
يك ماه از اجراي گام نخست توافقنامه ژنو (مورخ 24 نوامبر 2013) گذشته و طي اين مدت، ايران بيشترين ابعاد از الزامات خود در گام مذكور را به صورت قطعي اجرا نموده و آژانس نيز اجراي آنها را تأييد كرده است. اما امريكاييها همچنان همان رفتاري را در قبال ملت ايران از خود نشان ميدهند كه پيش از اين توافق و اقدامات ايران وجود داشته است: از يك سو گزينه تهديد و از سوي ديگر، توهين و زياده خواهي. به راستي ديپلماسي چه آدابي در عمل دارد و براي ما چه ميزان الزامآور است كه واكنش مشابه و متوازن را ناپسند ميشماريم؟
البته صداقت در رفتار كارگزاران دولت، از اصول مسلم الگوي زمامداري اسلامي است. اما در حوزه روابط خارجي واقعگرا آن هم در برابر دولتي كه زيادهخواهي را به عنوان اصول عمليات روابط بينالمللي درآورده است، تنها در جاي خود محلي از اعراب دارد. ديپلماسي در عمل، يك عرصه نبرد براي تأمين منافع ملي است. اما اين نبرد توسط ديپلماتها و در پرتو آداب ديپلماسي به عمل ميآيد. لبخند زدن در كنار چهره در هم فرو بردن قرار دارد و در صحنههاي مذاكره با دولتي كه سالها دشمني و خصومت پنهان و آشكار را اجرا نموده، لبخند به تنهايي كارساز و موفقيتآور نخواهد بود. ديپلماسي در مواردي كه طرف مقابل را دولتي سياس، زياده خواه و با تصور ابرقدرتي تشكيل ميدهد، به لبخند تعريف نميشود. به تعبير شاعر «درشتي و نرمي به هم در به است» و از اين رو، غرب اين سكوت و اغماض يا لبخند ما را به تمكين يا خلل در جسارت تعبير خواهد كرد.
امريكاييها جلوه بارز اين سبك را در عرصههاي مختلف از جمله عرصه مذاكرات هستهاي و متعاقب آن نشان دادهاند. كوتاه آمدن در برابر تعرض و تهديد اين دولت يا هر دولتي ديگر در هر عرصهاي از جمله عرصه هستهاي، مغاير با اصل برابري حاكميت دولتها است. البته ممكن است حجب و حياي ايراني و آموزههاي فرهنگي ما دائر بر ادب و اديبپروري، مانع از واكنش تند شود؛ اما اين طرز تفكر هرگز در عرصه ديپلماسي مقبول نخواهد بود. ماداميكه طرف مقابل با همين شيوه تهديد و توهين با يك ملت عظيمالشأن و قطب فرهنگي ـ تمدني در جهان برخورد ميكند، سكوت كردن و لبخند زدن به معناي تمكين و پذيرش اهانتها است. اعتدال در معناي واقعي و صحيح، تناسب تندي ـ نرمش است. اگر به تعبير رهبري در زمينه «نرمش قهرمانانه» بنگريم، هر دو بُعد اين رفتار ديپلماتيك را خواهيم يافت. بر اين اساس، لبخند در برابر لبخند و تندي در برابر تندي قرار خواهد داشت. اينكه طرف مقابل ايران را به اقدام نظامي تهديد كند، آيا لبخند زدن در برابر آن كافي است؟ اگر كافي بود، اين رويه به چنين سبك و سياقي ادامه نمييافت. اما رهبري به تهديد در برابر تهديد اشاره كردهاند. يعني امريكا از منظر ايران، اعتماد در برابر اعتماد، مختص به دوستان است و تهديد در برابر تهديد براي دشمنان. امريكا و هر دشمن ديگري بايد با كنش ديپلماسي و رفتار ديپلماتهاي كشور به ويژه در عرصه هستهاي، به چنين دركي برسد كه هر آنچه در قبال ايران پيش بگيرد، با همان مواجه خواهد شد. لبخند در برابر تهديد، با آنچه از معنا و مفهوم اعتدال مستفاد ميشود، سازگاري ندارد.
آنچه گفته شد، با نگاه به الزامات پيشگيري از تكرار رفتارهاي نادرست دشمن و كيفيت پيشبرد منافع ملي در دورنماي ديپلماسي هستهاي است. البته به نظر ميرسد كه برخي از كارگزاران اين عرصه نيز به دقت چنين رهيافتي را اجابت و تأييد نمودهاند. اينكه عراقچي تأكيد دارد كه «امريكا همچنان شيطان بزرگ است»، برايند همين رويكرد به الزامات اعتدال در قبال رفتار امريكا است: اينكه اگر گفتوگو و احترام را در پيش بگيرد، ايران نيز احترام متقابل را پيشه خواهد كرد و در غير اين صورت، دشمني امريكا را ملاك تعيين واكنش خود قرار خواهيم داد.
ديپلماسي هستهاي ما بايد رهيافت «زيادهخواهي» امريكا در قبال ايران را به عنوان يك برآورد مسجل بشمارد. اين برآورد نافي گفتوگو و تعامل نيست اما دقت و احتياط در مذاكره و توافق را الزامي ميسازد. بر اين اساس، توافق به عنوان وسيله خواهد بود و نه هدف. اصل تعامل با جهان، منوط به تأمين منافع ملي است و اگر قرار باشد دشمن از موقعيت ما در ابعاد داخلي يا تنشزدايي در سياست خارجي به عنوان دستاويزي براي تحميل خواستههاي نامعقول يا غيرمتناسب بهره بگيرد، بدون شك بايد دريچه تعامل از اين دست را تنگتر و مجاري برآوردهاي نادرست دشمن از خود را تصحيح و بازبيني نمود.
ناگفته نماند كه تصوير ما از خود، يك چيز است ولي برآورد و تصوير دشمن از ما است كه مبناي تصميم و رفتار آن را در قبال كشورمان تشكيل ميدهد. سكوت و اغماض در برابر زياده خواهيها، توهينها و رويكردهايي كه مدام در روندي از انبساط مسير ديپلماسي به سمت تأمين منافع و خواستههاي غرب و انقباض آن در قبال حقوق حاكميتي جمهوري اسلامي ايران قرار دارند، ديپلماسي هستهاي ما را نيز با دشواريهاي اساسي در تلاش و نتيجهگيري و نهايتاً صيانت از حقوق حقه كشور روبهرو خواهند ساخت. با واكنش و كنش به موقع و مؤثر نسبت به آنچه امريكاييها در مواجهه با ملت ايران در سر و دست اقدام دارند، ميتوان نتيجهمندي را به شاخص اصلي سياست خارجي تبديل نمود. به نظر ميرسد كه ملموسترين معنا و مفهوم «تدبير» نيز همين است.