نزديك به چهارماهي است كه مردم اوكراين درگير بحران پيچيده و چند لايه هستند كه عوامل مختلف داخلي و بينالمللي را ميتوان براي آن برشمرد كه مهمترين آن، دخالت مستقيم كشورهاي خارجي در بسياري از تحولات داخلي اوكراين و درپي آن تضعيف روحيه خودباوري وعزتمندي در مردم اين كشور، فقدان روحيه همگرايي و انسجام در بين اقشار مختلف و قوميتهاي متفاوت اوكرايني، نبود هويت مستقلانه «اوكرايني بودن» در بين مردم اوكراين ودر نهايت اتكا واعتماد به قدرت و توان كشورهاي خارجي است.
وجود مجموعه عوامل اينچنيني موجب شده كه امروز خيابانهاي اوكراين وكريمه صحنه رويارويي تن به تن غرب – به سركردگي امريكا- و روسيه شود و اين مقامات سياسي شرق وغرب باشند كه براي آينده اين كشور تصميم ميگيرند نه مردم اين خطه از اروپاي شرقي. سرازير كردن بحران در كشورهاي مختلف و غلتاندن مردم جامعه مورد هدف از سوي غرب و به خصوص امريكا سابقه بسيار دور و درازي داشته و نمونه بسياري ازجمله گرجستان، اوكراين، قرقيزستان و ايران ميتوان براي آن ذكر كرد و با نگاه دقيقتر به آنچه در اوكراين از نوامبر2004 تا نوامبر2014 اتفاق افتاد ميبينيم كه بسياري از اتفاقات نوامبر تا نوامبر كشور بحران زده امروز، شبيه به تحولاتي است كه غرب سعي داشت درطول سالهاي 76 تا 88در ايران صورت دهد.
نظام سلطه در تمام اين سالها تلاش داشت با تزريق بحران به ايران آن هم با ابزارهايي مانند «به قدرت رسيدن جريان وابسته به غرب در ايران»، «ايجاد نارضايتي، بدبيني و سوء ظن دربين مردم نسبت به كارگزاران نظام و كشاندن مردم به كف خيابانها در اعتراض به اقدامات مختلف حاكميت» و«استحاله فرهنگي و فكري مردم و رويگرداني آنها از مباني اسلامي- انقلابي» راهبرد اصلي و نهايي خود كه همان استحاله است را پيادهسازي كند.
البته بايد تأكيد داشت كه رويارويي غرب با ايران همچنان به قوت خود باقي است و حتي با روي كارآمدن دولت اعتدال شكل حساستر وخطرناكتري هم به خود گرفته است.
بحرانسازي مستمر امريكا در ايران و اوكراين
نگاهي اجمالي به انتخابات 2004اوكراين با آنچه در انتخابات سال88 در ايران اتفاق افتاد شباهت عجيبي داشته آنگونه در فرآيند انتخابات آن سال اوكراين كه نهايتاً به انقلاب رنگي ختم شد، ويكتور يانوكويچ - نخست وزير مورد حمايت روسيه كه در دور دوم انتخابات به پيروزي رسيد- در مقابل ويكتور يوشچنكو - هوادار اصلاحات و غربگرا- با اتهام تقلب در انتخابات روبهرو شد و هواخواهان نامزد غربگرا با غوغاسالاري دادگاه عالي اوكراين را ملزم به برگزاري دوباره و در نهايت تغيير صحنه معادله قدرت –به رياست رسيدن يوشچنكو- تغيير دادند.
اتفاقات انتخاباتي آن سال اوكراين عيناً در انتخابات دهم رياست جمهوري كشورمان هم با اجرايي كردن طراحيهاي امريكايي از سوي طيف تجديدنظرطلب عملياتي شد اما نتوانست به هدف نهايي كه همان «براندازي نظام حاكم وقانوني» است، منجر شود.
بايد گفت رفرمسيم داخلي در كشورمان از همان سال 76 تا به امروز همگام و هماهنگ با نظام سلطه در جهت براندازي نرم جمهوري اسلامي ايران اقدام كرده. برهمين اساس بخشي از مواضع هم جهت برخي از مقامات غربي با شخصيتهاي مطرح دوم خردادي را مرور ميكنيم. ريچارد پرل، مشاور سابق امنيتي رئيسجمهور امريكا سال 80عنوان ميكند: « رژيم جمهوري اسلامي ايران بايد سرنگون شود ولي اين مهم ميتواند بدون اعمال فشار مستقيم امريكا اتفاق بيفتد.» رامسفلد، وزير سابق دفاع امريكا هم با تأكيد بر براندازي نرم ايران تصريح ميكند: اميدوارم در طول حياتم حكومت ايران از درون متلاشي شود من فكر ميكنم در طول حياتم شاهد تغييراتي در ايران باشم.»
نشريه اشپيگل در تيرماه 88عنوان ميكند: « هدف وقايع اخير- فتنه88- پايان دادن به جمهوري اسلامي ايران است نه اعتراض به نتيجه انتخابات و دست به قضا موسوي بايد در رأس سرنگوني باشد.»
گري سيك هم در سال 81 و زماني كه دولت اصلاحات بر سر كار بود، ميگويد: « بايد كساني را در داخل ايران آماده كنيم تا عليه مقدسات و ايدئولوژي انقلاب تلاش كنند. ما بايد ياران خود را اين بار از شاگردان خميني انتخاب كنيم.» در داخل هم سعيد حجاريان اظهار ميكند: «اسقاط دولت ايدئولوژيك از اوجب واجبات است، گرچه نام ديني را يدك بكشد.» بهزاد نبوي هم اعلام ميكند: « نظام بايد بپذيرد دوران انقلابيگري و آرمانخواهي تمام شده... همه اصلاحطلبان بايد جمع شوند و كانون جديدي را براي تغيير ساختار نظام شكل دهند.»
مولفهها مورد توجه امريكا جهت براندازي
ازجمله مولفههاي مشترك را كه امريكا و غرب در كشور ايران و اوكراين مورد توجه قرار دادند ميتوان اينگونه اشاره كرد.
1- زمينهسازي غربيها براي به قدرت رسيدن طيف وابسته به آنها در كشور مرجع در آستانه هر انتخاباتي
2- ترويج روحيه قانونگريزي و اباحهگري در ميان نخبگان و جمعيت حاميانشان جهت اقدامات راديكالي و خياباني كه به اصطلاح ميتوان از آن به عنوان فشار از پايين و چانهزني از بالا ياد كرد.
3- كمكهاي بدون چشمداشت مالي، فكري و تشكيلاتي به گروه هواخواه غرب در كشور هدفگذاري شده
4- بحرانسازي، القاي ناكارآمدي و توسعه ناتواني از روشهايي نظير وضع تحريمهاي بينالمللي و تهديدات و محدوديتهاي جهاني. البته پس از بحرانآفريني دخالت مستقيم و مستمر جزئي از سناريوهاي امريكايي به شمار ميآيد.
5- تضعيف روحيه ملي گرايي، خودباوري و اعتماد در مردم آن كشور نسبت به مسئولان حكومتيشان كه به شدت روحيه وحدت و همدلي را در بين يك اجتماع كلان مخدوش ميكند
6- جداسازي مردم از باورهاي اعتقادي، ارزشي و انقلابي كه استحاله فكري وفرهنگي را درنهايت به دنبال دارد. در باور تئوريپردازان غربي لازمه استحاله سياسي، دگرگوني فرهنگي و فكري است.
هرچند كه دلايل ظاهري تعارض روسيه و غرب در ناآراميهاي اوكراين را ميتوان به اقتصاد و اهميت استراتژيك اوكراين به عنوان دومين كشور بزرگ اروپا پس از فرانسه مرتبط دانست. اما همانگونه كه اشاره شد بايد لايه زيرين و نهايي براي رزمآرايي روسيه با غرب به سركردگي امريكا دراين منطقه هم لحاظ كرد و توجه داشت كه:
1- كشورهاي مورد هدف براي عناصر تشكيلدهنده نظام سلطه در صورت غفلت از تحركات جريان وابسته به غرب در كشورشان به شدت ميتوانند آبستن حوادثي شوند كه رشته مديريت آن در دست مقامات سياسي خارجي است و هرآن احتمال ميرود تا حاكميت سياسي كشور متبوع را با دگرگوني اساسي مواجه نمايد.
2- ميدان دادن به افراد و جريانهايي كه به ساختار نظام، اهداف و آرمانهاي آن اعتقاد و دلبستگي ندارد و در گردنههاي مختلف نشان خوبي از خود به جاي نگذاشتهاند يك اشتباه استراتژيك و بحران ساز بوده و ميتواند منجر به بلاهايي نظير آنچه در اوكراين درحال اتفاق است شود.
در پايان بايد تأكيد كرد كه هرچند مهمترين اقدام نظام سلطه براي براندازي جمهوري اسلامي را بايد در غائله 88 جستوجو كرد، اما همانگونه كه سياسيون امريكايي عنوان ميكنند اين تلاشها هرگز متوقف نشده و تنها با سرنگوني حاكميت جمهوري اسلامي كشورمان پايان ميپذيرد، بنابراين تحركات جهت دار و دامنه دار جريان وابسته به غرب را براي انتخابات پيش رو بايد به شدت جدي گرفت و حتي آن را گامي براي استحاله نظام تفسير كرد.
ذوقزدگي برخي رسانههاي وابسته به تجديدنظرطلبان داخلي از حوادث اخير اوكراين كه به عقيده بسياري از آگاهان سياسي يك كودتاي امريكا عليه دولت مستقر بود، عمق وابستگي را آنها به غرب بيش از پيش نمايان ساخته است و بعضاً با انتخاب لوگوي نارنجي حمايت خود را از اين خشونتهاي غرب در اين كشور نشان دادند و به استقبال آن رفتند. بدون اينكه اعتراف كنند آنچه در اوكراين ميگذرد نه خواست عمومي كه يك كودتاي غربي با حمايت امريكاييهاست. پاسخ به شعف تجديدنظرطلبان از اين حوادث را تنها در يك مسئله ميتوان جستوجو كرد و آن اينكه چه كودتاچيان اوكرايني و چه تجديدنظرطلبان داخلي هر دو وابسته غرب و امريكا هستند.
...