کد خبر: 637615
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۹
ميعادي دوباره با«فريادگر قرن» سيد جمال الدين حسيني اسدآبادي
زماني كه سيد به هند رسيد، كتابخانه او كه همواره روي دو الاغ حمل مي‌شد به ايران برده شد و سيد مانند معماري كه هنوز ...
نيما احمد پور

 شايد مهم‌ترين فصل از زندگي سياسي واجتماعي مصلح قرن «سيد جمال الدين حسيني اسدآبادي»سفرهاي بي‌امامن وممتد اوست. ضرورت اين سفرها، درآغاز توسط استادش علامه شيخ مرتضي انصاري، درحالي كه وي مشغول تلمذ در حوزه نجف بود احساس شد. او در نجف اشرف به حضور مجتهد معروف حاج شيخ مرتضي انصاري رسيد. شيخ انصاري كه او را سرشار از هوش، ذكاوت و دل‌باخته اسلام ديد، وي را به حضور پذيرفت و سيد جمال‌الدين مدت چهار سال تمام در محضر اين استاد بزرگ به تحصيل علوم ديني و معارف اسلامي پرداخت. او در اين حوزه با علم تفسير، حديث، فقه، اصول، كلام، علوم عقلي و هيئت آشنا شد و دريافت اسلام حقيقي متفاوت از اسلامي است كه در مجامع عمومي از آن سخن مي‌گويند. جمال‌الدين با شوقي كه به شناخت اسلام ناب محمدي داشت، مورد توجه فراوان استادش قرار گرفت. در اندك زماني علم، آگاهي و فراست سيد جمال‌الدين بر علماي نجف و كربلا آشكار شد و رفته رفته در هر مجلس و محفلي سخن از او به ميان آمد. چندي نگذشت بانگ مخالفت از هر سو بر سر اين جوان ايراني، كه عطش كسب دانش و عشق به اسلام در قلبش شعله‌ور شده بود، باريدن گرفت و عده‌اي نيز بر استاد خرده گرفتند كه چگونه به جواني شانزده ساله حق داده است در امور اجتماعي و ديني اظهار نظر كند
ديگر شيخ انصاري ماندن در نجف را براي سيد جمال‌الدين جايز ندانست و در حالي كه بر جانش بيمناك بود، به وي تكليف كرد هر چند زودتر اين شهر را ترك كند و در جاي ديگري افكارش را رشد بدهد. سپس نامه‌اي به پيروان خود در هندوستان نوشت و از آنان دعوت كرد كه از بزرگواري سيد جمال‌الدين و آگاهي او نسبت به اسلام بهره گيرند. اين نوجوان آگاه و دلسوز به اسلام در يكي از شب‌هاي تابستان مخفيانه از نجف اشرف گريخت و از طريق بوشهر عازم بمبئي شد.
   آغازين سفر سيد، سفر به هند
 
در آن روزگار همه كشورهاي اسلامي اسير حاكمان فاسدي بودند كه خود بازيچه پول، شهرت و مقام بودند و تحت تسلط بيگانگان تن به هر كاري مي‌دادند. اسلام راستين غروب كرده بود و غربت آن در چنين زماني بيش از پيش احساس مي‌شد. سيد جمال‌الدين آواي اسلام راستين را سر داده بود و مورد تنفر و مخالفت بعضي از مذهبيون ساده‌انديش و درباري قرار گرفت. اين طلبه جوان، بيدار، شجاع، آگاه و متعهد كه ديدن اوضاع به هم ريخته شرق اسلام و شخصيت‌هاي تحقيرشده سران جهان اسلام خونش را به جوش و مي‌آورد و دلش از درد و حسرت تنگ مي‌شد و روحش از حماسه و خروش لبريز؛ به توصيه استادش نجف را به قصد هند ترك گفت و براي اولين بار طعم تلخ تبعيد و آوارگي را مي‌چشيد. سيد جمال‌الدين هفده ساله كه از استاد خود جدا شده بود، يك سال و اندي در هند به تحصيل علوم جديد از جمله رياضيات جديد پرداخت.
 
   سفر به مكه
سيد جمال‌الدين در اواخر سال 1273ق. در سن 20 سالگي سفر تازه‌اي را آغاز كرد و به قصد زيارت خانه خدا عازم مكه معظمه شد. سيد در بين راه زندگي طبقات مختلف مردم را بررسي كرد و در باره روحيات و افكار مردم آن سامان به انديشه پرداخت. وي مدتي در حجاز با علما و بزرگان دين در باره اعتلا و عظمت اسلام و اتحاد مسلمين در مقابل بيگانگان ـ كه در صدد از بين بردن كيان مسلمين بر آمده بودند ـ به گفت و گو نشست و پس از زيارت خانه خدا مجدداً به كربلا و نجف مراجعت كرد و از آنجا به قصد زيارت بارگاه امام رضا(ع) عازم ايران شد. سيد جمال‌الدين در مسير ضمن اقامت كوتاهي در نجف اشرف، يك بار ديگر نهيب بلندي به گروهي از ساده‌انديشان به‌خصوص مال‌دوستاني كه به كسوت روحانيت در آمده بودند زد و در همين مدت كوتاه به آنها فهماند بين علم و اسلام سد و مرزي وجود ندارد و سخنان بي‌پايه‌اي كه احياناً از بعضي بلندگوهاي اسلام به گوش مي‌رسد و دين و علم را مباين و مخالف هم جلوه مي‌دهد، از اسلام واقعي و منابع اصيل اسلام بيگانه است.
   سفر به افغانستان
سيد جمال‌الدين در سال 1278ق. پس از زيارت مرقد حضرت رضا(ع) به طرف افغانستان حركت كرد و وارد كابل شد و در جريان جنگي كه بين دوست محمدخان امير افغانستان و پسرعمو و دامادش سلطان احمدخان بر سر هرات در گرفت، شركت كرد. در همان سال پس از فوت امير افغانستان و اعلام سلطنت از جانب ولايتعهد امير شير علي‌خان، سيد بين چهار برادر كه هر يك ادعاي اميري داشتند و از تبعيت شير علي‌خان سر بر تافته بودند، به حكميت نشست و موجبات توافق آنها را فراهم ساخت. سيد جمال‌الدين در اين مدت در افغانستان به كارهاي فرهنگي پرداخت و در جهت استقلال سياسي، اصلاح امور دربار، تشكيل كابينه، تنظيم سپاه و ايجاد واحدهاي لشكري و كشوري طرح‌ها و برنامه‌هاي نو اصلاحي ارائه داد. در سال 1282ق. بر اثر رقابت‌ها و سعايت‌هاي اطرافيان امير، سيد جمال‌الدين به قصد سفر از افغانستان خارج شد.
  سفر مجدد به هند
سيد پس از خروج از افغانستان به هند رفت. خبر ورود او به گوش اكثر مردم هند رسيد و هر روز جمعيت كثيري براي ديدن او و شنيدن سخنان تكان‌دهنده و ضد استعماري‌اش به اقامتگاهش هجوم مي‌آوردند. از آنجايي كه دولت انگليس وجود وي را عاملي خطرناك براي سياست سوداگرانه خويش مي‌ديد، نسبت به تداوم اقامت سيد در هند و دوستي و آميزش او با مردم آن كشور روي خوش نشان نمي‌داد. به همين دليل حكومت هند با وجود استقبال شايسته مردم از سيد اعمال و رفتار وي را به‌شدت كنترل و مراقبت مي‌كرد. سخنراني‌هاي صريح و مقالات علني سيد عليه مقاصد استعماري سرانجام باعث شد عذرش را بخواهند و او را وادار به ترك هند سازند، به اين ترتيب سيد با كشتي از طريق كانال سوئز رهسپار مصر شد.
  
  سفر به مصر
در اواخر سال 1285ق. سيد براي اولين بار به خاك مصر قدم گذاشت. در اين هنگام مصر از لانه‌هاي جاسوسي استعمار به شمار مي‌رفت. از آنجا كه آوازه ورود سيد قبلاً به گوش همه طبقات مردم رسيده بود، حضورش براي عاملان استعمار خالي از خطر نبود. سيد با رفت و آمد به دانشگاه الازهر و قاهره و ايراد سخنراني‌ها و خطابه‌هاي گاه و بيگاهش و همچنين با فعاليتي كه به اسلام آوردن يك كشيش منتهي شد، دستاويزي به دست خديو مصر داد و سرانجام موجبات تبعيد وي از مصر را فراهم كردند.
  
