حسرت 40 ساله فوتبال براي حضور در المپيك آنقدر عميق شده كه حالا با حضور يك مربي موفق در ردههاي پايه بخواهيم به شكسته شدن اين طلسم چندين و چند ساله اميدوار شويم.
هر چند همه ناكاميهاي تيم فوتبال المپيك براي حضور در بزرگترين تورنمنت ورزشي دنيا به عدم تواناييهاي اين تيم برنميگردد و گاهي هم اين بدشانسي بود كه اجازه نداد فوتبال ايران راهي المپيك شود اما در بيشتر مواقع از لحاظ فني نتوانستيم با حريفان خود رقابت موفقي داشته باشيم كه نتوانستيم راهي المپيك شويم. اما حالا بعد از 40 سال، تيم المپيك را قرار است وينگادا، هدايت كند كه در ردههاي پايه موفقيتها و قهرمانيهاي خوبي داشته و ميتواند ادامه افتخاراتش را با تيم فوتبال المپيك ايران دنبال كند.
عملكرد وينگادا در پرسپوليس هم بد نبود، اما دستيار كرش در تيم ملي جوانان پرتغال در دو جام جهاني جوانان ۱۹۸۹ عربستان و ۱۹۹۱ پرتغال بيشترين افتخاراتش در ردههاي پايه است و تواناييهايش را در اين رده ثابت كرده و اين ميتواند جاي اميدواري داشته باشد كه با تيم ملي المپيك هم بتواند افتخارات گذشتهاش را تكرار كند و به حسرتي 40 ساله پايان دهد.
البته تنها رزومه موفق وينگادا نميتواند تيم المپيك ايران را بعد از 40 سال روانه المپيك كند. وينگادا كه پيشتر هم حرف و حديثهايي براي حضورش روي نيمكت تيم ملي و كنار كرش بود و حالا مذاكرات خوبي با كفاشيان براي نشستن روي نيمكت تيم المپيك ايران داشته، كار راحتي براي شكستن طلسمي 40 ساله ندارد، هر چند كه موفقيتهايش اميدواريها را براي از بين بردن اين حسرت چندين و چند ساله افزايش داده باشد.
وينگادا، به عنوان يك مربي كاربلد با كارنامهاي قابل اتكا، تنها ميتواند يكي از فاكتورهاي موفقيت تيم فوتبال المپيك ايران باشد. تيمي كه براي شكستن طلسمي 40 ساله، نه فقط به تفكرات حرفهاي و باتجربه يك مربي امتحان پس داده، كه به برنامهريزي قوي و حمايت اصولي نياز دارد تا نه مثل بگوويچ و مايليكهن مقهور بدشانسي شود و نه مثل مربيان ديگر در گرداب مشكلات فني دست و پا زده و ناكام بماند.
انتخاب وينگادا ميتواند انتخاب درستي باشد. اين را كارنامه اين مربي پرتغالي ميگويد با قهرمانيهايي كه با تيمهاي رده پايه آورده و نشستنش كنار كرشي كه در تعريف تواناييهايش همين بس كه تيم ملي را راهي جام جهاني برزيل كرد. اينها همه نقاط مثبت كارنامه نلو است. مربياي كه علاقهمند به ادامه همكاري با ايرانيهاست. اما تنها نشستن او روي نيمكت تيم ملي المپيك نميتواند تضميني باشد براي حضور تيم فوتبال ايران در المپيك بعدي و براي رسيدن به اين مهم، بايد با نگاهي كارشناسانه، مشكلاتي را كه پيش از اين راه مربيان ديگر را سد كرده بود را كنار زده و جاده را براي موفقيتهاي او در اين تيم هموار كرد.
تكيه كردن تنها به تواناييهاي وينگادا و اميدوار بودن صرف به كارنامه و رزومه موفق او، اشتباه محض است. چراكه يك دست صدا ندارد و اين موفقيت تنها در صورتي كسب ميشود كه همه با هم بخواهيم. هر چند در اين راه سهم عدهاي بيشتر و عدهاي كمتر است، اما تنها دست به دست هم دادن است كه ميتواند خط بطلاني باشد بر حسرتي 40 ساله و عاملي مهم براي شكستن آن.
هر چند تا به اين جاي كار همه چيز فراهم بوده و مشكلي به چشم نميآيد، وينگادا كه حاضر است، كفاشيان و فدراسيون نيز از موفقيتآميز بودن مذاكرات و اين حضور خبر ميدهند و كميته ملي المپيك نيز تصميمات فدراسيون را به ديده منت پذيرفته و مخالفتي با آن ندارد. اما اين تازه شروع راه است. شروعي كه اگر در ادامه نيز به همين منوال پيش برود، بيشك ميتوان با اميدواري به آينده تيم ملي فوتبال المپيك ايران نگريست. آينده شايد بعد از 40 سال، براي تيم فوتبال المپيك ايران رنگ و شكلي متفاوت از گذشته داشته باشد و ديگر شاهد يك ناكامي و حسرت ديگر نباشيم. البته سهم باشگاهها و همكاري آنها با فدراسيون فوتبال، كميته ملي المپيك و تيم فوتبال المپيك ايران از جمله مسائل مهم است كه در صورت رعايت شدن و البته تداوم داشتن آن، ميتواند نويدبخش آيندهاي درخشان و خوشيمن باشد براي تيم المپيك ايران و مردمي كه سالهاست انتظار حضور فوتبال در المپيك را ميكشند.