قرار بود يكشنبه شب وزارت ورزشيها و مديران كنوني پرسپوليس دور هم بنشينند و فكري به حال تيم بكنند، تيمي كه مشكلات آن آنقدر زياد است كه سالهاست روي خوش نديده است اما گرهي باز نشد و اوضاع تغيير نكرد، اوضاع باشگاهي كه وضعيتش خيلي وقت است قرمز است و براي اين فصل و فصل پيش نيست. چند سالي هست كه آب خوش از گلوي هواداران قرمزها پايين نرفته است؛ تيمي كه آنقدر هوادار و تماشاگر دارد كه پرطرفدارترين تيم ايران است اما چند سالي است ديگر پرسپوليس بزرگي نميكند و آن تيم ترسناك سالهاي دور نيست؛ تيمي كه عليپروين در وصف آن گفته بود وقتي بازي شروع ميشد ما 3 بر صفر از حريف پيش بوديم. حالا اما بر سر اين تيم دعواست كه خصوصي بشود يا دولتي بماند. بدهي 60 ميلياردي روي دست اين تيم مانده. حساب باشگاه خالي است و اعتصاب بازيكنان اين تيم كه البته بينتيجه ماند هنوز ماجرايش تازه است.
با كوهي از مشكلات حالا ماجراي خصوصي شدن اين باشگاه بيشتر از هميشه سر زبانهاست، اگر چه خادم كه وزير ورزش او را مأمور كرده تا حساب و كتاب باشگاه را در بياورد يكشنبه بود كه آب پاكي روي دست همه ريخت و گفت شرايط براي واگذاري اين تيم مهيا نيست! اما مشكل پرسپوليس را نه در دولتي بودن و خصوصي نبودن بلكه بايد در جاي ديگري جستوجو كرد. اين طور كه برخي بگويند با خصوصي شدن مشكلات تيم حل ميشود و آسمان آن آفتابي، با شرايطي فعلي قرمزها دور از انتظار است.
ميتوان ريشه بيشتر سيهروزيهاي اين روزهاي باشگاه بزرگ ايران را در مديريت غلط خلاصه كرد، البته نه فقط مديران فعلي و قبل از آن، بلكه بايد به قبلترها هم برگشت و كارنامه هر كدام از مديران تيم و دولتهايي كه به قول خودشان مالك تيم بودند و مدير خودشان را ميآوردند روي ميز ريخت و آن وقت است كه ميتوان به يك نقطه اشتراك رسيد، نقطه اشتراكي كه نشان ميدهد مديران سهمي پررنگ دارند. اگر چه مشكلهاي ديگري هم ميشود برشمرد كه پرسپوليس را به اين روز كشانده، اما مديريت چنين باشگاه بزرگي سهمي بيشتر از بازيكنان و مربيان و ديگر عواملي داشتهاند كه پرسپوليس را به جايي رسانده كه امروز قرار گرفته است.
مديريت غلط و اشتباه و مديراني كه ميانهاي با مديريت يك تيم بزرگ ورزشي نداشتند نقش اصلي را در تحقير و كوچك شدن باشگاه بزرگي مانند پرسپوليس در سالهاي گذشته برعهده داشتهاند. مديراني كه با خط و ربطهاي سياسي و نه از روي شايستهسالاري بر صندلي مديريت باشگاه پرسپوليس نشستند. با تغيير دولتها، مديران اين باشگاه هم تغيير ميكردند و دولت جديدي كه سر كار ميآمد بيشتر از اينكه توجه كند شخص مورد نظرشان ميتواند باشگاه بزرگي مانند پرسپوليس را بگرداند براي افرادي حكم ميزدند كه بر اساس مناسبات سياسي و جناحي نامشان نهايي ميشد و كمتر بود كه مديري به خاطر شايستگياش به اين پست برسد.
نمونه آخر آن هم محمد رويانيان بود؛ مديري كه تا قبل از آمدن به فوتبال سررشتهاي در اين باره نداشت و تنها به واسطه نزديكي به نهادهاي قدرت و ارتباطهاي سياسي، حكم مديرعاملي پرسپوليس به نام او امضا شد. انتخاب چنين مديراني كه رويانيان اولين و آخرين آنها نيست سبب شده تا قرمزها در وضعيتي قرار بگيرند كه يك بدهي كلان 60 ميلياردي روي دستشان است و تيم و بازيكناني كه ابهتشان ريخته شده است.
همه اين مشكلات در حالي است كه انتخاب مديران كاربلد ميتوانست جلوي خيلي از مشكلات فعلي قرمزها را بگيرد، مديري كه علاوه بر دانش مديريت، فضاي ورزش را هم به خوبي بشناسد و باشگاهداري را بلد باشد، حالا تيم ميخواهد خصوصي باشد يا دولتي، زياد فرقي نميكند و همه اينها را شايد بتوان بهانهاي براي شانه خالي كردن از گرفتن تصميمات غلطي و انتخاب مديران ناكارآمد به حساب آورد. به طور حتم انتخاب مديراني شايسته ميتواند گره مشكلات اين روزهاي پرسپوليس را باز كند و نگذارد تيم بزرگ ايران بيشتر از اين در گرداب مشكلات غرق شود.