کد خبر: 635154
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۷
«گذري برشكل گيري وتداوم كار نهادهاي اطلاعاتي رژيم پهلوي»درگفت وشنودبا قاسم حسن‌پور
شاهد توحيدي

درآمد: تحليل هايي كه پيش روي داريد توسط جناب قاسم حسن پور پژوهشگر تاريخ معاصر ايران ومديرمحترم موزه عبرت ايران بيان شده اند.دراين گفتار مبسوط« شكل گيري وتداوم كار نهادهاي اطلاعاتي رژيم پهلوي» رصد شده است.اميد آنكه مقبول افتد.

تحلیل تاریخی شما از دستگاههای اطلاعاتی رضاخان و ساخت زندان در دوره سلطنت او چیست؟

قبل از شروع این نکته را یادآوری می‌کنم که هر چه خدمت شما عرض می‌کنم مستند است. قبل از این که رضاشاه سر کار بیاید، ناامنی‌هایی در کشور ایجاد شد. اردشیر جِی که از عوامل انگلیس بود، رضاخان را به ژنرال آیرون‌ساید معرفی کرد و او را به قدرت رساندند. رضاشاه در سال 1304 تاجگذاری کرد و از اولین دستورهایش ساخت زندان بود. حکومت وی به بهانه مدرن نبودن زندان‌های قدیم به ساخت زندان مدرن پرداخت. برای این کار به مارکوف روسی‌الاصل که معماری خوانده بود و قبلاً با رضاشاه همکاری داشت، دستور داده شد منطقه‌ای را برای ساخت زندان شناسایی کند.

در باره این که چرا محل زندان قصر برای این کار انتخاب شد، دو نظریه وجود دارد: اول این که مارکوف قصر قاجاری را برای ساخت زندان انتخاب کرد؛ دوم این که رضاشاه به علت عنادی که با قاجار داشت قصر را تبدیل به زندان کرد. بالاخره در سال 1308 با طراحی مارکوف این زندان با 129 سلول راه‌اندازی شد و جالب این که به خلاف عرف، رضاشاه خود آن را افتتاح کرد. از جمله شکنجه‌گران دوره رضاشاه فردی به نام احمدی بود که سواد کمی داشت و فقط تزریقات بلد بود، اما به پزشک احمدی معروف شد. برای نابودی افراد شناسایی‌شده پزشک احمدی را تحت عنوان پزشک مخصوص نزد آنان می‌فرستادند و او با آمپول‌های هوا و سمی بسیاری از مبارزان را از بین می‌برد.

بعد از راه‌اندازی زندان قصر دو باره دستور ساخت زندان دیگری در «میدان مشق» صادر شد که بعد باغ ملی نام گرفت و در واقع همین محل کمیته مشترک (موزه عبرت) است. میدان مشق 16 هکتار وسعت داشت. از همین ساختمان شروع می‌شود تا خیابان 30 تیر. یک برج در سردر باغ ملی هست که ناصرالدین‌شاه بالای آن می‌رفت. مشق نظامی یا به اصطلاح سان می‌دید. برای همین به میدان مشق معروف شد. رضاشاه دستور می‌دهد در این مجموعه زندان بسازند. این مکان هم که به نام توقیف‌گاه در اختیار نظمیه آن زمان بود، به زندان جدید اضافه شد.

دستور ساخت این ساختمان در سال 1311 صادر و در سال 1316 با کاربری زندان افتتاح شد. ساختمان پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد که توسط آلمان‌ها طراحی شده است و البته عوامل داخلی در ساخت آن دخالت داشتند. این ساختمان دارای چندین لایه حفاظتی است، طوری که چندین دیوار پشت سر هم قرار گرفته است و وقتی از بیرون به آن نگاه می‌کنید، فکر نمی‌کنید زندان باشد.
 

دیوارهای بلند به صورت چند لایه امکان فرار برای هر جنبنده‌ای را محال می‌کند. اگر روی آن دایره بالای ساختمان که از داخل استوانه‌ای شکل است، تور بکشیم و پرنده‌ای وارد شود دیگر نمی‌تواند بیرون برود، چون کاملاً محفوظ است و امکان فرار محال! در واقع قفسی غیرقابل فرار است. داخل ساختمان قرینه‌سازی رعایت شده است؛ چنان که در حین بازسازی اینجا برای پیدا کردن راه و مسیرمان علامت‌گذاری می‌کردیم. بنا صدا را در خود حبس می‌کند و می‌شکند. صدا از بیرون به داخل و به‌عکس راه ندارد. به این ترتیب صدای ناله و فریاد زندانیان به هیچ جا نمی‌رسید. از دیگر ویژگی‌های ساختمان می‌توان به استحکامات ضد زلزله اشاره کرد. در سال 1311 در آن از آرماتور و بتن استفاده شده است! فوق‌العاده محکم و دارای کانال‌هایی دور تا دور ساختمان است که با گذشت حدود 76 سال هیچ نم، رطوبت و نشتی به ساختمان راه نداده است.

اما در مورد دستگاه‌های اطلاعاتی در زمان رضاشاه چنین دستگاهی به معنای علمی آن یعنی اینتلیجنس (intelligence) وجود نداشت. آنچه که بود مثل اداره سیاسی بیشتر ابزار رضاخان برای قتل، ترور، وحشت و سرکوب مردم بود و کارکرد دیگری نداشت. به عبارت دیگر سیستم اطلاعاتی به معنی خاص یعنی اینتلیجنس یا اخبار هوشمند که یکی از تعاریفش در عرف بین‌الملل جمع‌آوری خبر از خارج کشور به نفع کشور است، در ایران وجود نداشت. رضاشاه اخبار را یا از اداره سیاسی نظمیه می‌گرفت یا از طریق سفارت‌هایی که در خارج از کشور داشت، چون نیازی به جمع‌آوری اخبار نمی‌دیدند. رضاشاه دست‌نشانده آنها و به‌نوعی عامل سازمان ام.آی.6 (MI6) بود و منافع کشور انگلیس را تأمین می‌کرد. البته سیستم پلیس مخفی در زمان رضاشاه وجود داشت، اما همان طور که گفتم برای سرکوب نه برای کارکرد اطلاعاتی.

چرا؟

خوب است این مطلب را عنوان کنیم که چرا مبارزه اتفاق افتاد؟ چون حکومت سلطنتی و موروثی بود. حالا پادشاه پدر (رضاشاه) اگر ویژگی‌هایی مانند دیکتاتوری، خشن بودن و بی‌سوادی داشت که البته به آنها پر و بال دادند و در کتاب‌ها هست که چاقوکشی و مزاحمت برای نوامیس مردم از جمله سوابق وی بود، با این حال به قدرت رسید. حرف اصلی این است که حکومت پادشاهی، سلطنتی و موروثی بود و مردم عملاً باید تحمل می‌کردند. دوره قاجار هم همین بوده و اصلاً پادشاهی همین جور است. شاید یکی از استدلال‌های اصلی مبارزان همین بود که می‌گفتند چرا باید این گونه باشد؟ مجلس هم که توسط رضاشاه بی‌خاصیت شده بود.
 

بعد از شهریور 1320 و خروج رضاشاه از ایران و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی سیستمهای اطلاعاتی چگونه بسط و گسترش یافتند؟

محمدرضاشاه یک سیستم اطلاعاتی به نام سازمان مخفی «کوک» راه‌اندازی کرد که مخفف کلمه‌های کلارستان، کجورستان و نور است. چرا؟ سپهبد کیا برای جلوگیری از نفوذ شوروی به ایران این سیستم را در شمال کشور ایجاد کرده بود و بعد از موفقیت آن را به سراسر کشور تعمیم دادند. در سال 1332 که کودتای 28 مرداد رخ داد، امریکایی‌ها تصمیم گرفتند ایران را به عنوان پایگاه منطقه‌ای خودشان تبدیل کنند. منظور آنها در واقع پایگاه اطلاعاتی منطقه‌ای بوده است. چرا به سفارت امریکا لانه جاسوسی می‌گویند؟ خیلی‌ها فکر می‌کنند یعنی از کشور ما برای خارجی‌ها جاسوسی می‌کردند؛ در حالی که ایران پایگاه جاسوسی منطقه‌ای بود و تمام اخبار منطقه به این مرکز وارد و بعد از تجزیه و تحلیل و بررسی به سی.آی.اِی (CIA) فرستاده می‌شد.

امریکایی‌ها در ابتدا در ضد اطلاعات ارتش کار می‌کردند (رکن 2) و بعد از اتمام کارشان در سازمان اطلاعات و امنیت کشور به فعالیت پرداختند. حاصل پژوهش ده مستشار امریکایی به سرپرستی یاتسوویچ را به مجلس شورای ملی وقت دادند که عیناً در اسفند 1335 به تصویب رسید. در سال 1336 ساواک ـ‌که یک صفحه قانون و یک دنیا اختیار داشت‌ـ و نخستین رئیس آن تیمور بختیار بود، رسماً پا به عرصه گذاشت. بختیار کسی بود که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 بسیاری از جمله نواب صفوی را به شهادت رساند. عوامل ساواک کارت‌هایی دارای یک عکس و امضا که نمونه‌اش موجود است در دست داشتند که به آنها اجازه می‌داد هر کاری می‌خواهند بکنند.

تا این زمان دو دستگاه امنیتی توسط امریکایی‌ها به وجود آمده بود: رکن 2 (اطلاعات و ضد اطلاعات) ارتش و دوم ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور). در نهایت سازمان سومی به نام «دفتر ویژه اطلاعات» نیز به این فهرست افزوده شد.

پس از مدتی در یک اقدام هماهنگ امریکا و انگلیس تصمیم گرفتند دیگر به ساواک آموزش ندهند. طبق گزارش‌های فردوست مستشاران امریکایی پول زیادی می‌گرفتند و در ساختمان ساواک بدون هیچ‌گونه آموزشی فقط راه می‌رفتند. این بود که عملاً پای مربیان اسرائیلی به دستگاه امنیتی ایران باز شد. آنها با جزوه و کتاب آموزش‌های باقیمانده را به عوامل ساواک ارائه می‌دادند. اداره صحیح هر کشور به سیستم امنیتی و اطلاعاتی آن بستگی دارد که هر چه بهتر عمل کند، کشور امن‌تر و مردم از امنیت و رفاه بیشتری برخوردار خواهند بود. البته اطلاعات و امنیتی که در جهت رفاه و آسایش مردم باشد، نه سیستم امنیتی که فقط رضایت نظام شاهنشاهی دست‌نشانده را بر خود وظیفه می‌داند و مردم در آن محلی از اعراب ندارند.

در مورد همکاری ساواک ـ موساد و نقش موساد در آموزش ساواک سخن گفتید. این همکاری به چه صورت بود؟

در این باره به جمله نصیری، رئیس وقت ساواک خطاب به همتای اسرائیلی‌اش بسنده می‌کنم که گویای عمق روابط اطلاعاتی بین ساواک و موساد است. نصیری در دیداری با همتای اسرائیلی خود می‌گوید: «اگر تاریخچه ساواک بررسی شود، ملاحظه می‌کنیم دوستان [اسرائیلی‌ها] نقش بسیار مهمی در به وجود آوردن افراد ورزیده و ماهر در ساواک داشته‌اند. بدین جهت مجدداً از سرویس شما تشکر می‌کنیم».
 

دفتر ویژه اطلاعات به ریاست ارتشبد حسین فردوست چگونه در ایران به وجود آمد؟

انگلیسی‌ها برای این که پایگاهی برای خودشان در ایران به وجود بیاورند، توسط شاپور جی (ریپورتر) پسر اردشیر جی که نماینده تام‌الاختیار انگلیسی‌ها بود، یک برنامه سفر ساختگی تدارک دیدند تا محمدرضاشاه به انگلیس سفر کند. دستاورد و هدف این کار از قبل برای انگلیسی‌ها مشخص شده و آن راه‌اندازی دفتر ویژه اطلاعات توسط خود انگلیسی‌ها بود.

محمدرضاشاه به بریتانیا رفت و با ملکه دیدار کرد. ملکه سئوال کرد: «شما چگونه از اخبار و اطلاعات کشورتان و مسائل روز دنیا مطلع می‌شوید؟» شاه پاسخ داد: «روزانه 600، 700 صفحه گزارش پیش من می‌آید که به دلیل نداشتن وقت دستور می‌دهم در حضور خودم آنها را در بخاری بسوزانند!» ملکه انگلستان به شاه گفت: «ما سیستمی به اسم دفتر ویژه اطلاعات داریم که 70، 80 سال است راه انداخته‌ایم و این 700، 800 صفحه آنجا به هشت یا ده صفحه تبدیل می‌شود؛ به‌گونه‌ای که در برگیرنده تمامی اخبار و اطلاعات است».

محمدرضاشاه بعد از بازگشت تصمیم گرفت از سیستم دفتر ویژه اطلاعات انگلیس الگو بگیرد. برای این کار قرار شد یک نفر را به بریتانیا بفرستند که شاپور جی فردوست را انتخاب کرد. شاه مخالفتی نکرد و فردوست در آنجا سه ماه آموزش دید و وقتی برگشت دفتر ویژه اطلاعات را راه‌اندازی کرد. از این به بعد هر گونه اخباری که دستگاه‌های امنیتی نظامی و انتظامی بخواهند به شاه بدهند، اول به دفتر ویژه اطلاعات می‌آمد و بعد از پالایش به دست شاه می‌رسید. در واقع سه نسخه تهیه می‌شد، یکی برای شاه و دو نسخه هم برای سفارت‌های امریکا و انگلیس. این یعنی یک نفر را برای خودشان تربیت کردند تا کشور را اداره کند. فردوست می‌گوید: «در حین آموزش در یکی از روزها مرا به بایگانی راکدی که در عمق 40، 50 متری زمین قرار داشت بردند. با کمال تعجب شاپور جی (ریپورتر) را در آنجا دیدم. شاپور جی توضیح داد در مورد تمام کشورهای جهان و خود انگلستان از تاریخی که سند موجود بوده، فیلم و مدارک جمع شده است و این مدارک نه فقط جنبه اطلاعاتی و سیاسی که جنبه تاریخی دارد». در مورد ایران گفت: «از زمان شاه عباس هر مدرکی بخواهی موجود است» و سپس گفت: «آیا می‌خواهی فیلم‌هایی از رضا، بسیار قبل از سلطنت او، پس از سلطنت و فیلم طفولیت و زندگی محمدرضا را ببینی؟» ابراز تمایل کردم. شاپور جی روی پرده سینما به نمایش تصاویری از زندگی رضاشاه پرداخت. از موقعی که یک قزاق ساده بود و به‌تدریج ترفیع گرفت و فیلم‌های نایاب و بکری از دوران سلطنت او که هر یک مربوط به دورانی از تاریخ وی بود و نمونه‌هایی از خط وی و قراردادهای مهمی را که بسته بود به من نشان داد».

یعنی این قدر اطلاعات در اختیار داشتند که الان در آرشیو آن را نداریم. معتقدم تاریخ باید به‌گونه‌ای نوشته شود که الان به درد ما بخورد. باید به بلوغی برسیم که به هر کس اطمینان نکنیم تا یک عده را مثل گذشته بیاورند و نوعی حکومت دیکتاتوری را بر ما مسلط سازند.

با توجه به این که حداقل چهار دستگاه عریض و طویل مثل ساواک، شهربانی، ژاندارمری و ارتش وجود داشت، علت تأسیس کمیته مشترک ضد خرابکاری چه بود؟

بعد از 15 خرداد 1342 گروه‌های کوچک و بزرگی که مبارزات پراکنده‌ای داشتند شکل گرفتند. چهار دستگاه که شامل ارتش، ساواک، شهربانی و ژاندارمری بودند، مسئول سرکوب این گروه‌ها شدند، اما برای خوش‌خدمتی اخبار را به هم نمی‌دادند و این باعث ناهماهنگی شده بود. این ناهماهنگی‌ها فرصتی را برای مبارزان ایجاد کرد که نقطه ضعفی برای رژیم شاه محسوب می‌شد. با الگوبرداری از دستگاه امنیتی انگلیس طرح تأسیس کمیته مشترک ساواک و شهربانی ارائه شد. این دستگاه 375 پست سازمانی داشت و دلیل ایجادش تمرکز و دوری از اختلاف برای مقابله با مبارزان بود. بالاخره کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی کشور شاهنشاهی در سال 1350 با دستور مستقیم شاه در اداره اطلاعات شهربانی به مرکزیت همین ساختمان راه‌اندازی شد و یازده پست برای ساواک و 264 پست برای شهربانی در آن تعریف کردند.

پس از تأسیس کمیته مشترک قرار بر این شد کمیته‌های دستگاه‌های دیگر و شهربانی منحل شود. ساواک هم دو کمیته داشت که باید منحل می‌شد تا همه با هم کمیته مشترک ضد خرابکاری را تشکیل دهند. بعد از این هر مجرم و متهم امنیتی برای جلوگیری از پراکندگی و موازی‌کاری برای بازجویی به این کمیته وارد می‌شدند.

رؤسای کمیته مشترک ضد خرابکاری از سال 50 تا 57 چه کسانی بودند و در طول دوره ریاستشان بر کمیته مشترک چه اقداماتی کردند؟

اولین رئیس کمیته مشترک سپهبد جعفرقلی صدری بود که همزان ریاست شهربانی را به عهده داشت. رئیس ستاد آن پرویز ثابتی از مقامات ساواک تعیین شد و نمایندگانی از ارتش و ژاندارمری برای هماهنگی در این ترکیب قرار گرفتند. در این تشکیلات قدرت در اختیار شهربانی قرار داشت و شهربانی با تهیه بولتن‌های ویژه و ارسال آن برای شاه سعی می‌کرد نقشش را اصلی و پررنگ نشان دهد. این موضوع برای ساواک چندان خوشایند نبود. ساواک برای تضعیف کمیته مشترک اطلاعات را به آنها نمی‌داد و بعد کمیته اوین را فعال کرد. با راه‌اندازی چند انفجار ساختگی در سطح شهر که در یکی از آنها یک بمب‌ساز کشته شد و همچنین ارائه گزارش به شاه در اواخر سال 1351 شهربانی را کنار زدند و قدرت را در دست گرفتند و محمدرضاشاه تصمیم گرفت رئیس کمیته مشترک را از عوامل ساواک بگذارد.

ساواک در اوایل سال 1352 طرحی را در مورد تغییر ساختار کمیته مشترک ضد خرابکاری تهیه و برای شاه ارسال کرد که مورد تصویب وی قرار گرفت. بر اساس این طرح رئیس کمیته مشترک از بین فرماندهان ساواک انتخاب و بولتن‌های ویژه کمیته مشترک نیز توسط ساواک تهیه و برای شاه ارسال می‌شد. سازمان جدید با 538 پست سازمانی دائم و موقت زیرمجموعه اداره کل سوم امنیت داخلی بود و رئیس آن ضمن حفظ سمت، معاون مدیرکل نیز بود. در ساختار جدید صرفاً کارهای اجرایی، تأمین و نگهداری زندانی به شهربانی سپرده شد و نمایندگانی از ارتش و ژاندارمری برای هماهنگی بیشتر در آن حضور داشتند. در واقع رئیس اداره کل سوم، پرویز ثابتی حاکم مطلق کمیته مشترک شد.

اول خرداد 1352 سرتیپ رضا زندی‌پور از طرف شاه به عنوان رئیس کمیته مشترک منصوب شد و ساواک با به حاشیه راندن شهربانی قدرت را قبضه کرد. در این زمان شهربانی عمله و آلت دست ساواک شد و از آن به بعد تمام مبارزانی که دستگیر می‌شدند، در کمیته شکنجه می‌شدند. سازمان سیا سمینارهایی را ترتیب که در آنها بازجوها، شکنجه‌گرها و عقده‌ای‌ترین افرادی که انتخاب شده بودند شرکت می‌کردند. دستگاه امنیتی انگلیس و موساد هم به کمک ساواک آمدند و جدیدترین شیوه‌های شکنجه را به آنها آموزش دادند. سال 1352 به بعد را می‌توان سال‌های اوج شقاوت و خشونت در کمیته مشترک به حساب آورد. از همین سال‌ها بود که روند دستگیری‌ها به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافت و بازجوها و شکنجه‌گرها در سه شیفت پی در پی در طول شبانه‌روز مشغول بازجویی از انقلابیون می‌شدند. وضع به‌گونه‌ای بود که لحظه‌ای صدای ناله و فریاد مبارزانی که شکنجه می‌شدند در این ساختمان قطع نمی‌شد.

ساواک موظف بود بولتن هفتگی کمیته مشترک را بفرستد. مأمور تهیه بولتن تهرانی (بهمن نادری‌پور) بود و آن را برای شاه می‌فرستاد. گزارش‌ها هم به این ترتیب بود که مثلاً به علت استمرار بازجویی آقای ... لب به اعتراف گشود یا با استمرار بازجویی فنی متهم لب به اعتراف گشود. این به آن معنی بود که متهم در حالت عادی لب به اعتراف باز نکرده و زیر شکنجه اعتراف کرده است. پس از زندی‌پور برای مدت کوتاهی تیمسار اصغر ودیعی سرپرستی کمیته را به عهده گرفت، اما به دلیل اختلاف نظر و درگیری با رضا عطارپور معروف به دکتر حسین‌زاده معاون اطلاعاتی کمیته نتوانست به فعالیتش ادامه دهد و پس از او تیمسار سجده‌ای که به‌شدت مورد اعتماد شاه بود به ریاست کمیته مشترک منصوب شد.

جلال سجده‌ای در سال 1306 در رشت متولد شده بود. پس از طی دوره افسری در تاریخ 14 شهریور 1346 مأمور خدمت در ساواک شد. در طول دوران خدمت ریاست ساواک زنجان، مشاورت اداره کل سوم، ریاست کمیته ضد خرابکاری و ریاست ساواک اصفهان را عهده‌دار بود و شش بار مورد تشویق قرار گرفت و چند نشان و مدال نیز دریافت کرد. وی پیش از آن نیز در ارتش دارای مدارج عالی بود؛ از جمله فرماندهی ضد اطلاعات لشکر تهران و فرماندهی ضد اطلاعات گارد شاهنشاهی. سجده‌ای در دی ماه 1350 با اتومبیل تصادف کرد و موجب مرگ فردی شد، اما با استفاده از نفوذ خود و صحنه‌سازی ادعا کرد مقتول قبل از تصادف بر اثر سکته مغزی در اتومبیل در حال اغما بوده است. او به خاطر شرکت در کودتای 28 مرداد 1332 و واقعه 15 خرداد 1342 تشویق شد و نشان و مدال گرفت و در طول سه سال ریاست کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری صدها نفر از جوانان این مرز و بوم را به کام مرگ فرستاد و به شهادت رساند. از جمله سفرهای خارجی وی برای تبادل اطلاعات سفر به اسرائیل بوده است. او در 30 آذر 1360 توسط دادگاه انقلاب اسلامی به مرگ محکوم و اعدام شد.

آخرین رئیس کمیته مشترک در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی هرمز آیرم بود. هنگامی که او رئیس کمیته مشترک شد، دیگر از کمیته چیزی نمانده بود، زیرا ساواک به علت احساس خطر شدید کلیه اسناد و مدارک را به پادگان سلطنت‌آباد منتقل کرده و این مکان به محلی برای جمع شدن بازجوها و کارمندان تبدیل شده بود و ضمن دنبال کردن اخبار پیشروی لحظه به لحظه انقلابیون به تصمیم‌گیری در باره فرار و انتخاب جایی برای پناهنده شدن پرداخته بودند. در زمان فضای باز سیاسی به‌ظاهر شکنجه‌گاه برچیده و سلاح‌خانه‌ها جمع شدند و به‌جای آن زیرزمین اوین و خانه سرهنگ زیبایی به شکنجه‌گاه و قتلگاه مبارزان تبدیل شده بود، اما اینجا (کمیته مشترک) چندان تغییری نکرد. در مرحله پیروزی انقلاب وضعیت اینجا به حال تعلیق درآمد. مثلاً آیت‌الله مهدوی کنی که اینجا زندانی بود، می‌گفت قرآن و مفاتیح برایم می‌آوردند و آرش، رسولی و یکی دو نفر دیگر برای فرار استخاره می‌کردند و می‌گفتند برویم آلمان، ترکیه، فرانسه و... که خیلی از استخاره‌ها هم بد می‌آمد. رسولی به من می‌گفت این فلان‌ فلان شده‌ها (بازجوهای قبلی) بار خودشان را بستند و به خارج رفتند. در بانک‌های آنجا پول دارند، ولی منِ بیچاره فقط حقوق ماهیانه‌ام را دارم و الان مانده‌ام که چه کار کنم خانواده‌ام و خودم را... آن شب رسولی خیلی به من احترام کرد و فردای آن روز از من خیلی عذرخواهی کردند. منوچهری آمد و عذرخواهی کرد و گفت: «فرماندار نظامی بی‌خودی شما را دستگیر کرده است و حق نداشتند شما را دستگیر کنند» و در ادامه مرا آزاد کردند. فضای سال 1357 این گونه بود. آن موقع سرهنگ آیرم رئیس کمیته مشترک بود و دیگر عملاً قدرت قبلی را نداشتند. کمیته تا روز 22 بهمن 1357 با همین وضعیت فعال بود.

در مورد نوع و چگونگی شکنجه در کمیته مشترک توضیح دهید.

حدود 90 نوع شکنجه اعمال می‌شد، از جمله کابل کف پا، آپولو، به تخت بستن، سوزاندن که انواع مختلفی داشت با سیگار، پریموس و منقل. خودشان را آزاد می‌دانستند و برای اعتراف گرفتن هر کاری می‌کردند. زن و مرد هم برایشان مهم نبود. 57 نفر هم زیر دستشان کشته شدند. این همان حقوق بشر امریکایی است. با سرمایه مردم ایران شکنجه‌گاه درست کردند. با همان سرمایه شکنجه‌گر تربیت کردند و کار را به جایی رساندند که مردم حتی از آزادی‌ها و حقوق اولیه‌شان نیز محروم شدند.

چه گروهها و جریانهایی با رژیم شاه مبارزه و از چه ابزارهایی برای مبارزه استفاده میکردند؟ رژیم شاه چگونه با آنها برخورد میکرد؟

بهترین ابزار مبارزان پخش اعلامیه بود. به همین دلیل پخش اعلامیه جرم بود، چون از تأثیرگذاری بسیار بالایی در میان مردم برخوردار بود. مثلاً مؤتلفه آن قدر از لحاظ اطلاعاتی قوی بود که همزمان اعلامیه امام را چاپ و در شهرهای مختلف پخش می‌کرد، طوری که ساواک نمی‌فهمید. به دلیل ظلم و آزار زیاد مردم یکپارچه حکومت پهلوی را نمی‌خواستند. از سال 1354 به بعد شاه دستور داد سران گروه‌های مبارز را دستگیر نکنند، یعنی حین عملیات دستگیری آنها را بکشند. به همین دلیل ساواک سعی می‌کرد در خیابان گروه‌های مبارز را از بین ببرد. در روزنامه‌های آن سال تیترهای درشتی زده می‌شد که از کشته شدن شانزده تروریست یا 20 تن از آنها خبر می‌داد. از آن به بعد تروهای دستگیری پهن می‌کردند و در خیابان عده‌ای را می‌گرفتند و عده‌ای بازداشت می‌شدند که احتمال داشت در هر 100 نفر پنج نفر به دست ساواک بیفتد. احمدرضا کریمی که جزو مبارزان بود و بعدها به صف ساواکی‌ها پیوست. برای خیلی از چپی‌ها چنین اتفاقی افتاد. برای تخلیه اطلاعاتی نفر به سلول‌ها می‌فرستادند و خبرهای سلول را دریافت می‌کردند.

حدوداً چند نفر در کمیته دستگیر، شکنجه و زندانی شدند؟

آماری که در این ساختمان، کمیته مشترک ثبت شده است و به آن بر اساس اسناد و پرونده‌های موجود در ساواک دسترسی داشتیم، 8442 زندانی است که این آمار مربوط به سال‌های 1350 تا 1357 است که ممکن است بیشتر هم باشد، چون به هر حال خطای انسانی وجود دارد.

مبارزانی که دستگیر شده و به کمیته آورده میشدند، از کجا میفهمیدند به کمیته مشترک آمدهاند؟

زندانی‌ها با یک صدای زنگ بانگ و صدای اذان مسجدی که سر کوچه کیهان بود، متوجه موقعیت خود می‌شدند و می‌فهمیدند به کمیته مشترک آمده‌اند و چون تعداد زندانی‌ها زیاد بود، مبارزان خبرها را بین خودشان پخش می‌کردند. برای شناسایی محیط زندانی‌ها بین خود علامت‌هایی را مشخص کرده بودند، مثلاً اوین یک مشخصه داشت، یا قصر ویژگی دیگری. اینجا همین دو صدا را برای شناسایی گذاشته بودند.

در روزهای پایانی رژیم پهلوی چگونه کمیته به دست مردم افتاد؟

روز 22 بهمن 1357 پایگاه‌های رژیم یکی پس از دیگری به دست مردم افتاد. حدود ظهر مردم از سمت روزنامه اطلاعات که ضلع جنوبی ساختمان بود، حمله‌ور شدند و تعدادی مسلح از بالای ساختمان به آنها تیراندازی کردند. سپس از سردر باغ ملی جلو آمدند و در نهایت در ساعت چهار بعدازظهر اینجا به دست مردم تسخیر شد. تعدادی کشته و عوامل کمیته دستگیر شدند و به دست مردم افتادند. مردم انقلابی پس از وارد شدن به کمیته مشترک شهربانی و ساواک در سلول‌های نمور و اتاق‌های وحشتناک کمیته تعداد زیادی عکس از جنازه زندانیان سیاسی که زیر شکنجه شهید شده یا مبارزانی که در برخوردهای خیابانی به شهادت رسیده بودند، یافتند. تعداد زیادی ابزار شکنجه نیز در این حمله به دست نیروهای انقلابی افتاد.

عاقبت کار شکنجهگران چه شد؟ با آنها که توسط مردم دستگیر شدند چگونه رفتار شد؟

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از سران و برجستگان رژیم پهلوی، بازجویان و شکنجه‌گران ساواک چون اوضاع را نامساعد دیدند، به خارج از کشور گریختند و در دامان بیگانگان آرمیدند. تنها تعداد اندکی از آنان موفق به خروج از مملکت نشدند و توسط مردم و انقلابیون شناسایی، دستگیر و به دادگاه‌های انقلاب سپرده شدند. حضرت امام خمینی(ره) در خصوص دستگیرشدگان (شکنجه‌گران) فرمودند: «ما با همین اشخاصی که این طور شکنجه کردند، این طور آدم کشتند، سفارش کردیم در حبس‌ها حتی یک کلمه درشت نگویند». ‌

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۶
0
1
اي كاش وقتي اين شكنجه گران را گرفتند اول با همان وسايل شكنجه ي خودشان آنان را شكنجه داده بعد تير باران مي كردند كه بعد از مردنشان در عالم برزخ توي ذهنشان باقي بماند
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار