کد خبر: 638452
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۸
«قبول قطعنامه 598 در آينه روايت و تحليلي متفاوت» در گفت‌وشنود با محسن رفيق‌دوست
گفت وشنود با محسن رفيق‌دوست، هماره براي روزنامه‌نگاران پديده‌اي جذاب بوده است، چراكه او درخلال سخنانش به قدري اطلاعات منتشرنشده و سخنان متفاوت بيان مي‌كند كه ابتكار ازمصاحبه كننده سلب مي‌شود. با او در زواياي نامكشوف پذيرش قطعنامه 598 سير كرديم كه نتيجه آن پيش روي شماست.
نيما احمدپور

در باب زمينه‌ها و ضرورت‌هاي قبول قطعنامه 598، تحليل‌ها و روايات متفاوت و بعضا متناقضي ارائه شده و مي‌شود. شما دراين باره چه ديدگاهي داريد؟آيا معتقديد بنيه و شرايط ادامه جنگ را داشتيم ياخير؟

برخلاف كساني كه مي‌گويند در شرايط ضعف قطعنامه را پذيرفتيم، دليل همه‌كس پسند دارم كه در كمال قدرت پذيرفتيم، چون بعد از اينكه پذيرفتيم، دو اتفاق افتاد؛ يكي حمله فروغ جاويدان يا مرصاد بود كه از سوي منافقين با حمايت صدام در غرب اتفاق افتاد و ملت ما به خاطر منافقين آن چنان آنها را سركوب كردند كه جل و پلاسشان را جمع كردند و رفتند. ديگري هم حمله تمام عيار صدام در جنوب بود كه به‌شدت سركوب شد. ما در زمان پذيرش قطعنامه تقريباً داشتيم به جايي مي‌رسيديم كه واقعاً از بسياري جهات در مقايسه با زمان فتح خرمشهر نبود. قبول دارم اخطار امريكايي‌ها تأثير داشت، ولي بالاخره براي كارمان منطقي داشتيم كه شايد اين منطق براي دنيا پذيرفتني نبود. آن موقع كه 598 را پذيرفتيم زماني بود كه گفته بودند براي پايان جنگ طرح بدهيد. آنچه از ما خواسته بودند براي پايان جنگ نبود. عده‌اي آن را به پايان جنگ تبديل كردند، يعني به ما گفتند آيا بدون سقوط بغداد، صدام سقوط مي‌كند؟ گفتيم نه. گفتند براي سقوط بغداد، چه مي‌خواهيد؟ فرمانده سپاه گفت اگر مي‌خواهيد بغداد را بگيرم، اينها را مي‌خواهم. آنها خدمت امام رفتند و مطرح كردند كه آقا نمي‌توانيم اينها را تهيه كنيم و تبديل به درخواست براي پايان جنگ شد وگرنه سپاه هيچ‌وقت پايان جنگ را نمي‌خواست؛ سپاه مي‌گفت هر چه امام بگويد.

خاطرتان هست در آن جلسه مشهور كه نامه پذيرش قطعنامه خوانده شد، چه گذشت؟

بيست و هفتم تيرماه از ما دعوت كردند كه در جلسه‌اي در دفتر رياست جمهوري شركت كنيم. تقريباً همه فرماندهان نظامي، وزير امور خارجه، وزير دفاع، كميسيون دفاع و كساني كه به مسائل جنگ ارتباط پيدا مي‌كردند در آن جلسه حضور داشتند. بعد مقام معظم رهبري، آقاي هاشمي و احمد آقا آمدند. همان موقع بعضي‌ها مي‌دانستند امام قرار است قطعنامه را بپذيرند و حكم امام را آنجا بخوانند. احمد آقا شروع به خواندن نامه امام كرد. وقتي به اين جمله رسيد كه « من جام زهر را مي‌نوشم و قطعنامه را مي‌پذيرم»، آقاي دكتر حسن روحاني رئيس‌جمهورمحترم كنوني، رفيقم، كنارم نشسته بود و گفت: «حاج محسن! بساطت را جمع كن و برو، تو به درد زمان جنگ مي‌خوردي، به درد زمان صلح نمي‌خوري!» تقريباً يك ماه بعد از آن در مجلس به من رأي ندادند. [خنده]

موضوع بعدي درباره دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه و در راستاي نظركردن به زمينه‌هاي پذيرش آن است. يعني سيزدهم خرداد 1367 كه هواپيماي مسافربري ايران در خليج‌فارس هدف اصابت موشك ناو امريكا قرار گرفت و 290 سرنشين آن شهيد شدند. امريكايي‌ها به‌تازگي در باره اين واقعه مستندي ساخته‌اند كه بر دو مسئله تأكيد دارد؛ يكي اينكه گويا يك هواپيماي اف14 ايراني همزمان با عبور ايرباس مسافري از پايگاه بندرعباس بر فراز خليج فارس پرواز مي‌كرده و موجب اختلال و اشتباه در سيستم رادار ناو شده است. ادعاي ديگر اين است كه ناخدا و عوامل ناو محاكمه شده‌اند.

اين استفاده از گذشت زمان و سر تا پا دروغ است. از همين آخر شروع مي‌كنيم، اولاً اگر به چند روز بعد از اين جنايت مراجعه كنيد، مي‌بينيد همان موقع با آب و تاب به فرمانده آن ناو جايزه، درجه و نشان دادند. مسئله بعدي غرامتي بود كه به همه بازمانده‌هاي شهداي آن واقعه پرداخت كردند و اما در باره ادعاي پرواز هواپيماي نظامي و اشتباه رادار، بايد بگويم اگر دقت كرده باشيد هواپيماهاي ما كه روي آسمان خليج‌فارس به دبي مي‌روند، چون دبي لب آب است، كمترين ارتفاع را در آنجا دارند، چون بلافاصله بايد پايين بروند و بنشينند. مطمئناً رادار تشكيلات ناو پيشرفته و مثلاً قوي، اينها را كاملاً تشخيص مي‌دهد. بعد هم هيچ وقت هواپيماي نظامي ما در آن ارتفاع پايين پرواز نمي‌كند. اگر همين فيلم را نگاه كنيد، ايرباس در بالاي ناو مورد اصابت موشك قرار نگرفت، قبل از رسيدن به او هم مورد اصابت موشك قرار نگرفته، بعد كه از روي ناو رد شده و به مرز دبي نزديك مي‌شده هدف قرار گرفت. حالا بر فرض كه اين هواپيماي نظامي بوده، وقتي از روي ناو عبور كرده و رفته است، براي چه آن را زدند؟ اگر ناو امريكا مي‌ترسيده است مورد هدف قرار بگيرد، بر اساس منطق نظامي هواپيماي نظامي يا بايد قبل از رسيدن به ناو بمبش را رها كند كه روي ناو بخورد يا حداكثر روي ناو برسد. اين‌كه از روي ناو رد شده بود. علاوه بر همه اينها مسير هواپيما با ناو خيلي فاصله داشت، حتي اگر هواپيماي نظامي هم بوده هيچ خطري ناو را تهديد نمي‌كرده است. هواپيما اين قدر پايين بود كه با چشم قابل تشخيص بوده است. بنابراين اين هم يكي از همان اخطارهاي امريكا به ما بود كه با كمال بي‌رحمي انجام شد.

شما در باره اهداف جنگ نظريه منحصر به فردي داريد و معتقديد جنگ دو مرحله داشت و نظام تا پيروزي در خرمشهر به دنبال تحقق «جنگ جنگ تا پيروزي» بود و در شش سال بعد از آن هدف «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را دنبال كرده است. آيا در زمان پذيرش قطعنامه ما به هدف رفع فتنه دست يافته بوديم؟

بله، هم رفع فتنه بود و هم بحث خسارت جنگي و هم مواردي را كه خواسته بوديم در قطعنامه آورده بودند. از همه اينها گذشته شش سال جنگ بعد از آزادي خرمشهر اين مطلب را به دنيا اثبات كرد كه با ايران نبايد جنگيد. اگر امروز گزينه نظامي را مي‌گذارند آخر ميز، براي اين است كه هم امكانش برايشان سخت است و هم اثر پيروزي است كه در جنگ به دست آورديم. هميشه در باره پايان جنگ چند نكته را مي‌گويم، يكي اينكه اگر كسي مي‌گويد اين قدر قبول نكرديم تا ضعيف شديم، ما مي‌گوييم خير ما در زمان پذيرش قطعنامه ضعيف نبوديم. دليلش دو پاسخي است كه بعد از قطعنامه در غرب و جنوب به دشمن داديم، يكي در مرصاد كه يكي از الطاف خدا بود و يكي هم در جنوب كه صدام با همه امكانات به ما حمله كرد و بزرگ‌ترين ضربه را همان جا خورد و فهميد كه نه، از اين خبرها نيست؛ لذا ما در قدرت بوديم. دوم، زماني قطعنامه را قبول كرديم كه از نظر دفاعي خودكفا شده بوديم، ديگر براي جنگيدن در آن پايه دستمان جلوي كسي دراز نبود.

منظورتان اين است كه ما جنگ را تانقطه‌اي ادامه داديم كه برتري وتوانمندي خود را به اثبات رسانديم. اينگونه نيست؟

ببينيد، ارتش صدام در اول جنگ از دو نظر از ما برتري داشت، آنها با ده‌ها لشكر ورزيده، آماده و بدون هيچ نيازي در يك طرف بودند و ما با ارتش داغان‌شده، به هم ريخته، سپاه تشكيل نشده و مردم بلاتكليف در طرف ديگر بوديم. دشمن از نظر عِدّه و عُدّه برتري داشت. امام با نفسش مسئله عِدّه را حل كرد، ولي از نظر ما عُدّه تا چند سال هنوز به‌شدت وابسته بوديم. اين خطر براي ما وجود داشت كه اگر در آن وضعيت آتش‌بس را قبول كنيم، ببازيم. در اين هشت سال ماشين نظامي دشمن را از بين برديم. ما در عمليات فتح خرمشهر ارتش صدام را از بين نبرديم، بلكه در عمليات كربلاي 5 ارتش عراق را از بين برديم. البته امروز آن قدر قوي هستيم كه ديگر قابل مقايسه نيستيم، ولي آن روز هم آن قدر قوي شده بوديم كه ديگر نمي‌خواستيم مهمات، توپ و تانك بخريم، هر چه مي‌خواستيم خودمان مي‌ساختيم، لذا يكي اينكه ضعيف نبوديم، دوم اينكه در قدرت دفاعي خودكفا بوديم و سوم اينكه چشم فتنه را كور كرديم.

يعني از اين به بعد سمت وسو و اهداف جنگ تغيير كرد؟

بله، از وقتي امام شعار جنگ را عوض كرد و فرمود: «جنگ جنگ تا رفع فتنه». اگر با نگاه منصفانه و واقع‌بينانه نگاه كنيم، مي‌بينيم شش سال جنگيديم، شهيد هم زياد داديم، امكانات هم صرف كرديم، اما چشم فتنه را كور كرديم؛ يعني اگر امروز تحليل مي‌كنيم كه امريكا جرئت حمله به ايران را ندارد، براي اين است كه ايران كشوري است كه وقتي به آن تجاوز كردند، تجاوز را پاسخ داد و دنبال متجاوز رفت تا او را تنبيه كند و تنبيه هم كرد. يعني با وقايعي كه در فاو، كربلاي 5 و چند جاي ديگر اتفاق افتاد، حاميان صدام، يعني شيوخ و پادشاهان منطقه، فرانسه با ميراژهايش و امريكا با آواكس‌هايش همه گفتند حمله به ايران به درد نمي‌خورد، ايراني‌ها ول‌كن نيستند، فكر حمله نظامي به ايران را بايد از سر بيرون كنيم. . . ما به دنيا و منطقه ثابت كرديم جمهوري اسلامي ايران، كشوري است كه همه چيزش را فدا مي‌كند، اما زير بار زور نمي‌رود. آن قدر ايستاديم تا دنيا از زبان دبيركل سازمان ملل اعلام كرد صدام متجاوز است و ما در جنگ پيروز شديم. در حالي كه قبل از اين پيروز نشده بوديم. همان طور كه امام فرمود جنگ تا رفع فتنه. ما فتنه را از نظر نظامي از بين برديم. امروز تحليلم به عنوان كسي كه زمان جنگ مسئول بوده اين است كه حالا براي حمله به ايران خيلي محاسبه لازم است. در حالي كه براي افغانستان و عراق لازم نبود، براي پاكستان هم لازم نيست، ولي براي حمله به ايران بايد استراتژيست‌هاي نظامي بنشينند، كلي فكر كنند و آخر هم به اين نتيجه برسند كه حمله نظامي به ايران عاقلانه نيست.

آقاي محمود احمدپور ـ‌كه معاون جنابعالي بودندـ در مصاحبه‌اي مي‌گويد دولت با تمام قوا كار مي‌كرد و 99 درصد مردم نيز همراهش بودند. اين حرف با نظر شما تفاوت دارد.

احمدپور امروز از نظر سياسي كمي روشنفكر شده است، لذا خيلي نبايد به حرف‌هايش توجه كنيد. احمدپور از نزديكان من است و مرتب هم پيشم مي‌آيد. ولي امروز در مسائل سياسي با هم يك‌سري اختلاف نظر داريم.

ايشان در آن مصاحبه خاطره‌اي نقل كرده بود مبني بر اينكه در دفتر امام جلسه‌اي با مرحوم سيد احمدآقا، آقاي رفيق‌دوست، آقاي رضايي و آقاي موسوي تشكيل شده بود. ما چند هزار كمپرسي مي‌خواستيم و مي‌گفتيم كه دولت كمك نمي‌كند. دولت هم مي‌گفت نمي‌توانيم اين كار را بكنيم، چون مجبوريم كاميون‌ها را از وزارتخانه‌ها و معادن جمع‌آوري كنيم و به مردم فشار مي‌آيد. ايشان نتيجه مي‌گيرد كه دولت تا آنجا كه مي‌توانست به جنگ كمك كرد.

اين نظر ايشان است، خودشان بايد جواب بدهند. معتقدم در حدي كه مي‌توانستند كار نمي‌كردند. بخشي از دولت كمك مي‌كردند. بخشي از دولت چون جنگ را قبول نداشتند يا كمك نمي‌كردند يا به زور كمك‌هايي مي‌كردند. يعني دولت دو دسته بود، يك دسته كه نمي‌خواستند و يك دسته نمي‌توانستند. آنهايي كه نمي‌خواستند، هر وقت در دولت ما را مي‌ديدند، مي‌گفتند پس كي اين جنگ را تمام مي‌كنيد؟!

هشتم مرداد، كمتر از دو هفته پس از پذيرش قطعنامه، منافقين حمله‌اي را در مرز اسلام‌آباد غرب تدارك ديدند و طي عمليات مرصاد به‌شدت سركوب شدند. اين حادثه را پس از پذيرش قطعنامه چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

مانند صدام در روز اول جنگ اينها هم فكر مي‌كردند اگر با يك‌سري امكانات و توانايي حمله كنند، مي‌توانند تا تهران بيايند. چندين بار اين مسير را رفتم و اوضاع را از نزديك ديدم، مثلاً يكي از كشته‌هايي كه ديدم ابراهيم ذاكر بود. او قبل از انقلاب با من رفيق بود و در جاهايي با هم بوديم. جنازه وي را با يكي ديگر از سران منافقين در كنار جاده ديدم كه چند تكه شده بود. وقتي اين مسير را تا مرز رفتيم، فلاكتي را كه خدا بر سر آنها آورده بود به چشم مي‌ديديم و مي‌گفتيم فقط لطف خدا بود كه اينها از اسلام‌آباد هم بگذرند و به سمت كرمانشاه بيايند، بعد آن چنان گرفتار بشوند كه راه گريزي نداشته باشند. آنها از اول كه وارد شدند با مقاومت مردم روبه‌رو شدند. هيچ‌كس از آنها استقبال نكرد و مجبور شدند مردم را بكشند. بعد تا آمدند به خودشان بجنبند، نيروها رفتند و جهنمي برايشان درست شد و فروغ جاويدان تبديل به مرصاد شد. صدام هم همان كار را در جنوب انجام داد. او هم روي دو مسئله فكر مي‌كرد، يكي اينكه تصور مي‌كرد ما در موضع ضعف قرار داريم، ديگر اينكه خيال مي‌كرد بين ارتش و سپاه در جنوب اختلاف است، لذا مثل اول جنگ حمله كرد تا شايد بتواند خوزستان را بگيرد كه ارتش و سپاه با هم توي دهانش زدند و عقب رفت. هم صدام و هم منافقين به اشتباه تصور مي‌كردند ما از روي ضعف قطعنامه را پذيرفتيم.

حركت فروغ جاويدان منافقين آن قدر غيرمنطقي و غيرعقلاني بود كه بعضي‌ها اين نظريه را مي‌دادند كه شايد صدام با رسيدن به پايان جنگ ديگر به منافقين احتياجي نداشته و آنها را روانه كرده است تا از شرشان راحت شود. احتمال صحت اين نظريه بود؟

خيلي از كارهاي اين فرقه ضاله از همان اول همين طور بود و منطق نداشت. يك نمونه آن در سال 1360 بود كه سه نفر از پاسداران كميته را گرفتند، به‌طرز فجيعي شكنجه دادند، شهيد كردند و جسدشان را سوزاندند. از همه صحنه‌هاي اين جنايت نيز فيلم گرفته و آن را منتشر كرده بودند. وقتي اين فيلم را ديدم، هر چه فكر كردم پشت اين كار چه منطق سياسي، نظامي، فرهنگي و اجتماعي هست به نتيجه‌اي نرسيدم. غير از يك جنون، ساديسم و انتقام‌جويي وحشيانه چيز ديگري نبود. آنها در آن مدت كارهاي اين چنيني زياد كردند كه جز خودكشي سياسي چيزي برايشان نداشت. اصولاً در جنگ ما آنهايي كه اين طرف بودند افراد باخدايي بودند. نمونه‌اش ماجراي شهيد غلامعلي پيچك بود. در جنگ از اين نمونه‌ها زياد داشتيم. به هر حال مرصاد از الطاف خدا بود كه به ريشه‌كن شدن آنها منجر شد، مگر اينكه بروند يك نفر را تربيت كنند كه بيايد اسدالله لاجوردي را شهيد كند، يكي را تربيت كنند كه صياد شيرازي را بزند.

يكي ديگر از مسائل جنجالي استعفاي نخست‌وزير در چهاردهم شهريور 1367 است. دليل اصلي استعفاي او اختلاف نظر بين نخست‌وزير، رياست جمهوري و مجلس در آستانه جلسه رأي اعتماد مجلس سوم به دولت بود. در بخشي از پاسخ امام آمده بود: «نامه استعفاي شما باعث تعجب من شد. حق اين بود كه اگر تصميم به اين كار داشتيد، لااقل من يا مسئولان رده بالاي نظام را در جريان مي‌گذاشتيد. در زماني كه مردم حزب‌الله براي ياري اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مي‌برند، چه وقت گلايه و استعفاست؟» بعد ادامه مي‌دهند: «شما در چارچوب اسلام و قانون اساسي در سنگر نخست‌وزيري به خدمت ادامه بدهيد.»

بعضي‌ها اين كلمات را نشان‌دهنده عصبانيت امام از نخست‌وزير و بعضي محبت امام به ايشان مي‌دانند. نظر شما چيست؟

آنچه به ياد دارم، آن موقع مشهور بود، امام بعد از آن يك پيغام تهديدآميز ديگر هم به موسوي دادند. امام در دور دوم رياست جمهوري آقاي خامنه‌اي با تكليف كردن يا تحميل آقاي موسوي به مقام معظم رهبري سرمايه بزرگي را صرف آقاي موسوي كردند. امام گفتند اگر مي‌خواستيد استعفا بدهيد، بايد پيش من مي‌آمديد، يا با ديگر سران مملكت در ميان مي‌گذاشتيد. چرا اين را قبل از اينكه به ما بگوييد روزنامه‌اي كرديد؟ در حقيقت از اين كار خيلي بدش آمده بود. يادم هست كه امام بعد از اين اطلاعيه يك پيغام تهديدآميز هم به موسوي دادند. اين را از حافظه‌ام مي‌گويم. امام در آن نامه مي‌فرمايند: «حق قانوني مجلس است كه به هر وزيري كه مايل بود رأي بدهد». بله، اين همان حرف مرا در قضيه 99 نفر در سال 1364 ثابت مي‌كند.

حضرت امام همچنين نوشته‌اند: «تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است كه اگر صلاح بداند، به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد.»

اين حرف‌ها به درد امروز مي‌خورد كه بعضي در جايگاه دولت با تشخيص مصلحت هم مخالفت مي‌كنند.

از اين منظر كه ممكن است پذيرش قطعنامه نتيجه برخي اختلاف‌هاي داخلي باشد مي‌پرسم كه آيا غير از شما وزراي ديگري قائل به اين امر نبودند؟

چرا، خيلي‌ها بودند، مثل آقاي ولايتي، آقاي غرضي، آقاي توكلي و آقاي سليمي. همه به آقا گزارش مي‌دادند. بعضي‌ها هم به آقا گزارش نمي‌دادند مثل آقاي بهزاد نبوي كه به آقا گزارش نمي‌داد و به آقاي هاشمي گزارش مي‌داد. اينهايي كه امروز در دايره اصلاح‌طلبي هستند همان روز هم همان طرز تفكر را داشتند و بيشتر پيش آقاي هاشمي مي‌رفتند. البته گرايشات اقتصادي دراين صف بندي‌ها نقش عمده‌اي داشت. به جرئت مي‌شود گفت گرايش آقاي موسوي و خيلي از وزرايي كه انتخاب مي‌كرد، صد در صد به اقتصاد دولتي بود و معتقد به اقتصاد خصوصي نبودند.

به عنوان دولت به قانون اساسي مراجعه نمي‌كرديد؟

اصل 44 قانون اساسي آنچه تصويب شده بود، مي‌گويد همه صنايع بزرگ بايد دولتي باشند. در زمان مقام معظم رهبري در باره اين اصل بحث شد و آن را تفسير كردند والا اين اصل يعني يك اقتصاد كاملاً دولتي. حضرت امام هم در خيلي جاها ان قلت مي‌آوردند و مي‌گفتند به مردم واگذار كنيد. در زمان امام مسئله جنگ بود و اصلاً فرصت اين حرف‌ها نبود. حتي اگر اين اصل در قانون اساسي هم نبود، در زمان جنگ بايد دولت دست مي‌گذاشت تا مملكت را اداره كند.

بنابراين در زمان جنگ وضعيت فرق مي‌كند. مثلاً آيا در وضعيت كمبود ارز ايجاد مراكز تهيه و توزيع كالاها لازم نبود؟

با آن گستردگي و اختيارات خير، مثلاً بنده براي توليد مهمات مي‌خواستم 20 هزار تن شمش سورل بياورم. با اين شمش از قابلمه تا پوكه خمپاره همه چيز درست مي‌شود. پروفرمايي به مركز تهيه و توزيع فلزات بردم، تني 167 دلار. گفتند بايد قيمت بگيريم. من پروفرما را عوض كردم و نوشتم: كالاي خاص نظامي! بانك مركزي موظف بود با امضاي وزير سپاه و وزير دفاع از نوع كالا نپرسد. رفتم بانك مركزي. 334 ميليون دلار گشايش اعتبار كردم و شمش‌ها را از مكزيك خريدم. ريخته‌گري‌ها شروع به كار كردند. دو ماه و نيم بعد كه بخشي از مهمات ما توليد شده بود، مركز تهيه و توزيع مرا خواستند و گفتند ما براي شما تني 160 دلار پيدا كرده‌ايم. 20 هزار تا 7 دلار مي‌شود 140 هزار دلار. در حالي كه اگر مي‌خواستم تمكين كنم بايد مي‌رفتم 2 ميليارد و 800 ميليون دلار مهمات مي‌خريدم. بعد هم آن گستردگي و اختيارات فسادي ايجاد كرده بود الي ماشاءالله. از طرفي مركز خريد دولتي چه ضرورتي داشت؟ اگر مي‌خواستند كنترل كنند وقتي به قيمت رسيدند، بايد مي‌دادند تاجر و كاسب بياورد. ديگر خريد دولتي لازم نبود.

حالا موضوعاتي وجود دارد كه مي‌خواهم نظر شما را در مورد آنها جويا شوم. آقاي دكتر عليرضا مرندي، وزير وقت بهداشت و درمان مي‌گويد: «از نظر قانون رئيس‌جمهور اختيارات زيادي داشت، اما به دليل تفكر جناحي آقاي موسوي، نظريات مقام معظم رهبري در مورد دولت اجرا نمي‌شد و نهايتاً با دستور نخست‌وزير وزرا همه گزارش‌هاي خود را به آقاي هاشمي رفسنجاني ارائه مي‌دادند». اين طور بود؟

البته حرف آقاي مرندي به اين شكل درست نيست، چون آن موقع وزير سپاه بودم و وقتي از جبهه مي‌آمدم اول خدمت مقام معظم رهبري به عنوان رئيس شوراي عالي دفاع مي‌رسيدم و گزارش مي‌دادم. بعد پيش آقاي هاشمي به عنوان نماينده امام و جنگ مي‌رفتم و بعد پيش آقاي موسوي. آقاي موسوي بارها به من گله مي‌كرد و مي‌گفت ته مانده‌اش را براي من آوردي؟ چرا مي‌روي؟ تو وزير مني. من هم مي‌گفتم درست است، ولي من هم در شوراي عالي دفاع هستم و هم با فرمانده جنگ كار دارم. از اول كه وزير شدم شايد در ميان وزرا بيشترين ملاقات را با مقام معظم رهبري داشتم. كوچك‌ترين كارها را خدمت آقا گزارش مي‌دادم و حق آقا مي‌دانستم كه به ايشان گزارش بدهم، لذا حرف آقاي مرندي به اين كليت درست نيست كه بايد همه گزارش‌ها را به آقاي هاشمي مي‌داديم. آن موقع آقاي هاشمي فرد قدرتمندي بود. به علت همين ناسازگاري‌هاي آقاي موسوي با مقام معظم رهبري شايد وزرا براي اينكه كارشان با نخست‌وزير به مشكل برنخورد، به آقاي هاشمي مراجعه مي‌كردند، ولي من از اول معتقد بودم كه بايد حد آقا را رعايت كنم و در حقيقت آقا رئيس دولت بودند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار