لذا اين مقال به گوشههايي از حيات اين مسئول ِامنيتي رژيم گذشته اشاره دارد:
منصور رفيعزاده در سال 1309 در كرمان متولد شد. در سال 1327 گواهي سوم متوسطه و در سال 1330 ديپلم گرفت. در همين سال عضو سازمان نظارت ملي كرمان وابسته به دكتر مظفر بقايي بود. در سال 1330 به تهران آمد و عضويت حزب زحمتكشان ملت ايران را قبول كرد و مسئول تشكيلات سازمان جوانان مركز، مسئول مالي شهرستانهاي حزب و عضو شوراي شهرستان تهران شد.
در دوران نهضت ملي شدن نفت در كنار دكتر بقايي بود و در سال 1336 به مدت 24 ساعت از سوي فرمانداري نظامي تهران بازداشت شد كه پس از مشخص شدن سوءتفاهم(!) آزاد شد. رفيعزاده در تهران با روزنامه شاهد همكاري ميكرد و روابط نزديكي از طريق دكتر بقايي با تيمسار حسن پاكروان و سرهنگ فضلالله مقدم داشت. از دوستان نزديك حزبي وي علاوه بر دكتر بقايي ميتوان حسين بنكدار و علي زهري را نام برد. رفيعزاده در سال 1334 از دانشكده حقوق تهران فارغالتحصيل و سپس براي ادامه تحصيل راهي امريكا شد و در سال 1338 از دانشگاه كمبريج ماساچوست دكتراي اقتصاد گرفت. از سوي ديگر او با دانشجويان ساكن امريكا رابطه داشت و در سال 1339 عضو هيئت رئيسه سازمان دانشجويان مقيم امريكا شد. اين سمت را قبل از وي برادر دكتر حسين فاطمي داشت. اين در حالي بود كه او در سال 1338 طي نامهاي به دكتر منوچهر اقبال تقاضاي كمك هزينه كرده و خواسته بود اين كمك بنا بر امر شاه انجام شود. ساواك نيز بر اساس معرفي وي از سوي دكتر بقايي بر اين امر واقف بود. در حقيقت رفيعزاده از تاريخ 1/8/1338 به صورت رسمي به استخدام ساواك در آمد كه مقارن با تحصيل او در امريكا بود و به اين ترتيب ساواك او را به عنوان مأمور مخفي در ميان دانشجويان تلقي ميكرد. او تجربه حزبي و كار سياسي داشت و به خاطر شناخت قوي از تشكيلات و شيوههاي آن در خارج از كشور از سوي ساواك بهترين عضو شناخته و معرفي شد.
فعاليت او از سال 1348 گسترش زيادي پيدا كرد. در سال 1354 با مسافرت اشرف پهلوي به امريكا رفيعزاده به عنوان مشاور و مترجم همراه وي بود و در همين سال محمدرضا پهلوي نيز به امريكا سفر كرد و در اين ميان رفيعزاده به خاطر خدمات چاكرانه مفتخر به دريافت نشان درجه پنجم «تاج» شد. خاطر خطير ملوكانه نيز از او رضايت كامل داشت. رفيعزاده در سال 1357 از سوي ساواك بازنشسته شد، اما مسئول ساواك با اين ادعا كه او هنوز جوان و از انرژي كافي برخوردار است از اين امر ممانعت و حتي اردشير زاهدي اعلام كرد رفيعزاده عنصر مفيدي براي سفارت و دستياري مناسب براي اوست. اين در حالي است كه رفيعزاده در عين همكاري با ساواك با سيا نيز ارتباط داشت و در راستاي سياست امريكا در ايران به ارائه خدمات غلاممآبانه به آن سازمان ميپرداخت.
جالب آن كه در ميان تمامي رجال سياسي وابسته و چهرههاي ساواك تنها منصور است كه اعتراف ميكند سازمان سيا پيوسته و با آنها همكاري ميكرده است و مسلماً هنوز هم در راستاي اهداف امريكا گام برميدارد و ديگران نيز اين همكاري را يا مخفي يا انكار كردهاند.
به نظر ما منصور رفيع زاده دركتاب خاطرات خود كه آن را «شاهد» نام نهاده و ترجمه آن در ايران نيز منتشر شده، تمامي حقايق را نگفته و آنچه از يادداشتها و حافظه خود ارائه داده كمتر از 10 درصد از كل اطلاعاتش است. و اي كاش او آن صداقت را داشت تا ميان مثلث بقايي ـ ساواك ـ سيا و حلقه اتصال خود حقايق پشت پرده را با ملت خود صادقانه ميگفت و اسرار ارتباط بقايي با ساواك، سيا و كارنامه 30 سالهاش را با مردمش در ميان ميگذاشت. شايد طفره رفتنها و حاشيهپردازيها باعث شك و شبهه بيشتري شود و هر سياستمدار و تحليلگر سياسي ميداند و ميفهمد حوزه كار منصور به همين چند نكته كه در خاطراتش بسنده كرده است، نيست. بلكه او وقايع و حقايق پشت پرده بسياري را از توطئههاي امريكا، كارنامه ساواك، مأموريت و عملكرد حزب زحمتكشان ملت ايران و نهايتاً ترسيمي از موقعيت و به اصطلاح حلقه وصل كه خودش بود. . . ميداند كه در اين كتاب نياورده است. اميد است در آينده شاهد كتابي صادقانه و محققانه از رفيعزاده پيرامون دشمنان ايران و كارنامه رژيم پهلوي، توطئهها و دخالتهاي بيگانگان باشيم.