براي همه ما پيش آمده از رفت و آمد و ارتباط با بعضي افراد دوري ميكنيم و هراس داريم. وقتي اين افراد را ميبينيم خودمان را توي صد تا سوراخ پنهان ميكنيم تا با آنها روبهرو نشويم. دست خودمان نيست اما نميخواهيم حتي دقيقهاي با افراد منفينگر يكجا باشيم چون ميترسيم افكار و امواجي كه دارند ما را احاطه كند. در برخي مواقع ما مجبوريم در طول روز با كساني ارتباط داشته باشيم كه از بودن در كنارشان لذت نميبريم و برعكس سعي ميكنيم در اين دايره ارتباط، خودمان را كنار بكشيم و كمتر با آنها باشيم. همه اينها به كنار، شايد خود ما سرمنشأ اين افكار منفي باشيم، در درونمان افكاري پرورش يافتهاند كه نميدانيم چرا هر لحظه منتظر اتفاقات بد هستيم و آنقدر بعضي حرفها و فكرها را تكرار ميكنيم كه در آخر به حقيقت تبديل ميشود. همه اين حالات خطرناك است چون تداوم اين حس در ما باعث ميشود كه ما هم مثل افراد منفينگر شويم و همه از ما فرار كنند. اگر افكار منفي دست از سر ما بر نميدارد، اگر حس ميكنيم مورد هجمه برخي افكار سمج هستيم، ميتوانيم برخي راهكارها را امتحان كنيم، شايد با انجام آن نتيجه لازم را بگيريد.
تغيير در وضعيتمان به وجود آوريم
زماني كه افكار منفي به سمت ما ميآيد، بايد از خودمان واكنش نشان دهيم. اگر در يك جمع دوستانه نشستهايم، بهترين كار اين است كه از جايمان بلند شويم و وضعيت بدنيمان را تغيير دهيم. همين بلند شدن، نشستن، به سمت چپ و راست متمايل شدن باعث ميشود كه كمي از آن محيط دور شويم، در واقع با اين روش به افكار منفي خود دهنكجي ميكنيم. درست مثل اين است كه به صحبتهاي كسي كه با ما حرف ميزند اهميت ندادهايم و به او بيتوجهي كردهايم.
خروج از موقعيتهاي منفي
اكثراً زماني افكار منفي به سراغمان ميآيد كه تنها هستيم و از بيكاري و نداشتن سرگرمي چنين اتفاقي پيش ميآيد. در واقع به دنبال بهانهاي هستيم تا ذهنمان را مشغول كنيم و به اين افكار پر پرواز ميدهيم كه تا هر كجا كه امكان ميدهد در ما نفوذ كند. در اين جور مواقع اولين كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه موقعيتهايي را كه در آن، افكار منفي در ذهنمان جرقه ميزند را شناسايي كنيم و سريعاً آنجا را ترك كنيم. تغير فضا اين امكان را به ما ميدهد كه از فكرهايي كه به سمتمان هجوم آورده، آزاد شويم و حواسمان كمي پرت شود. شايد ما زماني در خصوص برخي مسائل حساس شويم و فكر ميكنيم كه اطرافيان درموردمان حرف ميزنند. فوراً اين فكر را بايد از ذهنمان دور كنيم، تغيير مكان بدهيم و با جا به جايي، اين فكرها را فراموش كنيم. اين تغيير حال و هوا و موقعيت باعث ميشود ذهنمان به سمت ديگري برود و در آن لحظه هم مانور افكار منفي كمتر ميشود. اين كار زنجيره افكار منفي را پاره ميكند و باعث ميشود كه به مسائل جديد بينديشيم.
به اتفاقات مثبت فكر كنيم
افكار منفي معمولاً طولاني هستند و مانند يك سريال ادامهدار به سمتي ميروند كه به قسمت آخر هم كشيده ميشوند. فكرهاي منفي در ذهن باقي ميمانند و مانند يك چرخه زماني تبديل به يك داستان تلخ و بزرگ ميشوند و منتظريم كه حقيقت هم پيدا كنند. براي اينكه اين ماجراي طولاني پاياني داشته باشد سعي كنيم به اتفاقات خوب و مثبت فكر كنيم و البته ذهن ماجراجويمان را به اين عادت دهيم كه از فكرهاي مثبت براي ساختن سريالهاي ادامهدار استفاده كند. اينكه تجسم كنيم اتفاقات خوبي برايمان خواهد افتاد بسيار مفيد است، بايد تا ميتوانيم اين كار را ادامه دهيم و اجازه بدهيم ساعتها زمانمان را صرف اين قضيه كنيم. اگر اين افكار مثبت در مورد رسيدن به آرزوها و هدفهايمان باشد خيلي بهتر است و به ما انگيزه ميدهد كه به آنها جامه عمل بپوشانيم.
افزايش اعتماد به نفس و خودباوري
بعضي وقتها ما به دليل اينكه به خودمان اعتماد نداريم، شروع به منفيبافي ميكنيم، اتفاقات مثبت را برعكس جلوه ميدهيم و دوست داريم اين كار را همچنان ادامه دهيم. آنقدر اعتماد به نفسمان پايين است كه گاهي تعريف و تمجيد دوستان و همكارانمان را جدي نميگيريم، احساس ميكنيم كه آنها ما را مسخره ميكنند و قصد دست انداختنمان را دارند. در واقع بر اين باوريم كه شايستگي نداريم، همه اين حرفها تملق است و آنها قصد دارند ما را دلخوش كنند. اين حس هميشه با ما همراه است كه توانايي انجام هيچ كاري نداريم. تا زماني كه به خودباوري نرسيم، به نتيجهاي نخواهيم رسيد. بايد با گفتن برخي جملات اميدواركننده و تقويت روحيهمان اعتماد به نفسمان را بالا ببريم و با يأس، نااميدي و اين افكار نامتعارف بجنگيم.
دوري از آدمهاي منفينگر
شايد از جمله افرادي باشيم كه خودمان كمتر به اين افكار مغشوش اجازه ورود ميدهيم اما در ميان اطرافيانمان كساني هستند كه با افكار منفيشان معروف هستند. اين افراد مانند كارتون قديمي زمان بچگيهايمان جملاتي را تكرار ميكنند كه از شنيدن آنها و حس و حالي كه به فضاي اطراف ميدهند، خسته ميشويم. واقعاً بايد در اين موارد از همنشيني با كساني كه افكار منفي را به ما تزريق ميكنند دوري كنيم حتي اگر از دوستان و عزيزان ما باشند.
افرادي كه توانايي به عهده گرفتن يك مسئوليت را ندارند و بلد نيستند كاري انجام دهند، خودشان را بدشانس و بازنده ميبينند. آنها اين افكار را به سايرين هم نسبت ميدهند، در يك جمع ميبينيم پس از گذشت مدت زماني اندك همه با او احساس همدردي كرده و همذات پنداري ميكنند. در واقع آن فرد افكار منفياش را به ديگران منتقل ميكند بدون اينكه در آن دخالت داشته باشيم. از طرفي كساني هستند كه مثبت انديشند اما فقط درباره ديگران حرفها و افكار منفي دارند، همنشيني با اين افراد باعث ميشود ما دير يا زود تحتتأثير افكار منفيشان حتي درباره اطرافيان خود قرار بگيريم. پس بهترين اقدام اين است كه از اين افراد نيز كنارهگيري كنيم و رفت و آمدمان را با آنها كم كنيم. در واقع قاعده منفي در منفي اينجا مثبت نميشود و تا از منفي دور نشويم افكار منفي ما مثبت نخواهد شد.
سرمان را شلوغ كنيم
كامپيوتر را از ذهن انسان ساختهاند و طراحي آن به گونهاي است كه تمامي ويژگيهاي ذهن را دارد اما يك تفاوت عمده دارد كه ذهن خيلي پيچيدهتر از اين حرفهاست. ويروسهايي كه وارد مغز ميشوند با ويروسهاي درون كامپيوتر فرق دارد. بايد فايلهاي منفي ذهن را بست و اجازه نداد كه به همه آن نفوذ كند، براي اين كار بايد برنامه جديد به ذهنمان بدهيم و آن را مشغول كنيم. مهمترين كار براي اينكه خودمان را سرگرم كنيم اين است كه اگر شرايطش را داريم سركار برويم. شركت در فعاليتهاي اجتماعي ما را از فكر كردن به اين افكار دور نگه ميدارد و راه درماني بسيارخوبي براي افرادي است كه مدام درباره خود و ديگران قضاوت، پيش داوري و ارزيابي ميكنند. فعال بودن و حضور در جمعهاي دوستانه سالم، ما را درگير ميكند چون ديگر براي منفيبافي وقتي نخواهيم داشت.