در واقع هر قدر برنامهها و هدفگذاريهاي صدا و سيما در يك كشور به روزتر و كارآمدتر باشد، بازگوكننده كارآيي و هدفمند بودن برنامههاي اجرايي همان كشور است. در برگيري رسانه، داشتن مخاطب عام و خاص و الزام خود ساخته خانوادهها به تماشاي برنامههاي تلويزيوني، از مزاياي اين رسانه جمعي در اطلاعرساني و جذب مخاطب است. بنابراين دولتمردان همواره سعي ميكنند با به روز نگه داشتن برنامهها و جذب و حفظ مخاطب، در پيشبرد اهداف عاليهشان موفق باشند.
در اين نوشته قصد واكاوي و تجزيه و تحليل برنامههاي توليدي صدا و سيما و ميزان توفيق مديران شبكههاي مختلف داخلي و برونمرزي را در برخورد با جنگ نرم و مقابله با برنامههاي ماهوارهاي نداريم. اينكه صدا و سيما سكوي پرش براي عدهاي خاص شده است كه بعد از چهره شدن راه خود را از رسانه ملي جدا ميكنند و در سينما براي خود برو و بيايي راه مياندازند يا راهي آن سوي آبها ميشوند هم مطرح نيست. بحث پوشش و ظاهر نامتعارف برخي مجريان در خارج از حريم دوربين و استوديو و نوع ادبيات گفتاري آنها نيز در ميان نيست، شايعات حقوق و مزاياي آنچناني در برخي ردههاي سازمان و بريز و بپاشهاي مرسوم را نيز از اساس بيپايه ميدانيم. هر چند صدا و سيما در برخي امور محوله وساخت سريالهاي فاخر موفق بوده است، ولي بايد بپذيريم دربسياري موارد كمي وكاستيهاي فراواني متوجه رسانه ملي است. خلاصه كلام اينكه آنچنان كه بايد و شايد از پتانسيل رسانه ملي استفاده نشده است.
نكتهاي كه عليالخصوص در يكي دو سال اخير بيشتر به چشم ميخورد «درآمدزايي صدا و سيما» به هر نحوي ميباشد. هر چند بودجه اختصاص يافته به اين سازمان و منابع درآمدي در اين سازمان تقريباً بر همگان پوشيده است ولي به نظر ميرسد اين بودجه در سالهاي اخير جوابگوي بريز و بپاشهاي مرسوم در برخي ادارات دولتي نظير تيمداري، برگزاري همايش، پرداخت حقوق به صورت ساعتي و دقيقهاي و... نيست و آنها مجبورند به منظور جذب منابع مالي به شيوههاي غيرمتعارف روي بياورند.
برخي از تبليغاتي كه در سالهاي اخير در رسانه ملي پخش ميشوند علاوه بر بزرگنمايي و ترويج ساختارهاي خارج از عرف، سلامت مردم را نيز تحتالشعاع قرار داده است. از تبليغات دروغين كرم حلزون گرفته تا هلههولههايي كه سالهاست وزارت بهداشت تبليغات آنها را ممنوع كرده است ولي هنوز بيخ گلوي كودكان را نشانه ميروند و كاهش قد چند سانتيمتري در سالهاي اخير يكي از عوارض مصرف همين تنقلات و شبهخوراكيهاست كه شبانهروز تبليغ ميشوند.
از ديگر ايرادات تيزرهاي تبليغاتي، تبليغ و يا به عبارتي تلاش جهت تغيير سبك زندگي افراد است و متأسفانه گسترش ناخواسته فرهنگ مصرفگرايي و مدگرايي ماحصل اينگونه تبليغ محصولات يا خدمات ميباشد. استفاده بيش از حد از برخي مواد خوراكي و غيرخوراكي، عدم به كارگيري از پوشش متعارف اكثريت مردم، استفاده از مبلها و دكوراسيونهاي گرانقيمت و شيك، نمايش منازل مسكوني گرانقيمت در مناطق پولدارنشين، تزئين ميزهاي غذا به صورت غيرمتعارف و سرو غذا بيش از حد نياز افراد سر ميز، تلاش درجهت افزايش طول مكالمات تلفني و به كارگيري هر چه بيشتر تلفن همراه و تبليغ انواع غذاها و خوراكيهايي كه براي سلامتي كودكان مضراند، بخشي از ايرادات اساسي تيزرهاي تبليغاتي تلويزيوني در جامعه ما هستند.
الان هم ديگر آش آنقدر شور شده است كه مجريان معروف و مشهور با سالها تجربه و اعتبار مجبورند به رغم ميلباطني و باور قلبي، خنزر پنزرهايي را حين اجراي برنامهشان تبليغ كنند كه شايد از خوردن آنها هم ابا داشته باشند چه برسد به توصيه به بچهها در مصرف آنها! در برنامههاي آشپزي و كارشناسي هم سالهاست مصرفگرايي و تجملگرايي آزادانه تبليغ ميشود.
البته حمايت از توليد داخل از كليديترين و ارزشمندترين برنامههاي اقتصادي كشور محسوب ميشود، ولي رعايت شأن و شعور مخاطب بيش از درآمدهاي ميلياردي اهميت دارد و از رسانه ملي بيشتر از اين انتظار ميرود.
ذكر اين نكته ضروري است كه هرگاه نتوانيم انتظارات مخاطب رسانه را برآورده كنيم، مخاطب مسير خويش را جدا ميكند و براي خود سرگرمي ديگري فراهم ميسازد. تمايل به تماشاي سريالهاي آبكي شبكههاي غربي كه عمدتاً سعي در ترويج مثلثهاي عشقي و خيانت به خانواده دارند، مؤيد اين مطلب است كه رسانه ملي نتوانسته در جذب و حفظ مخاطب موفق باشد. به نظر ميرسد زمان آن رسيده است كه مسئولان رسانه ملي اين واقعيت را درك كنند كه رسانه ملي، رسانه شخصي و ميلي(!) نيست و تصميمگيريها و سياستهاي اجرايي آن در توليد برنامه، پخش تبليغات و حتي جذب منابع مالي بايد با شأن و جايگاه مردمي كه افتخارشان زندگي در مملكت اسلامي است، تناسب داشته باشد و براي كسب درآمد بيشتر شيوههاي منطقي و آبرومندانهاي در پيش گيرند كه در شأن كشور سرفراز و عزتمندمان باشد.