کد خبر: 638436
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۲
روايت عروجي عارفانه پس از 11 سال پرستاري عاشقانه، در گفت‌وگوي «جوان» با همسر شهيد حسين عسگري
به همراه يكي از دوستان قرار شد به ديدار جانبازي برويم كه زندگي نباتي داشت، اصلاً نمي‌دانستم جانباز نباتي يعني چه؟
صغري خيل فرهنگ

در مسير تا رسيدن به خانه جانباز حسين عسگري به زندگي او و ايثار همسرش فكر مي‌كردم. مريم عسگري همسر حسين عسگري، 11سالي مي‌شد كه از او عاشقانه پرستاري كرد. اينكه مي‌گويم عاشقانه منظورم نه از اين عشق‌هاي امروزي و. . . نه، عشق اين همسر جانباز را نه مي‌توان بيان كرد و نه مي‌توان برايش چيزي نگاشت، فقط بايد ديد، ديد وعبرت گرفت. هر وقت پاي حرف‌هاي خانواده شهدا و جانبازان ‌ مي‌نشينم دلم خون مي‌شود از دست بنياد شهيد وكارهايي كه بايد و نمي‌كند، حمايت‌هايي كه بايد و انجام نمي‌دهد، نمي‌گويم كاركنان دلسوزي ندارد چرا دارد اما دواي درد جانبازان با فرم و نامه و امضاهاي رنگارنگ كه درمان نمي‌شود، نمي‌دانم مسئولان بنياد شهيد مي‌دانند جانبازي بدون كپسول اكسيژن يعني چه؟ مي‌دانند نفس كشيدن‌هاي نيمه‌نيمه و خس‌خس كردن‌هاي گاه و بيگاه يعني چه؟ چندي‌ پيش جانباز حسين عسگري به شهادت رسيد؛ چون 87 جانبازي كه در سال 1392 در سكوت و بي‌خبري هميشگي مسئولان و رسانه‌ها به شهادت رسيدند و كسي به سراغشان نرفت. اين نوشتار تنها بهانه‌اي است براي همكلامي‌مان با مريم عسگري همسر جانباز شهيد حسين عسگري.

ضمن معرفي خود از نحوه آشنايي تان با شهيد حسين عسگري برايمان بگوييد.

من مريم عسگري متولد 1347 هستم. ما اصالتا قزويني هستيم. خانواده ما وخانواده همسرم با هم همسايه بودند. نسبت دوري هم با هم داشتيم. ايشان به واسطه معرفي مادرشان به خواستگاري من آمدند. حسين هم متولد 24 شهريور ماه 1347بود. ما با هم همسن بوديم. چند باري هم ايشان را ديده بودم. علاقه من به ايشان به خاطر ايمان و ارادت قلبي‌شان به امام خميني (ره)‌بود. دوست داشتم باقي زندگي‌ام را در كنار چنين فردي بگذرانم.

خانم عسگري ! زماني كه شما با هم ازدواج كرديد، همسرتان جانباز بودند؟

بله، آن زمان ايشان در جبهه حضور داشتند. حسين در تيپ ذوالفقار لشكر 27 جهاد مي‌كردند. بارها مجروح شده و از ناحيه كتف، سر و چشم به درجه جانبازي نائل شده بودند. در سال‌هاي 1365 در عمليات كربلاي يك مهران و سال 1366. قبل از عروسي‌مان هم چند باري مجروح شد. آن زماني هم كه جمجمه‌اش آسيب ديد، هفت ماهي نمي‌توانست صحبت كند اما مجدداً هنوز كامل بهبود نيافته، راهي شد. مادرم موافقت چنداني با ازدواج مان نداشت و مي‌گفت: من به ايشان دختر نمي‌دهم، او هميشه در جبهه است و بالاخره شهيد مي‌شود.»

مهريه‌تان چقدر بود؟

مهريه ام 130هزار تومان بود. ‌ سال 66 ازدواج كرديم، خريد و مراسم‌هاي امروزي‌ها را نداشتيم. اواخر جنگ بود. جشني هم برگزار نكرديم. بسيار ساده راهي خانه بخت شديم. خودمان بوديم و دو نفر از بستگان كه ما را همراهي كردند. آن زمان خانواده‌ها داغدار شهادت عزيزانشان بودند براي همين جشن خاصي برگزار نكرديم. مادر حسين مقداري پول براي عروسي حسين جمع كرده بود، اما حسين گفت:«تا خمسش را ندهيد ‌به پول دست نمي‌زنم.»

خانم عسگري با توجه به شرايط آن روز، چطور راضي شديد كه همسر يك جانباز شويد؟

دوستش داشتم، اندازه الان. من خيلي به ايشان علاقه‌مند بودم. حسين دائم مي‌رفت جبهه. من هم پذيرفته بودم كه ايشان در جنگ وجهاد شركت داشته باشند. خودم هم براي رفتن وجهاد حمايتش مي‌كردم. زمان زمان جهاد بود، دشمن وارد خاك كشورمان شده بود. بايد مردانه مي‌ايستاديم. تكليف‌مان را هم قرآن و اسلام مشخص كرده بود. رهبري امام خميني هم مسير را بهتر به جوانان و مردم نشان مي‌داد. حسين هم يكي از همان جواناني بود كه نداي رهبرش را لبيك گفته بود. حسين از 17سالگي راه جهاد با كفر را انتخاب كرده بود.

از زمان بعد از جنگ برايمان بگوييد، آغاز زندگي جديد‌تان با حسين آقا. ايشان كجا مشغول شد و چه كرد؟

بعد از جنگ زندگي خوبي را شروع كرديم. حسين بعد از اتمام جنگ رفت بخش حفاظت هواپيما‌يي مشغول به كار شد. علاقه خاصي به كارش داشت، تازه زندگيمان شكل طبيعي به خودش گرفته بودكه تركش‌هاي بدن حسين، انگار به زندگيمان حسودي كردند. چند تركشي كه روي سر و صورت حسين جا خوش كرده بود، اذيتش مي‌كرد. سال 1366 نارنجك در صورتش منفجر شد وصورتش پر از تركش شد. علاوه بر درد، عفونت‌هايش هم به آنها اضافه شده بود. براي همين تصميم گرفت تا از شر تركش‌ها خلاص شود.

چه شد كه حسين عسگري، مدت 11 سال از زندگي اش را در كما سپري كرد؟

سال 81 حسين مدارك پزشكي‌اش را با خودش به بيمارستان برد تا پزشكان وضعيت جسماني‌اش را بررسي كنند. از من هم خواست تا به كسي حرفي نزنم. آن روز با پاي خودش رفت بيمارستان اما هرگز خودش بازنگشت. رفتم تا از بيمارستان مرخصش كنم كه هنوز به هوش نيامده حالش بد شد، سلول‌هاي مغزي حسين از بين رفته و به كما رفت.

عكس‌العمل شما چه بود، ‌شكايت نكرديد؟

پزشكان سهل انگاري كرده بودند، از انها به نظام پزشكي شكايت كردم، اما متأسفانه در دادگاه گفتند: «ما نمي‌دانستيم كه حسين عسگري مجروح جنگي بوده بنابراين نبايد بيهوش مي‌شد.» ادعايشان صحت نداشت، حسين پرونده نظام پزشكي‌اش را تحويل پزشك معالج خود داده بود. علاوه بر آن، حسين در امنيت پرواز خدمت مي‌كرد، هر سه ماه يك بار هم چكاپ مي‌شد، چون با هواپيما سفر مي‌كرد، همسرم مشكل خاصي نداشت. اما نتيجه آن همه دوندگي، اعتراض وشكايت تنها يك برگ توبيخي در پرونده تيم پزشكي بود. ايست قلبي ناشي از بيهوشي دليل به كما رفتنش شد. بعد از دو سال حسين را از بيمارستان به خانه آوردم. از آن روز به بعد حسين 11 سال تمام روي تخت خانه افتاد وزندگي شكل ديگري به خود گرفت.

حضرت آقا همواره از همسران جانبازان به عنوان اشخاصي كه ايثار مي‌كنند ياد مي‌كند وبسيار اعمال آنها را مورد توجه قرار مي‌دهد. همانطور كه خودتان مي‌دانيد كار همسر جانباز يك ايثار است؟ شما چه كرديد با آن سال‌هاي جانبازي؟!

اميدوارم خداوند قبول كند. دلگرمي ما توجه امام خامنه‌اي بود. در ديداري كه چندي پيش با جانبازان و خانواده‌هايشان داشتند آقا خطاب به همسران جانبازان فرمودند: «پروردگار منان لحظه لحظه صبر زيبا و جميل شما در خدمت به جانبازان را محاسبه مي‌كند و پاداشي كريمانه، ذخيره آخرت شما قرار مي‌دهد.»

من 17 سال با ايشان زندگي كردم. 11 سال آخر هم شرايط خاص حسين پيش آمد. من سه فرزند، دو دختر و يك پسر از شهيد به يادگار دارم. الهام متولد 1369، فاطمه متولد 1373ومهدي متولد 1377 است. بحق گفته‌اند كه كار همسران جانبازان نوعي مجاهدت و ايثار است. من با تمام عشق و علاقه‌ام به حسين با او زندگي كردم. 11 سال چون يك تكه گوشت روي تخت خوابيده بود. عكس آقا را بالاي سر حسين نصب كرده بودم، مي‌دانستم حسين ارادت خاصي به ولايت فقيه دارد. همواره به من هم سفارش مي‌كرد كه بايد پشتيبان ولايت فقيه باشيم. خط قرمزش ولايت بود. حسين درمدت 11 سال پرستار هم داشت اما اكثر كارهايش را خودم انجام مي‌دادم. دراين مدت حتي يك زخم كوچك روي بدن حسين به وجود نيامد. غذاهاي مخصوص برايش درست مي‌كردم. خيلي سر حال مي‌شد. در حال حاضر خودم ديسك كمر و گردن گرفتم. تنها چشم حسين بود كه حركت مي‌كرد و با همان چشمان زيبايش آرامش مي‌داد و با من صحبت مي‌كرد. همه زندگي من در اين 17 سال سراسر عشق بود. آن قدري كه به حسين توجه داشته و به امور رسيدگي مي‌كردم، متوجه خودم نبودم. دائم مشغول ايشان بودم. حمام، اصلاح، حفظ و نظافت برايم خيلي اهميت داشت.

همه اين كارها هم برايم چيزي جز عشق نبود. من حسين را حس مي‌كردم، همه‌اش سكوت بود و من ميان همه‌ آن نگفته‌هاي حسين صدايش را مي‌شنيدم براي بهبودي و درمانش هر چه در توان داشتم انجام دادم، هر كسي هر حرفي مي‌زد من سريع اجرايي مي‌كردم تا شايد بهانه‌اي شود تا حسين من هم، خوب شده و سرپا شود. حرف‌هاي زيادي از اين 11 سال دارم. حكايت بي‌توجهي بنياد شهيد و درصد كم جانبازي حسين هم روايت‌ها دارد. اميدوارم قبول كنند كه روي سنگ مزارش بنويسم، شهيد !

بچه‌ها چطور با وضعيت پدر‌شان كنار آمدند؟

بچه‌ها تا به خودشان آمدند، پدرشان را آرام و بي‌صدا روي تخت در گوشه اتاق خانه ديدند. 11 سال تمام هم پدر بودم و هم مادر. بعضي اوقات كه پدرشان بايد درجاهايي حضور پيدا مي‌كرد خيلي نگران بچه‌ها مي‌شدم. پسر كوچكم ‌ گاهي با پدرش قهر مي‌كرد. مي‌گفت :«‌ بابا جواب سلام من را نمي‌دهد.» درك اين شرايط براي بچه‌ها سخت بود. گاهي كه بچه‌ها خانه نبودند، حسين دلتنگ‌شان مي‌شد و بي‌قراري مي‌كرد. من خوب حس كرده و متوجه مي‌شدم. بچه‌ها فقط يكبار به سفر رفتند، حسين دوست داشت بچه‌ها هميشه در كنارش باشند. اگر چه هيچ كاري نمي‌كرد، اما حس بودنشان قوت قلبي براي حسين بود.

از وضعيت بچه‌ها بگوييد بعد از شهادت پدر چه كردند؟

بعد از شهادت پدر اوضاع بچه‌ها به شدت به هم ريخت. بسيار بي‌تابي مي‌كنند. الهام، فاطمه ومهدي به بودن پدرشان با همان وضعيت هم راضي بودند. الهام به تازگي نامزد كرده بود و مي‌گفت پدر با ويلچر هم كه شده بايد درمراسم عقد ما شركت كند.

از آخرين ديدارتان با حسين برايمان بگوييد.

زندگي با يك جانباز نباتي سختي‌ها وحكايت‌هاي زيادي دارد. شب آخر تا ساعت 12 شب در كنارش بودم. آن شب پرستارش آقا بود، براي همين من به اتاقم رفتم تا استراحت كنم. ساعت 6 صبح آمدم كنارش تا چشمم به حسين افتاد پرستارش گفت: «حاج خانم حسين آقا به شهادت رسيد.» قبلاً برايم از رفقاي شهيدش و دلتنگي‌هايي كه براي رسيدن به آنها داشت، حرف مي‌زد. از شهيد تفرقه برايم خيلي خاطره تعريف كرده بود. حسين بالاي سر مزار شهيد تفرقه دفن شده است. كنار مزار شهيد تفرقه سال‌ها يك درخت بود، حسين همانجا دفن شد. انگار همرزمش اين سال‌ها براي حسين جا گرفته بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار