«اوپورتونيست» كه همان معني فرصتطلب و ابنالوقت را ميدهد به كساني اطلاق ميشود كه براي حفظ منافع خود به اصطلاح معروف «نان را به نرخ روز ميخورند» و خود را با هر شرايطي تطبيق ميدهند.
اين حالت افرادي است كه تمامي نقطه نظرشان براي سودجويي و به نتيجه رسيدن خودشان ميباشد و تمامي حرف و نظراتشان انحصارطلبي، سودجويي و خودمحوري خودشان است. اين روحيه به اين ثمر ميرسد كه دانشگاه، دوستان و گاهي خانواده بايد در خدمت رسيدن آنها به اهدافشان باشد.
اين افراد عموما به تغيير ميل و نظر مداوم مشهور ميباشند و تنها آنچه در راستاي خواستهشان باشد برايشان جذاب و مفيد است و آنچه در خلاف نظر و خواسته شان باشد كسلكننده و بيفايده ميباشد. در وقت همراهي ديگران شاداب، آرام و منطقي هستند و در زمان مخالفت آنها بسيار پرخاشگر و سلطهجو ميباشند. با كوچكترين مخالفت به هم ميريزند. عموما به فعاليتهاي زودبازده علاقهمند هستند و سرمايهگذاريهاي با سود دفعي و نجومي را دوست دارند. روابط غيررسمي، دور زدن قوانين و لابي زدن را ميپسندند. از جمله نكاتي كه ميتوان در شناخت اين روحيه بدان توجه كرد اين است كه اين افراد خيلي كم داراي خودانگيزشي به معني پايداري بر انجام كاري مستمر و محتوايي هستند و مدام دنبال تأييد بيروني ميباشند.
فرصتطلبي به مثابه تمام رفتارهاي ديگر آدمي زمينهها و دلايل ايجاد خاص خود را دارا ميباشد:
1 ـ روش غلط تربيتي خانواده مبتني بر تمجيد بيش از اندازه: خانوادههايي كه فرزند پسر دارند و گاهي تك فرزند هم ميباشند به ميزان توجه و رسيدگي زياد تصوير ذهني را براي فرزند رقم ميزنند كه هميشه و همه جا همه چيز براي شماست و اين سبب ميشود كه ديد فردي به سمت فرصتطلبي معطوف گردد.
2 ـ دور بودن از فضاي عمل و بالا بردن اطلاعات غيرمفيد: اگر دانشجو بدون اينكه راهي براي تحقق آنچه انجام ميدهد و ميخواند نداشته باشد و سعي بر همسو كردن رفتار مناسب با آنچه ميخواند نداشته باشد، به مرور از انباشتههاي ذهنياش توقع نتيجه دارد و چون زمان زيادي را براي به دست آوردن آنها صرف كرده است اين توقع تبديل به فرصتطلبي به عنوان راه ميانبر ميشود.
3 ـ برخورداري از آسيبهاي اجتماعي: دانشجو به واسطه توان جواني و نيروي فكري و روحيه شاداب، قدرت ريسك و عكسالعمل بالايي دارد و همواره سعي در بروز اين استعدادها دارد. اگر فضا و گروهي براي بروز اين استعدادها فراهم شود و در ميانه راه، نظرات و فعاليت دانشجو طفيلي و به اصطلاح ما دستگرمي شمرده شود، او سرد شده و احساس ميكند كه آنچه كار را پيش ميبرد توانمنديها نيست بلكه روابط و سياسيكاري است و اين فرصت براي كساني فراهم است كه بتوانند بار خودشان را بردارند و به عبارتي موج سواري كنند.
4 ـ نبودن عدالت آموزشي و فرصت رقابت برابر: وقتي دانشجو از اينكه استاد به افرادي بيدليل و به صرف سليقه توجه ميكند و حتي نمره ميدهد نگاه ميكند، اين ساختار منطقي كه هرچقدر تلاش كني سود ميبري در ذهن دانشجو ميشكند و دانشجو فرصت رقابت را برابر نميبيند، پس تلاش ميكند از راهحلهاي غير رسمي و مسيرهاي انحرافي كار را پيش ببرد و به نتيجه برساند. اين سبب ميشود شخص نان به نرخ روزخور شود و آن كند كه استادان بخواهند، نه آن كار كه درست است انجام بشود.
5 ـ زيادهخواهي و زيادهطلبي توهمي: ذهن به واسطه تربيت و كاري كه شخص انجام ميدهد داراي ساختار و روشي است. اين بدين معني است كه مطالعه و كار هر فرد در ذهنيت و شناخت او تأثير ميگذارد و شخصيتش را ميسازد. مادامي كه ما در فضاي دانشجويي بازيها و كارهايي را انجام بدهيم كه مبتني بر شانس و قمار باشد اين موضوع كه فضاي ذهني ما هم همين شكل را به خود بگيرد تشديد ميشود و دانشجو در آينده كارياش از ساختارهاي منطقي و عقلاني به سمت ساختارهاي مبتني بر فرصتطلبي پيش ميرود. با توجه به دلايل ارائه شده ميتوان راه حلهايي را براي درمان و حل اين مشكل در نظر گرفت. ابتدا اينكه بدانيم به همان ميزان كه اين حق را براي خودمان قائل هستيم بايد بپذيريم كه ديگران هم حق چنين رفتاري را دارند و پرداختن به اين رفتار سبب هرج و مرج ميگردد. از جهت دانشگاه نيز بايد فضا فراهم شود كه دانشجويان فضاي تحقق افكار و درسي را كه ميخوانند بشناسند و بتوانند در قالب يك فعاليت عملي، درس و ايدههاي خود را عملياتي كنند. بهترين پيشنهاد براي اين كار انجام پايلتي (در سطح كوچك) و آزمايشگاهي كار ميباشد. چهارمين راهحل حضور در يك تيم پروژهاي يا كار گروهي است تا شخص نقش و جايگاه كار خود را در ارتباط با كار ديگران بفهمد و بداند چگونه بايد سازنده عمل نمايد. در اين شرايط است كه روحيه انسانهاي فرصتطلب نمود مييابد و قابليت اصلاح دارد.
*كارشناسي ارشد فلسفه تعليم و تربيت