 ورود به تركيه
سيد جمال‌الدين در سال 1286ق. وارد خاك تركيه شد. خبر ورودش به اين سرزمين مانند كشورهاي ديگر پيش از او رسيده بود. نام سيد به وسيله روزنامه‌ها و پيك‌ها بر سر زبان‌ها افتاد و افراد زيادي به ديدارش شتافتند. سيد با علي پاشا صدراعظم استانبول ملاقات كرد. شهرت علمي و اسلامي سيد در ميان همه طبقات مردم پيچيد و محبوبيت فراواني براي وي كسب كرد. سيد در اين سفر به عضويت انجمن دانش يا انجمن معارف پذيرفته شد و در رديف رهبران انجمن قرار گرفت. او با ايراد مطالبي صريح و بي‌پرده در سخنراني‌هاي آتشين خود در مساجد سلطان احمد و اياصوفيه نداي اتحاد مسلمين را سر داد و مردم را به اتحاد و مبارزه فرا خواند. سرانجام بر اثر رقابت حسن‌ فهمي افندي، شيخ‌الاسلام دربار سلطان عثماني و عده‌اي ديگر از علماي ناآگاه و قشري متعصب به خاطر نطقي كه سيد در باره گسترش علم و صنعت و فوايد آن كرد، مورد تحقير و تهديد قرار گرفت و متهم شد كه به نبوت پيامبر اسلام(ص) اهانت كرده است و به جرم افكار فاسد، موجبات طرد وي را از استانبول فراهم ساختند.
 
  بازگشت دو باره سيد جمال‌الدين به مصر
سيد در محرم سال 1287ق. مجدداً به مصر وارد شد. محل زندگي او كلاس درسي براي جوانان علاقمند به مسائل اسلامي و به اين ترتيب زمينه اقامت وي در مصر فراهم شد. سيد به كار تعليم و تدريس الهيئت، فلسفه، نجوم و مسائل اجتماعي پرداخت. در همين سفر شيخ محمد عبده معروف به «الاستاذالامام» مفتي مصر در محضر او به تلمذ نشست. سيد در طول اقامتش در مصر همواره در مورد عدم ضديت شيعه و سني و لزوم اتحاد كليه فرق اسلامي و ضرورت مبارزه با استعمار و تنوير افكار عمومي در تلاش بود. سيد شاگردانش را به فعاليت‌هاي ادبي، ديني، سياسي و نوشتن مقالات اسلامي و روشنگرانه در روزنامه‌ها تشويق مي‌كرد. فعاليت‌هاي سياسي سيد كه در لفافه تدريس حكمت و ادبيات و فلسفه اسلامي پوشيده بود، هسته مركزي نهضت سياسي مصر را در جهت كوتاه كردن دست ايادي استعمار تشكيل مي‌داد و زمينه را براي بالا بردن سطح فرهنگ و آگاهي سياسي مردم به‌خصوص روستازادگان مصري را براي شركت در مسئوليت اداره كشور و دخالت در سرنوشت سياسي و اجتماعي خود فراهم مي‌كرد.
   
 ورود سيد جمال‌الدين به هندوستان
سيد در رمضان سال 1296 با كشتي به ساحل هند رسيد و در آنجا پياده شد و به حيدرآباد دكن رفت. او اقامت در حيدرآباد را بر حركت به سمت بوشهر ترجيح داد، زيرا در وطنش ايران سلطاني مستبد و خودخواه زمام حيات و ممات ملت را در دست داشت و مردم را كوركورانه به هر سو كه مي‌خواست مي‌راند و اگر كسي زبان به اعتراض مي‌گشود و كارهاي او انتقاد مي‌كرد، فوراً بدون محاكمه رهسپار ديار نيستي مي‌شد. زماني كه سيد به هند رسيد، كتابخانه او كه همواره روي دو الاغ حمل مي‌شد به ايران برده شد و سيد مانند معماري كه هنوز بناي ساختماني را در شهري به پايان نرسانده باشد، مجبور شد در محل ديگري طرح بناي تازه‌اي بيفكند. او بنا به تقاضاي محمد واصلي معلم مدرسه رياضي اعزه رساله معروف نيچريه (Naturalism) را در رد عقايد مادي‌گري ـ كه در آن روزگار در اكثر كشورهاي شرقي از طرف غربي‌ها اشاعه و تبليغ مي‌شد ـ نوشت. اين كتاب در حيدرآباد چاپ شد و سيد با موضع‌گيري اصولي در مقابل سِر سيد احمدخان، مفسر هندي غرب‌زده و اسلام‌شناس! خط اصيل فرهنگ اسلامي را در آن ترسيم كرد.
 
   ورود به لندن و پاريس
در سال 1300ق. سيد جمال وارد لندن شد و همچنان به تبليغات خويش در محافل و مجامع مختلف ادامه داد و پس از چندي اقامت در لندن و برقراري تماس‌هايي با ويلفرد بلنت، نويسنده انگليسي عازم فرانسه شد و به پاريس رفت. در اين شهر همكاري با جميس سانوا پناهنده يهودي‌الاصل مصري و ناشر روزنامه ضد حكومتي و طنزآميز ابونظاره را پذيرفت و با درج مقالات سياسي و اعتقادي خود در آن مجله در ذم سياست انگليس و انتقاد از حكومت خديو مصر قلم راند.
 
  بازگشت به لندن
در شعبان سال 1302ق. پس از استعفاي گلادستون و روز كار آمدن راندولف چرچيل در انگلستان و ويلفرد بلنت نويسنده معروف انگليسي كه با سيد ارتباط داشت، چرچيل را راضي كرد براي حل مسئله سودان از سيد جمال‌الدين كمك بگيرد. آنان در صدد برآمدند در باره قيام‌هاي مهدي سوداني، يكي از شاگردان سيد و بررسي اوضاع كشورهاي مصر و افغانستان با وي مذاكره كند. وقتي سيد را دعوت به همكاري كردند، وي در ابتدا چنين جواب داد:«من به لندن نمي‌آيم، مگر آن كه براي مسلمانان سودي داشته باشد». آنگاه دولت انگليس نماينده ديگري فرستاد و او سيد را همراه خود به لندن برد. سيد در ملاقات با چرچيل خاطرنشان ساخت دولت انگليس بايد مصر را تخليه كند، تا اينكه يك دولت قانوني اسلامي جاي آن را بگيرد. در اين صورت از طرف سوداني‌ها هيچ‌گونه خطري متوجه مصر ـ كه فعلاً در اشغال انگليس است ـ نخواهد شد. سيد اعلام كرد نهضت مهدي سوداني جنبه اسلامي دارد و مورد علاقه مردم مسلمان سودان است.
   ورود سيد جمال‌الدين به ايران
سيد جمال‌الدين در شعبان سال 1330ق. از طريق عربستان به بوشهر وارد شد و پس از اقامت سه ماهه در بوشهر به دعوت تلگرافي ناصرالدين‌شاه عازم سفر شد و پس از توقفي چند روزه در شيراز به اصفهان و از آنجا به تهران رفت. در ربيع‌الاول سال 1304 سيد در تهران به منزل حاج امين‌الضرب وارد شد و در آنجا اقامت كرد. پس از چندي سيد به دربار ناصرالدين‌شاه فرا خوانده شد و در مسائل داخلي ايران مورد مشورت قرار گرفت. سيد در اين مسافرت به فعاليت‌هاي تبليغاتي دامنه‌داري در ايران دست زد و نداي آزادي‌خواهي و ضرورت حاكميت قانون را سر داد، به‌طوري كه انعكاس آن شاه و درباريان به‌ويژه معين‌النظام، نايب‌السلطنه، اعتمادالسلطنه (كامران ميرزا)، ميرزا علي‌اصغرخان امين‌السلطان و صدراعظم را به وحشت انداخت. سيد تا جايي كه مي‌توانست به بيداري افكار خفتگان پرداخت.
شاه طي نامه‌اي محرمانه امين‌الضرب را وادار كرد اين مهمان را از راه روسيه به اروپا برگرداند و حاج امين‌الضرب سيد را به روسيه برد و خود به پاريس برگشت. سيد در روسيه با مسلمانان ستمديده و محروم از آزادي تماس گرفت و مدتي را كه در مسكو اقامت داشت، تاتارها، تاجيك‌ها و قفقازي‌ها از مجلس پر فيض وي بهره‌ها بردند. سيد در روسيه مسلمانان را به چاپ و نشر كتاب‌ها و نشريات مفيد و تأسيس مدارس، راهنمايي كرد.
او در ذي‌القعده 1306ق. روسيه را به مقصد آلمان ترك كرد. در مونيخ با بعضي از همراهان ناصرالدين‌شاه ـ كه سرگرم دومين سفرش به فرنگ بود ـ ملاقات كرد. سيد پس از تماس با آنان وضعيت روحي و فكري‌شان را سنجيد، ولي نوكران كهنه‌كاري چون امين‌السلطان و اعتمادالسلطنه ـ كه از سياست‌بازان معروف دربار قاجاريه بودند ـ او را به اشتباه افكندند، به‌طوري كه سيد تصور كرد براي تحول اجتماعي و دگرگوني افكار در ايران آمادگي كفي هست، از اين‌رو پس از فعاليت اندكي در روسيه در صدد مراجعت به ايران برآمد.
   بازگشت مجدد به ايران
سيد در نتيجه ملاقات محرمانه با چند تن از درباريان در آلمان چنين تصور كرد اگر به تهران بازگردد، دم گرم او كانون محافل مردم تهران را گرم و روشن خواهد كرد. داشتن مأموريت سياسي از جانب دولت ايران و موقعيت وي در زمينه‌سازي براي مذاكراتي در جهت كاستن از سلطه انگليسي‌ها در ايران، سيد را در اين تصور تازه قوي‌تر ساخته بود، اما همين كه به تهران رسيد، مانند مرغي كه با پاي خود به قفس افتد، در تنگنا گرفتار شد. سيد پس از مراجعت از مسكو مجدداً در منزل حاج امين‌الضرب سكني گزيد. با اينكه سيد از مأموريت سياسي‌اش موفق به وطن مراجعت كرده بود، باز هم به علت وجود سلطه‌جويي، خودخواهي و شهوت‌پرستي درباريان مستبد، مورد بي‌مهري و بي‌اعتنايي قرار گرفت و مغبون واقع شد. در مدتي كه سيد در تهران اقامت داشت، مردم از طبقات مختلف به ملاقات وي شتافتند و او نيز عليه ظلم و ستم استبداد سخن مي‌گفت و هر روز و هر ساعت كه از عمرش در ايران مي‌گذشت، بر مخالفان استبداد و استعمار افزوده مي‌شد. او در طول اقامتش در تهران چندين بار با ناصرالدين‌شاه ملاقات كرد و با كمال جرئت و صراحت راجع به خرابي اوضاع مملكت و لزوم اصلاحات با او سخن گفت. از طرف ديگر توطئه‌ها و دشمني‌هاي حكومت انگليس عليه سيد مانند سايه‌اي كه صاحبش را تعقيب كند، وي را دنبال مي‌كرد. اونهايتا وباديدن وضعيت ايران، عزم تركيه كرد.
  
سيد در واپسين منزل حيات
مظفرالدين‌شاه پس از قتل پدرش توسط شاگردان سيد، تمام تلاش‌هايش را مصروف تحويل گرفتن سيد جمال‌الدين از دولت عثماني كرد. سلطان عبدالحميد به دلايل گوناگون و از طرفي از ترس اقدامات انتقامي سيد و يارانش اخراج سيد را از تركيه به صلاح خود نمي‌ديد از طرف ديگر نگران آن بود كه مبادا سيد در اين كشور همان بلايي را به سر او بياورد كه بر سر ناصرالدين‌شاه آورد. مكاتبات و مذاكرات سياسي بين سران دولت ايران و عثماني منجر به تحويل سيد نشد، اما موجب شد او شديداً تحت كنترل و مراقبت شديد دولت عثماني در آيد و مثل يك زنداني روزگار بگذراند. اين ايام يكي از دشوارترين دوره‌هاي زندگي سيد جمال‌الدين بود. وي از تماس با دوستان و آشنايان ممنوع شده بود، به‌طوري كه به‌سختي كسي مي‌توانست با او ارتباط برقرار كند. پس از چندي او به بيماري فك و دهان دچار شد و از اين بيماري به‌شدت رنج مي‌برد.
سرانجام سه‌شنبه پنجم شوال 1314ق. سيد جمال‌الدين در منزلگاهش به وسيله عمال حكومتي سلطان عبدالحميد مسموم شد و اين شخصيت بزرگ كه اساس نهضت بزرگ اسلامي و اصلاحي را در خاورميانه پايه‌ريزي كرد، پس از يك سلسله مبارزات پيگير و دامنه‌دار با روحي دردمند، ولي خستگي‌ناپذير در يكي از محلات دوردست استانبول در غربت و به دور از جمعيت همدلان به شهادت رسيد و در قبرستان چكا به خاك سپرده شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها