کد خبر: 634635
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۱
چگونگي مديريت «شادي دروني» درگفت‌وگو با دكتر شهربانو قهاري، روانشناس
موقعيت آدمي در برابر حس‌هايش از شادي تا غم، از غرور تا خود كم بيني، از جاه‌طلبي تا قناعت و فروتني، از رضايت تا حسد، موقعيت كسي است كه با كارمندان خود در جايي جلسه‌اي برگزار كرده است و مي‌خواهد بر آنها مديريت كند.
شكوفه شيباني*

ذهن و قلب ما شبيه چنين جايي است. اين حس‌ها كارمندان ما هستند اما به راحتي نمي‌شود بر آنها مديريت كرد. اگر ما حواسمان نباشد به راحتي از تعادل ذهني و رواني بيرون مي‌آييم، بنابراين اول از همه بايد ياد بگيريم كه چگونه مي‌توان بر اين حس‌هاي متنوع مديريت كرد.

شادي يكي از كارمندان ماست كه مي‌خواهد براي ما كار كند اما او همواره در محاصره طيف وسيعي از غم‌ها، حرص‌ها و حسدها قرار دارد. شادي مي‌خواهد خودي نشان دهد اما به راحتي مغلوب يك مقايسه نابه‌جا مي‌شود. شادي مي‌خواهد در ذهن و قلب ما بماند اما مثل عطري فرار است. افكاري از گذشته و دغدغه‌هايي از آينده او را به بيرون هل مي‌دهند و صندلي او را به راحتي در ذهن ما اشغال مي‌كنند.

اما زندگي بدون تجربه شادي عميق و دروني بسيار سخت است. تصور اينكه كسي در دنيا نتواند لبخند بزند و از ته دل بخندد دشوار است. اينكه هيچ كس توانايي شاد كردن و شاد شدن را نداشته باشد تصوير بسيار غم‌انگيزي است. يكي از نعمت‌ها و هديه‌هاي بزرگ خداوندي به انسان، هيجان تكاپو و احساس لذت و شادي است. هديه‌اي كه حضورش رنگ اراده، خلاقيت و تلاش به زندگي مي‌پاشد. وقتي يكي از اعضاي خانواده‌تان يا فردي در محل كارتان با لبخندي بي‌آلايش و دلنشين وارد مكاني مي‌شود كه شما هم در آن حضور داريد، ناخودآگاه لبخندش به شما نيز سرايت مي‌كند، همچنان كه اگر كسي در جمعي خميازه بكشد آرام آرام همه را به خميازه مي‌اندازد. اين انتقال هيجاني درباره افراد غمگين هم صدق مي‌كند. اگر كسي ابروهاي در هم كشيده و لب‌هاي آويزان و صورتي افتاده داشته باشد و در آن هنگام ما با او حرف بزنيم ناخودآگاه عضلات صورت ما هم به طرف پايين خم مي‌شود. بعضي از ما در نشان دادن غم‌ها و غصه‌هايمان، حتي اغراق درباره آنها مهارت عجيبي داريم و مي‌توانيم در چند دقيقه چهارگوشه دنيا را در جريان اتفاق غم‌انگيزي كه برايمان روي داده قرار دهيم اما شادي‌هايمان را بروز نمي‌دهيم. وقتي اتفاق خوشايندي برايمان مي‌افتد دوستان خود را خبر نمي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم كه آن اتفاق شاد در يك اتاق سربي با ديوارهاي ضخيم برگزار شود چون معتقديم مردم حتي اطرافيان و دوستانمان چشم ديدن شادي‌هاي ما را ندارند اما صبح تا شب مجازيم بناليم و حال ديگران را هم بد كنيم. گفت‌وگوي ما با دكتر شهربانو قهاري، روانشناس در رابطه با مديريت «حس شادي» در ذهن و زندگي و عوامل به وجودآورنده آن است، اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد.

مراقب باشيد چه برچسب‌هايي به خودتان مي‌زنيد

شادي، هيجاني طبيعي در انسان است. اگر هيجان‌هايي مانند خشم يا غصه، انسان را به جمع شدن و مچاله گشتن در خود مي‌كشاند شادي هيجاني بالا برنده و بسط دهنده است كه انرژي بالايي در فرد و اطرافيان او ايجاد مي‌كند. عوامل شادي‌آور را مي‌توان به رويدادهاي بيروني و افكار دروني مربوط دانست. البته انديشه‌هاي ما در اين باره سهم زيادي دارند چون اتفاقات بيرون في‌نفسه شادي‌آور نيستند بلكه تفسير آنها در درون و ذائقه ماست كه آنها را شادي‌آور جلوه مي‌دهد. ديدگاهي كه هر فرد نسبت به خود و ديگران دارد مي‌تواند او را شاد يا غمگين كند. برچسب‌هايي كه ما به خودمان مي‌زنيم در اين باره بسيار مهم و مؤثرند. پس مراقب باشيد و ببينيد چه برچسب‌هايي به خودتان مي‌زنيد. اگر من خودم را موفق، پرتلاش، دوست داشتني و قابل قبول بدانم و در كنار آن ضعف‌‌هايم را هم بپذيرم ناخودآگاه به سمت جذب مولفه‌هاي شادي سوق داده خواهم شد و مطمئناً از زندگي خود و اطرافيانم احساس خرسندي بيشتري خواهم كرد. اما اگر ذهنم را مدام با برچسب‌هايي چون عمرهدركن، بي‌عرضه، كم توان، شكست خورده و ناموفق پر كنم طبيعتاً احساسي كه همواره در كنارم خواهد بود چيزي جز ناراحتي، غصه خوردن و پريشاني خاطر نخواهد بود، بنابراين نحوه شكل‌گيري احساس مثبت و شادي‌بخش بسيار حائز اهميت است.

ما روزي از خواب بيدار مي‌شويم و مي‌بينيم انگيزه‌اي براي بلند شدن از رختخواب نداريم. درست است كه آن حس در آن لحظه اتفاق مي‌افتد اما بايد ديد عقبه‌ها و پشتوانه‌هاي آن حس كجاست كه چنان چشم‌انداز تيره و تاريكي را در ذهن ما به وجود آورده كه مي‌خواهد ما را همچنان به رختخواب ببندد، چون هيچ حس و انديشه‌اي بي‌دليل در ذهن ما شكل نمي‌گيرد.

اين را مسلم بدانيد افرادي كه فلسفه و جهان بيني روشن، باور معنوي و فراتر از زندگي مادي دارند، شادتر از افرادي هستند كه هر روز به رنگي و عادتي و آئيني درمي‌آيند و توفان‌هاي زندگي هر روز آنها را با خود به جايي مي‌كشاند. كساني كه در زندگي‌شان «بادبان»، «انگيزه» و «سكان و قطب‌نما» هدف دارند با شادي بيشتري زندگي مي‌كنند چون مي‌دانند و مي‌بينند كه پيش مي‌روند حتي اگر براي روزها و ماه‌ها و حتي سال‌ها پيشامدهايي جلوي حركت آنها را بگيرد اما جهت زندگي را گم نمي‌كند بنابراين آنها شادي دروني را حفظ خواهند كرد حتي اگر حركتشان كند باشد.

ماجراي آن پيرمرد كه سوار سرسره شده بود

چند روز پيش، همراهي پيرمردي با نوه‌اش در پارك برايم جالب بود. اينكه پيرمرد، همراهي‌اش را تا آنجا پيش برد كه خود به همراه نوه‌اش سوار سرسره شد در حالي كه از ته دل مي‌خنديد از آن بالا سر خورد و آمد پايين، نوه‌اش هم همين طور. انگار كه دو كودك با هم بازي مي‌كردند. گاهي بهانه‌هاي شادي رايگان در اطراف ما وجود دارد اما ما نمي‌بينيم. آن پيرمرد مي‌توانست مثل خيلي از آدم بزرگ‌ها روي نيمكتي بنشيند و از دور، سُر خوردن نوه‌اش را روي سرسره تماشا كند يا حتي آنقدر هم سهيم نباشد و به تاريك‌ترين اتفاقات زندگي‌اش در گذشته خيره شود. اما آن پيرمرد اين چنين نبود. او دوست داشت در اين سر خوردن، با نوه‌اش سهيم باشد، دوست داشت براي دقايقي سن و سال و فرسودگي جسمي‌اش را ناديده بگيرد و به اين شادي رايگان برسد. چه اشكالي دارد؟ همه ما دوست داريم يك موقع‌هايي كودك شويم، سوار سرسره و تاب شويم، سرمان را روي زانوهاي مادرمان بگذاريم، كودكانه حرف بزنيم، درخواست‌هاي كودكانه داشته باشيم، در پارك راه برويم و بستني بخوريم، خوراكي‌هاي كودكانه بخريم. مسلماً حس شادي در افرادي كه روحيه و خلق و خوي بچگي خود را حفظ كرده‌اند بالاست. بخشي از هيجان‌هاي ما نهفته در كودكي است. كودكي كه دوست دارد بازي كند، بالا و پايين بپرد، شلوغ بازي درآورد و تفريح كند. تقويت اين بخش از هيجان‌ها به ما حس شادي را هديه خواهد داد. هيچ وقت از ابراز اين هيجان نهراسيد. از اينكه اطرافيان به شما چه خواهند گفت و چه خواهيد شنيد. گاهي اوقات لازم است كه كودك شد و خنديد.

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ، هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ

در زندگي همه ما لحظاتي پيش مي‌آيد كه احساس مي‌كنيم تمام دنيا بر سرمان خراب شده و به مفهوم واقعي كلمه بيچاره شده‌ايم. احساس مي‌كنيم كسي مثل ما اينقدر غصه و ناراحتي ندارد. مثلاً زماني كه ورشكسته مي‌شويم، زماني كه به يك بيماري سخت مبتلا هستيم، زماني كه كلاهبرداري، دسترنج زندگي ما را به غارت برده است، در اين مواقع، نقش تسكين‌دهنده افراد ديگري كه در خانواده حضور دارند بسيار پررنگ است. مثلاً مادر مي‌تواند شرايطي را در خانه فراهم كندكه كودكان آسيب نبينند. اگر پدر دچار ورشكستگي شده، اين حادثه به تنهايي ضربه روحي زيادي به او وارد مي‌كند، اگر قرار باشد مادر يا فرزندان هم زانوي غم بغل كنند و هفت رنگ شيشه غصه‌ها را هفتاد رنگ كنند ديگر نمي‌شود در اين خانه زندگي كرد. بنابراين اعضاي خانواده بايد شرايطي را مهيا سازند كه ميزان ضربه پذيري شكست را كمرنگ‌تر كرده و محيطي را فراهم كنند تا بتوان در آن بهتر تصميم گرفت و گره مشكل را باز كرد.

در چنين گردنه‌هايي، با يادآوري تجربه‌هاي شادي كه در زندگي داشته‌ايم و لحظات خوشي كه در كنار هم گذرانده‌ايم، مي‌توانيم به احياي روحيه افراد خانه كمك كنيم. ترديد نكنيد مادر، هميشه نقش كليدي در اداره هيجان‌هاي اعضاي خانواده و امور منزل دارد. مادر مي‌تواند با خاطرنشان كردن اين موضوع به فرزندانش كه اين مشكلات مي‌تواند براي هر خانواده‌اي پيش بيايد، آنها را آماده پذيرش بحران كند. حتي قبل از بروز هرگونه مشكل مي‌توان كودكان را براي روبه‌رو شدن با مشكلات احتمالي آماده كرد. اينكه ممكن است مسئله‌اي پيش بيايد و از لحاظ اقتصادي يا حتي جاني صدمه‌اي ببينيم، ولي مي‌توانيم با توكل به خدا و تلاش دوباره به زندگي عادي خود برگرديم. فقط بايد صبور باشيم و روحيه‌مان را نبازيم.

خودت مي‌گويي «مي‌گذرد» اما مي‌چسبي به «سخت»

افرادي كه در برابر لحظات سخت زندگي مقاومت مي‌كنند و خود را به راحتي تسليم مشكلات نمي‌كنند چند ويژگي مهم دارند، اول اينكه وقتي با پديده‌اي طاقت‌فرسا روبه‌رو مي‌شوند از آن به عنوان يك چالش ياد مي‌كنند، نه يك بدبختي، دوم آنكه مشكلات را پايدار و هميشگي ندانسته و آن را گذرا و قابل حل مي‌دانند. از حكيمي پرسيدند روزگار سخت مي‌گذرد چه بايد كرد؟ آن حكيم گفت: خودت كه مي‌گويي سخت مي‌گذرد. آنكه پرسيده بود منظور حكيم را ندانست. حكيم اين بار گفت: خودت كه مي‌گويي سخت مي‌گذرد، سخت كه نمي‌ماند. در واقع در زاويه ديد آن حكيم، گذرا بودن آن سختي بيشتر از سخت بودن آن چشمگير بوده، جالب اينجاست آن كه مي‌پرسد سخت مي‌گذرد به زبان خود اذعان مي‌كند كه مي‌گذرد اما چون ذهنش در سختي فرو رفته و توقف كرده، گذرا بودنش آن سختي را درنمي‌يابد.

حضرت علي(ع) مي‌فرمايند:«دنيا دو روز است، روزي به كام تو، روزي به ضررت. پس آن روز كه به كام تو است مغرور نشو و روزي كه به ضرر تو است، مأيوس و محزون نباش» اگر كسي به اين بينش برسد كه قرار نيست همه اتفاقات عالم در همه لحظه‌ها آن چيزي باشد كه در ذائقه او موافق و شيرين مي‌نمايد در آن صورت شادي را عميقاً حس خواهد كرد و به تعبير حضرت علي(ع) به تعادل و صلح دروني خواهد رسيد.

اگر در دايره حكمت الهي هستيم چرا بي‌تابي مي‌كنيم؟

اگر بدانيم همه چيز در دايره حكمت خداوندي قرار دارد آن وقت بي‌تابي نخواهيم كرد. اين بينشي است كه ما را نجات خواهد داد. هميشه از كودكي به ما آموخته‌اند اگر مشكلي سر راهت قرار گرفت، آن را يك آزمايش الهي از طرف خداوند بدان. سعي كن به بهترين شكل ممكن از پس اين آزمون برآيي اما ما واقعاً اين سخنان را با تمام وجودمان هضم و جذب كرده‌ايم؟ كساني كه روحيه تسليم در برابر خداوند دارند و اتفاقات زندگي را به حساب مشيت الهي مي‌گذارند، نسبت به كساني كه از چنين بينشي محروم مانده‌اند شادتر خواهند زيست. رضايت يك پايه مهم براي شاد زيستن در زندگي است. كساني كه هيچ وقت از آنچه هستند راضي نيستند شاد نخواهند زيست. كمال گرايي و نظر داشتن به افق‌هاي بالاتر حتي معنوي به شرطي خوب است كه ما اول از آنچه نصيب‌مان شده خرسند و راضي باشيم.

امروز و ديروز خودتان را در ترازو بگذاريد

حريص بودن نقطه مقابل شادي است، قياس‌هايي كه تعادل ذهني و رواني آدم‌ها را مختل مي‌كند و آنها را از درون رنج مي‌دهد. ديدي تلويزيون شان چطور بود؟ ماشين‌شان را ديدي؟ هر سال دارند مبلمانشان را عوض مي‌كنند، اما ما چه؟ ما هنوز همان جاي اولمان درجا مي‌زنيم.

آدم‌ها زندگي‌شان را از يك نقطه برابر شروع نمي‌كنند پس نبايد دائم در حال قياس خود با ديگران باشند، چون در نهايت منجر به دلخوري، كلافگي و سرافكندگي خواهد شد. حريصانه و طمع ورزانه زيستن، ناخودآگاه ذهن و روح ما را به خود مشغول مي‌كند و حتي شب‌ها، هنگام خواب كه قرار است جسم و روحمان كمي رنگ آسايش به خود ببيند، مدام ذهنمان را مشغول مي‌كند و با مجموعه‌اي از تنش‌ها، اضطراب‌ها و استرس‌ها و چه كنم چه كنم‌ها، چشمانمان را بر هم مي‌گذاريم اما در خواب‌هايمان هم معجوني از همان دلمشغولي‌هاي روز را به تماشا مي‌نشينيم. مثل فيلمسازاني كه صبح صحنه‌هايي را فيلمبرداري مي‌كنند و بعد صحنه‌ها تدوين و مونتاژ مي‌شود مشابه چنين اتفاقي در خواب‌هاي ما هم مي‌افتد. از نظر روانشناسي انساني كه خودش را با خودش مقايسه كند و امروز خودش را با ديروز خودش بسنجد مطمئناً سرزنده‌تر، بانشاط‌تر و پوياتر از كسي است كه مدام در حال مقايسه خودش با ديگري است. اگر من به پنج سال قبل خود نگاه كنم و ببينم چقدر پيشرفت كرده‌ام، چقدر به اهدافي كه در نظر داشتم رسيده‌ام، چقدر به جايگاه مطلوبم نزديك‌تر شده‌ام، دقيق‌تر مي‌توانم نظر دهم كجاي زندگي كم گذاشته يا كجاي زندگي موفق بوده‌ام، اما آدم‌ها كمتر خودشان را با خودشان مقايسه مي‌كنند.

متأهلان از سلامت ذهني و رواني بيشتري برخوردارند

بسياري از پژوهش‌هاي روانشناختي اين نظر را تأييد مي‌كنند كه متأهلان نسبت به مجردها از سلامت ذهني و رواني بيشتري برخوردارند، به ويژه در ازدواجي كه همراه شناخت و آگاهي باشد. ازدواج موفق حتي مي‌تواند افسردگي‌هاي خفيف را هم تا حدودي درمان كند، خلق و خو را بهتر كرده و به زندگي ما معنايي دوباره دهد. البته نه در كساني كه از اختلال‌هاي حاد رواني رنج مي‌برند.

اتفاق بدي كه در زندگي مدرن امروزي روي داده نگريستن به بچه به چشم يك موجود مزاحم و دست و پاگير است، در حالي كه فرزند و حضورش در زندگي مي‌تواند لحظات زيبايي براي افراد خانواده رقم بزند، به شرط آنكه صرفاً از دريچه خودخواهي به اين قضيه نگاه نشود، معلوم است كه بچه‌دار شدن يكسري محدوديت‌ها و استرس‌هاي خود را هم خواهد داشت.

شامه‌اي كه عطر شادي را حس نمي‌كند

گاهي اوقات همه عناصر و اجزاي شادي در زندگي ما وجود دارد اما ما دچار زكام ذهني شده‌ايم و آن را حس نمي‌كنيم. مثل كساني كه شامه‌شان را از دست داده‌اند و عطر و رايحه‌اي را كه در فضا وجود دارد انكار مي‌كنند گاهي ما نيز به چنين وضعيتي دچار مي‌شويم و حضور شادي را انكار مي‌كنيم، در صورتي كه با هشيار شدن مي‌توانيم آن شادي را حس كنيم، به متن زندگي‌مان بكشانيم و از ظرفيت‌هاي آن بهره‌برداري كنيم. گاهي ما منتظر دلخوشي‌هاي بزرگي مي‌نشينيم، مي‌خواهيم كسي يا كساني از بيرون اين دلخوشي و توفيق و اتفاق را به ما هديه بدهند و چون اين خواسته به سرانجام نمي‌رسد دچار رنج و سرگشتگي مي‌شويم، در صورتي كه هر كدام از ما مي‌تواند آستين‌هايش را بالا بزند و با توكل و صبوري اين شادي دروني را در خود ايجاد كند.

*كارشناس ارشد روانشناسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها