از اين رو با توجه به شكلگيري هويت دانشجو كه ماحصل مثلث خانواده، محيط زندگي و شرايط اجتماعي دانشگاه و حكومت ميباشد، ميتوان بيان داشت كه اين مثلث شالوده اصلي شخصيت دانشجو را پيريزي كرده و او را مايل به درك صحيح حيات ابدي مينمايد.
حال با اين تعريف و شرايط شكلگيري و گروههاي مؤثر ميتوان اذعان داشت كه وقتي فضاي عمل كردن براي آموختههايمان فراهم نباشد، ما به حدي ميرسيم كه انباشتهاي از دانستههاي بيفايده هستيم و كمكم موجي از نااميدي در ما ايجاد ميشود و به فراخور آن برداشتمان اين ميشود كه دين تأثير بخصوصي ندارد و ما بيهوده زندگي كردهايم و ميكنيم. اين نااميدي بعضا تا مرز بيتفاوتي، اعتياد، خودكشي در فضاهاي دانشگاهي و خوابگاهي ميرسد و اين حد تا بدان مرحله ميرسد كه دانشجويان از ترس فرار از اين بيهويتي به سمت هيجان و مسائل غير اخلاقي متمايل ميشوند. كمكم هويت از پيش شكل گرفته او شكسته شده و آماده شكلگيري هويت جديدي ميشود. براي جلوگيري از اين حالت عمل به آنچه دين به ما گفته كفايت ميكند، كه البته نيازمند به رعايت ملاحظاتي است كه در زير بيان ميداريم:
1. دانش و شناخت نسبت به دين: شناخت، ابتداييترين و عميقترين مسئله پيش روي دانشجوست كه با توجه به پرداخت به تمامي جوانب يك مسئله باعث ميشود كه برداشت ما از آن موضوع كاريكاتوري و غلط نباشد. او بايد شرايط زماني، مكاني و محيطي مربوط به يك موضوع را بشناسد. مثلاً اينكه در اين زمان هويت خود را چگونه بشناسد و اينكه در اين شرايط مكاني و محيطي چگونه ميتواند هويت خود را حفظ كند. اين شناخت زماني به كمال ميرسد كه به اين نكته مبادرت بورزد كه حفظ هويت خود در گرو شناخت «خود» است و اين شناخت بايد جامع و مانع باشد. جامعيت دين زماني براي دانشجو محرز ميشود كه دين ديدي تازه و متفاوت از روش زندگي ارائه بدهد. يعني دانشجو نكاتي جديد بياموزد كه بتواند ساده به عمل بياورد.
2. سادهسازي دين جهت فراگير شدن عمل به آن: نگرش ما بر اين است كه از يك جهت دين مثل يك پازل بوده كه شكلگيري تصوير نهايياش براساس چينش تك تك تكههاي پازل است. اين همان مقوله عمل به واجبات و ترك محرمات است. اشكال آنجا به وجود ميآيد كه توجه بيش از اندازه ما به ساز و برگهاي دين بيشتر از ساقه و ريشه آن باشد. بايد اصول را در نظر گرفت تا ساقه قوي و ريشه مستحكم شود. پرداختن به اصل دين به اين منزله است كه بايد به دانشجو در اعتقادات سخت گرفت و در عمل به دين ساده، زيرا عمل به دين برخاسته از نگرش ما به دين است و شكلگيري اين درونمايه منوط به تفكر ميباشد. تفكر حدود، زمينه بروز و روش پرداختن مربوط به خود را دارد.
3. پذيرش عقلاني و استدلالي دين: اگر دين را به عنوان مجموعهاي از قوانين لازم براي درست زندگي كردن در نظر بگيريم و عقل را از عقال به معناي پايبند شتر (مشخص كردن محدوده) در نظر بگيريم، استدلال را بياني روشن و منطقي بناميم، دين عقلاني، ديني است چارچوبمند و مبتني بر بياني روشن و رو به پيشرفت. اوج دينداري آن زمان شكوفا ميشود كه بتوان آن را در قالب رفتار ديني به عنوان هويت ديني بروز داد و به جستجويش پرداخت. يعني دانشجويان دوست دارند ديني را انتخاب كنند و بپذيرند كه بتوانند از آن دفاع نمايند، ديني كه در عين پرداختن به كليات، جزئيات را از قلم نينداخته باشد. به عبارتي هويت ديني دانشجو زماني شكل ميگيرد كه شناختي صحيح نسبت به دين و مناسبات آن شكل گرفته باشد، شناختي نه به معني دانستن (اطلاع داشتن)، بلكه به معناي دريافت كردن.
4. نقش عبادت در شكلدهي به هويت ديني: حال پس از پرداخت به اصل و ريشه بايد به ساز و برگها پرداخت و آن همان بروز عملي دين ميباشد. عموم دانشجويان در ارتباط با عبادت سعي در تقليد نكردن دارند و بيشترين توجهشان بر اين است كه عبادتشان از سر عادت، گذرا و محدود به زمان معيني نباشد و همين دليل بر توجه عميق آنان به عبادت است. اما نكته مقتضي و قابل توجه اين است كه قبل از حل مسئله عبادت بايد به عبوديت به عنوان مسئله زيربنايي عبادت پرداخت. عبوديت ريشه در كيفيت توجه به دين داشته و هدفش بالا بردن توجه به خالق هستي است، در حالي كه عبادت بيشتر نماد و شكل اجراي عبوديت است. بود و نبود اين دو به نوبه خود تبعاتي به همراه دارد، مثلاً اگر عبوديت باشد و عبادت نباشد دقيقا مثل انجام كاري بر خلاف دستورالعمل بوده و به فراخور آن نتيجه مطلوبي در بر ندارد و مهمتر اينكه اگر عبادت باشد و عبوديت نباشد دين عمق و مغز ندارد و به تبع آن ارزشي هم ندارد.
5. شكاف بين نسلي: والدين نقش بسزايي در شكلگيري هويت دانشجويشان دارند. آگاهي كم والدين از تحول تكنولوژي و جهاني شدن سبب ايجاد نوعي شكاف از جنس نفهميدن حرف دو طرف (والدين و دانشجو) ميشود. دانشجويان به واسطه حس نوطلبي و ايدهآلنگري كه به مسائل پيش رو دارند سعي در پرداخت متفاوت نسبت به مسائل و حل آن دارند و نقش خود را در اين مقوله قابل توجه ميدانند. به جهتي هويت فعلي دانشجويان منبعث از آرا و مفاهيم برگرفته از نوآوريهايي است كه منشأ آن جهشهاي علمي بزرگ غرب است و اين يعني افتادن در ورطه غربزدگي كه جلال آل احمد از پيش به آن اخطار داده بود. از طرفي وقتي با تأكيد والدين با مسيرهاي تكراري روبهرو ميشويم و اينكه والدين از يك سري مسائل موجود در مسائل روز جهاني اطلاعي ندارند، حس اقتدار والدين و به تبع آن حس اعتماد به والدين شكسته ميشود و دانشجو تصميم ميگيرد براساس فهم خود پيش برود و همين امر زمينهساز بحران هويت دانشجو ميگردد.
دين موضوع قابل توجهي است كه پرداخت به آن مايه شكلگيري همسو و متناسب تمام جوانب شخصيتي دانشجو ميشود، شخصيتي كه سطوح مختلفي داشته و در ارتباط نزديكي با هم هستند و خصوصاً در جامعه ايراني كه هويت تاريخي، ديني و ملي ارتباط تنگاتنگي با هم دارند. اين ارتباط تا حدي است كه با رشد هويت ديني، هويت ملي و تاريخي نيز متأثر ميشود و اين در طول تاريخ قابل مشاهده بوده و ميتوان اثرات مبارك آن را در ورود دين از جهان اسلام به ايران مشاهده نمود، ورودي كه خود نشانه اوج اين تناسب است.
*
كارشناس ارشد فلسفه تعليم و تربيت