را ميكشيديم و براي لحظه لحظهاش برنامهريزي ويژهاي كرده بوديم به جاي آنكه از گذران اين مدت احساس رضايت داشته باشيم، از پايان يافتن روزهاي تعطيل گلايه ميكنيم. به جاي آنكه در روزهاي آغاز به كار سال جديد از انرژي كه در چند روز گذشته ذخيره كردهايم براي بهتر پيش بردن كارهايمان و انجام فعاليتهاي مهمتر استفاده كنيم بالعكس پاي رفتارهايي كه روزهاي تعطيل انجام دادهايم را به وسط روزهاي كار و حساسمان ميكشانيم.
سؤالي كه ذهنم را به خودش مشغول كرده اين است كه مگر ما، خودمان يك ماه قبل از شروع تعطيلات برنامهريزيها و حتي خريدهاي ايام عيد و مسافرتمان را انجام نداده بوديم؟ مگر برنامه مسافرت، بساط اتراق و حتي روزهاي گشت و گذار يا رفت و آمدمان را مو به مو براي خودمان و خانوادهمان تشريح نكرده بوديم؟ مگر تلاش نكرديم كه در تمام روزهاي ايام عيد به ما خوش بگذرد؟
خب، حالا مگر در مدت تعطيلات چه اتفاقي افتاده كه نه تنها از گذر سريع روزها گلايه ميكنيم بلكه از انجام بسياري از كارهاي عادي مانند فعاليتهاي كاري مان هم شانه خالي ميكنيم؟!
از همه جالبتر اينكه درست مشابه چنين رفتارها و گفتارها را از زبان اطرافيان، دوست، فاميل، همكار و آشنا هم ميشنويم! در واقع نميدانم همه ما چطور در ايام عيد رفتار ميكنيم كه نه تنها روحيه و انگيزه تحرك آفريني نداريم بلكه بسياري از عادتهاي مربوط به ايام عيد مانند استراحتهاي طولاني، تلويزيون ديدنهاي مكرر، مهمانيهاي ديروقت و نظاير آن را تا مدتهاي بعد نميتوانيم كنار بگذاريم، اما چرا؟!
ناگفته نماند مشابه چنين رفتارهايي را در ايام عادي سال هم از خودمان بروز ميدهيم مثلاً در فصل تابستان با ديدن چند روز تعطيل در اواسط هفته تمام عزم مان را جزم ميكنيم تا بلكه دولت همان چند روز كاري را هم تعطيل اعلام كند. حتي فصل زمستان تمام آرزويمان اين ميشود كه دولت چند روز به دليل آلودگي هوا، بارش برف و آخر هفته ادارات را تعطيل كند. خوب كه فكر ميكنم ميبينم انگار اين تمايل ما به تعطيل بودن و انجام ندادن وظايف كاري از يك طرف و تمايل اكثر مردم به استراحت بيشتر، كار كمتر و دريافت دستمزد بالاتر از طرف ديگر دارد از ما مردم يك جامعه تنبل و سست ميسازد و رفتارهايمان برپايه كاهلي و تنبلي نه تنها تمامي ندارد بلكه هر سال بيشتر و پررنگتر از سال قبل در فعاليتهاي اجتماعي و اقتصاديمان نمود پيدا ميكند. آنچه مسلم است اينكه اين رفتارها در ضمير افراد شكل ميگيرد يعني رفتارهايي است كه حتي بدون اطلاع خودمان در بين تكتكمان شكل ميگيرد، تقويت ميشود و از يك فرد به خانواده و از يك خانواده به خانواده ديگر منتقل ميشود. اگر بخواهم سادهتر توضيح دهم بايد بگويم رفتارهاي اينچنيني ناشي از طولاني بودن ايام بيكاري و تعطيلات است كه به بخش مهمي از رفتارهاي اجتماعي ما جهت ميدهد. پس ريشه معضل تنبلي و بيكاري اجتماعي را بايد در رفتارهاي فرديمان جستوجو كنيم.
خونگرمي كه به ضررمان تمام شده
بياييد از همين ابتدا با هم صادق باشيم. بياييد صادقانه بپذيريم ما ايرانيها مردماني هستيم كه به سرعت و به شدت همرنگ ميشويم كه بخش اعظمي از اين خصلت ما به خونگرم بودنمان بازميگردد. در واقع ما ايرانيها از روي خونگرمي كه داريم با هر شرايطي كه روبهرو شويم در كمترين زمان، بيشترين ميزان تطبيق را از خودمان بروز ميدهيم، حالا فرق نميكند اين شرايط، شرايط اقتصادي سخت باشد يا اجتماعي. نمونهاش همين گراني. در هر كشوري اگر تنها يك روز قيمتها كمي بالا و پايين برود مردم آنچنان عكس العملي از خودشان نشان ميدهند كه دولت خودش راه عقب نشيني درپيش ميگيرد. نمونه عيني اين مطلب گران شدن شير در آلمان بود اما در ايران اوضاع كاملاً متفاوت است مردم با حداكثر تغييرات بيشترين تطبيق را از خودشان نشان ميدهند. اين خصوصيت اگر چه از بسياري لحاظ خوب است اما بايد بپذيريم هرچقدر نفع از اين جهت ميبريم به تبعش متضرر هم ميشويم.
همه اينها را گفتم تا بگويم ما به زمان زياد كار، زود عادت ميكنيم، در انجام كارهاي سخت بسيار راحت مطيع ميشويم و از همه بدتر اينكه به تعطيلات و روزهاي بيكار هم زود دل ميبنديم و اين براي يك كشور در حال توسعه سم است و مصداق كشندگي دارد.
همين تعطيلات عيد سال 93 خودتان را تصور كنيد. همه از روزهاي آخر اسفند سال 92 استارت تعطيلات شان را زدند. يكي از بيست و ششم بار سفر بست و ديگري از بيست و هفتم، مهم اين بود كه چند روز قبل از تعطيلات عملا كشور به حالت تعطيل درآمد.
ايام عيد در حقيقت همان چهار روز اول فروردين است و طبق قانون همه ادارات و مشاغل بايد از روز پنجم كار خودشان را از سر ميگرفتند. در حالي كه اصلا چيزي به اسم سر كار رفتن تا پيش از روز سيزدهم در ايران، جز براي برخي از مشاغل حساس و خاص معنا ندارد! خدا نكند اين سيزده بهدر هم به دو روز آخر هفته مثل چهارشنبه و پنجشنبه نزديك باشد؛ اينجاست كه مردم خودشان مصلحت ميبينند تا روز شنبه هفته بعد به تعطيلاتشان اضافه كنند.
با يك حساب سرانگشتي ما هر سال پنج تا شش روز را به سر و ته؛ شش روز هم به ميانههاي تعطيلات مان اضافه ميكنيم و در واقع تعطيلات شش روزه مان را خيلي راحت 18 روزه ميكنيم، به همين راحتي!
فارغ از همه آسيبهاي اقتصادي كه در هر روز تعطيلي به كشورمان وارد ميشود دوست دارم از بحث اصلي خارج نشويم و به آسيبهاي فردي و اجتماعي چنين تعطيلاتي فكر كنيم.
تيشه تعطيلات به ريشهمان
حتماً شما هم مثل من تجربه اين اتفاق را داشتهايد كه درست از روزي كه تعطيلات را شروع ميكنيم يعني مثلاً از صبح همان بيست و ششم هر كار ميكنيم نميتوانيم بيشتر از ساعت هشت صبح بخوابيم. روز دوم كمي تقلا ميكنيم و نهايتاً ساعت 9 از خواب بيدار ميشويم. اين رويه در همه رفتارهاي روزهاي اول مان كاملاً مشهود است حتي در زمان غذ ا خوردن.
بعد از گذشت دو، سه روز يكدفعه ميبينيم كه راحت تا ساعت 10 بعضاً ساعت 11 صبح ميخوابيم. صبحانه را ساعت 12، ناهار را ساعت 6 عصر و شام را يك نيمه شب ميخوريم. به دنبال اين تغيير شگفت انگيز در زمان استراحت و خوراك، ورزش كه هيچ حتي كار و فعاليت را هم كنار ميگذاريم.
در واقع به اسم تعطيلات تن پروري براي خودمان دست و پا ميكنيم! از اول تصميم ميگيريم در ايام تعطيلات در كنار انجام فعاليتهايمان به گشت و گذار و استراحت هم زمان اختصاص دهيم اما در حقيقت آن چيزي كه شاهدش خواهيم بود چيزي نيست جز تنبلي، بيكاري و سستي فردي كه در ادامه تنبلي خانوادهها، بخش زيادي از مردم و در نهايت تنبلي اجتماعي را رقم ميزند و اين درست اوج نتيجه فاجعه بار يك تعطيلات نوروزي است.
تكرار تعطيليهاي طولاني مدت در يك سال و ادامه منظم اين تعطيليها چند سال پي در پي مطمئنا اقتصاد يك كشور را دچار مشكل ميكند و دقيقا به همين دليل است كه چيزي به اسم تعطيلات طولاني در كشورهاي توسعه يافته و اقتصادي جهان وجود ندارد. درست در نقطه مقابل آن چيزي كه در كشورهاي جهان سومي و در حال توسعه به وفور ديده ميشود تعطيلات حداقل دو هفتهاي است! مردم تنبل معمولا از انجام كارهاي طولاني مدت و سخت دوري ميكنند، در نتيجه سطح بهرهوري و بيكاري در جوامع تنبل بسيار بيشتر است و اين مردم چون از تعطيليهاي زياد استقبال ميكنند رفته رفته دولت و نظام را هم وارد بازي «بين تعطيلي» ميكنند؛ اتفاقي كه متأسفانه در سالهاي اخير در كشور ما بسيار شاهد آن هستيم.
بيماري فردي كه كشور را فلج ميكند
تصور كنيد وقتي يك فرد تنبل بتواند به تنبلي يك خانواده جهت بدهد، خانوادهها هم در كنار هم تنبلي جامعه را شكل بدهند رفتهرفته اين رويه طوري ادامه پيدا ميكند كه شاهد رسوخ بيكاري و تنبلي در نظام و حكومت يك كشور هم خواهيم بود. همه نگرانيهاي نهفته در آثار و عواقب تنبلي در فرد محدود و خلاصه نميشود بلكه به درون خانواده، بستر جامعه و عناصر حياتي كشور مانند كار و اقتصاد رسوخ ميكند؛ صد البته كه چنين پيامدهايي بسيار نگران كنندهتر از آثار فردي چنين ناهنجاري است.
خشت اول سال 93 را با تنبلي نگذاريد
همه اينها را گفتم تا بدانيد چطور با گذراندن تعطيلات نوروزي ميتوانيد يك سالتان را خوب، پرانرژي و پردرآمد شروع كنيد و در مقابل هم ميتوانيد با ادامه رفتارهاي رخوت بار تعطيلات در روزهاي آينده سال 93 را نيز با حسرت به سال 94 واگذار كنيد.
نمي دانم ولي جايي شنيدم كه در مقابل گلايه يك دوست از سستيهاي بعد از تعطيلات ميگفتند «بهار فصل خواب گياهان و خاك است پس اين رخوت و سستي به ضمير انسان هم منتقل ميشود!»
نميدانم اين گفته بياستناد از كجار سر درآورده اما يك پيشنهاد دوستانه دارم؛ با بهانهها و صحبتهاي صد من يك غاز اينچنيني روزهاي پرانرژي سال جديدتان را خراب نكنيد. با خودتان صادق باشيد. شما به طور متوسط 14 روز بيكار يا نيمه كار را با تفريح و استراحت كافي پشت سر گذاشتهايد؛ حتي سه روز استراحت هم ميتواند انرژي كار و فعاليت يك سال را تأمين كند چه رسد به تعطيلات دو هفتهاي. پس صادقانه بپذيريد كه بخش مهمي از عدم تمايل شما به انجام كار و در مقابل علاقهتان به خواب ناشي از همان تأثيرات تنبلي روزهاي عيد است كه بايد همان روز اول كار دور آنها را خط قرمز بكشيد.
خودتان از دام اعتياد رهايي پيدا كنيد
اصلا يك پيشنهاد كاري و دوستانه. روي كاغذ تمام كارهايي كه در مدت دو هفته دوست داشتيد و بسيار انجام داديد مانند خوابيدن، گشت و گذار و ميهماني رفتن، خوردن و نظاير آن را بنويسيد.