آقاي صالح نيا مايليم از چگونگي شكلگيري وتأسيس دبيرستان سپاه يا همان مكتبالصادق(ع) بدانيم.
پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 ضرورت تربيت نيروهاي مكتبي و انقلابي براي اداره جامعه و سپاه در دستور كار نهادهاي انقلاب اسلامي قرار گرفت. با توجه به مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش كه نهادها و ادارات ميتوانند براي تربيت كادر خود اقداماتي را انجام دهند، سپاه پاسداران در اين زمينه پيشقدم شد و اداره آموزش وقت سپاه، در زمان تصدي آيتالله دين پرور و سردار ذوالقدر اولين دبيرستان سپاه با عنوان مكتبالصادق(ع) را در سال 1361 و در تهران تأسيس كرد. مكان اين دبيرستان از همان ابتدا لانه جاسوسي سابق امريكا تعيين شد.
پس فقط اين دبيرستان در تهران داير شده بود؟
خير، در سالهاي بعد بر حسب موفقيتهاي به دست آمده و اطلاع رساني كه انجام شد، دبيرستانهاي سپاه در شهرستانهاي تبريز، اروميه، كرمان، سنندج، زاهدان، شيراز، رشت، ياسوج و بندرعباس گسترش يافت تا دانشآموزان علاقهمند و خانوادههاي وفادار به نظام فرزندان خود را جهت ادامه تحصيل به دبيرستانهاي سپاه معرفي كنند. هدف از تاسيس دبيرستان، تربيت كادر و افسران متخصص و متعهد براي سپاه بود. در مدت فعاليت اين دبيرستانها تاسال 1378خدمات شايان توجهي متوجه سپاه و جامعه از ناحيه دانشآموزان و فارغالتحصيلان دبيرستانهاي سپاه انجام شد. از اين خدمات ميتوان به شركت فعال و چشمگير دانشآموزان دبيرستانهاي سپاه در سالهاي دفاع مقدس اشاره داشت. دبيرستان سپاه مكتب الصادق(ع) در تهران، از ميان 900 دانشآموز خود 98 شهيد در فاصله سالهاي 1362تا سالهاي 1367 تقديم نظام كرد كه همه اينها نشان از روحيه ايثارگري دانشآموزان دبيرستان سپاه داشت. از ديگر اهداف اين دبيرستان ميتوان به تربيت كادر متعهد و دلسوز و علاقهمند به سپاه در عرصههاي مختلف تخصصي از جمله تعداد قابل توجهي از مهندسين جوان سپاه، پزشكان، داروسازان، دندانپزشكان و متخصصان علوم پايه از فارغ التحصيلان اين دبيرستان نام برد كه فارغالتحصيلان در مراكز مهم تخصصي و امنيتي سپاه به كارگيري ميشدند.
نحوه گزينش اين دبيرستان چطور بود و دانشآموزان چه آموزشهايي ميديدند؟
دانشآموزان علاقهمند پس از گزينشهاي علمي و اخلاقي، هر ساله جذب و در دورههاي چهار ساله دبيرستان در رشتههاي علوم تجربي، معارف، رياضي و فيزيك تحصيل ميكردند. اما در كنار تحصيل، آموزشهاي عمومي پاسداري و نظامي را هم ميديدند كه بخشي از آن در طول سال و بخشي ديگر در اردوهاي مختلف تابستاني به نام هجرت و در تهران برگزار ميشد. اما اردوهاي ديگري هم در سمنان، سنندج، تبريز و مناطق جنوبي برگزار ميشد كه بچهها براي آموزش نظامي به آنجا اعزام ميشدند. معمولا بخش اعظمي از دانشآموزان شبانه روزي در دبيرستان اقامت داشتند و بخش ديگري از بچهها هنگام صبحگاه به دبيرستان ميآمدند. آموزشهاي نظامي هم مربوط به بعد ازظهرها ميشد. با پايان دوره سوم دبيرستان آموزشهاي نظامي هم به پايان ميرسيد. بچههاي دبيرستان سپاه از شجاعترينهاي نيروها در عملياتهاي هشت ساله دفاع مقدس بودند.
اعزامهاي دانشآموزان اين دبيرستان به مناطق عملياتي بر چه اساسي صورت ميگرفت؟ اين دانشآموزان با توجه به زمان اجراي عملياتها به جبهه اعزام ميشدند؟!
اعزام بچهها هم براي خودش حكايتهاي عجيبي دارد؛ حكايتهايي تلخ وشيرين. دانش آموختگان از همان سالهاي اول امكان حضور در جبهه برايشان فراهم بود چون دورههاي آموزشي را سپري كرده بودند اما همه اين بچهها شيفته حضور در جبههها بودند. مثلاً زماني كه فاو سقوط كرد، مدرسه تعطيل شد. همه معلمان و مسئولان به همراه دانشآموزان به منطقه اعزام شدند. اما در شرايط ديگر از ميان 30نفر دانشآموزان يك كلاس، قرعهكشي ميشد و 10 نفر اعزام ميشدند و در عمليات بعدي 10 نفر ديگر اعزام ميشدند و...
برخورد دانشآموزان عموماً نوجوان با شهادت همدورهايهايشان چگونه بود؟
زماني كه دوستان و همكلاسيهايشان شهيد ميشدند، بچهها ديگر توان ماندن نداشتند. با اوليا مدرسه درگير ميشدند تا به جبهه بروند، اوليا مدرسه هم ميگفتند اگر برويد اخراج ميشويد، آنها هم خوب ميدانستند اين تهديدها كاري از پيش نخواهد برد. از همين اخراجيها هم بسياري به شهادت رسيدند.
بيشترين شهيد دبيرستان سپاه مربوط به كدام يك از عملياتهاي هشت ساله دفاع مقدس بودند؟
دبيرستان سپاه در عمليات كربلاي 5، با افتخار 30 شهيد را تقديم كشور كرد. اوج شهادت بچهها در سالهاي 1364 تا 1367 بود. ميانگين سن بچهها هم 17 سال بود.
حال و هواي شنيدن خبر شهادت بچهها و نبودنهايشان چطور بود؟
آن زمان خبري از وسايل ارتباط جمعي رايج در اين روزها نبود، بعد از عمليات از غيبت بچهها متوجه شهادتشان ميشديم. بعد زماني كه خبر شهادتشان ميرسيد به معراج شهدا ميرفتيم و پس از شناسايي شهدا به خانوادههايشان اطلاع ميداديم، وقتي هم كه پيكر شهيد را تحويل ميگرفتيم، به ميدان صبحگاه دبيرستان سپاه ميآورديم و از آنجا هم براي تشييع به محلهشان، بعد هم براي دفن و خاكسپاري به بهشت زهرا(س) ميبرديم.
چه خاطرهاي از شهادت بچهها داريد؟
بعد از عمليات كربلاي 5 كه 30 شهيد داديم، تشييع جنازه باشكوهي را در دبيرستان سپاه برگزار كرديم، عاشورايي بر پا شده بود. تشييع پيكر شهدا روي بچهها تأثير خيلي زيادي داشت.
شهداي دبيرستان سپاه در طول دوران دفاع مقدس 98 شهيد بودند كه دو تن از شهدا در زمان بعد از جنگ به شهادت رسيدند. 200 جانباز، پنج آزاده و سه مفقودالاثر هم در كارنامه ايثارگري اين دبيرستان ميدرخشد.
چرا دبيرستان سپاه با همه اين قابليتها در تربيت كادر شايسته براي نظام منحل شد؟
با توجه به تدابيري كه مسئولان سپاه داشتند دبيرستانهاي سپاه در سال 1378 منحل شد. قرار شد به جاي اين دبيرستانها، مدارس به صورت غير انتفاعي تاسيس شود و در آن تربيت و تعليم فرزندان پاسداران مورد توجه قرار بگيرد. از اين رو دبيرستان سپاه يا همان مكتبالصادق(ع) در لانه جاسوسي جمع شد. يكي از دلايل اين اقدام اين بود كه مسئولان گفتند دبيرستان سپاه صرفه اقتصادي ندارد و ديگر نيازي به تربيت نيروهاي ويژه نداريم.
شايد آنها از ياد بردهاند كه مقام معظم رهبري فرمودهاند: «در كار فرهنگي نبايد به هزينهها فكر كرد.» نكته ديگر وجود بسيج بود كه در صورت نياز با دادن فراخوان نيروهاي مورد نياز را جمع و منسجم مينمود.
گويا امام خامنهاي از دبيرستان ديدار داشتند؟
بله، سالها پيش آقا براي بازديد به دبيرستان سپاه آمدند و توجه خاصي به اين دبيرستان نشان دادند. چند باري هم در دانشگاه امام حسين(ع) نفرات برتر و ممتاز دبيرستان را مورد تفقدشان قرار دادند و مطمئن هستم كه در جريان تعطيلي دبيرستان سپاه هم قرار گرفتهاند. بسياري از مسئولان و سرداران از دانش آموختگان همان دبيرستان هستند. دبيرستان سپاه براي نظام بود، تعطيلي و انحلالش هم باعث ناراحتي بسياري از بچهها و مسئولان شد.
براي زنده نگه داشتن ياد وخاطره شهدا و ايثارگران اين دبيرستان اقدام خاصي انجام دادهايد؟
با ياري خدا قرار است در 11 ارديبهشت سال 1393 در لانه جاسوسي يادوارهاي برگزار كنيم و از همان جا فعاليتها و ارتباطاتمان را با بچهها تداوم بخشيم.
پيشتر هم ما در سالگرد بچهها در بهشت زهرا(س) يا درشبهاي جمعه در هيئت محبان صادق كه متعلق به مكتب الصادق است، دور هم جمع ميشديم. سه سالي هم بود كه در حوزه هنري تجمعي را بر گزار ميكرديم.
يادش به خير خوابگاه دبيرستان سپاه كه بايد محل استراحت بچهها ميشد، اما شده بود محل بازيگوشي و شيطنتهايي كه گاهي دردسرهاي بعدش به دفتر مدير و مسئولان مدرسه هم ميرسيد. خوابگاهي كه امروز تبديل به يك آمفي تئاتر شده است، آن روزها براي خودش حكايتها داشت...
اگر چه امروز آشپزخانه دبيرستان با آن بخاري هيزمي بزرگ جايش را به سرويسهاي بهداشتي داده، اما هرگز محافل گرم شبانه دوستان را از ياد نخواهد برد آن هم با دستپخت آشپزهايش...
امروز ديگر خبري از دبيرستان سپاه با آن همه شور وشلوغيهايش نيست. امروز ياد نيمكتهاي خالي بعد از عمليات است كه دل را خون ميكند در غم فراق دوستان و جاي خالي رفقا كه نيك در يادها ماندهاند. چه كسي ميتواند باور كند كه خيابانهاي اطراف لانه هم امروز قدم روي سه ضرب صبحگاه بچهها را از ياد بردهاند. آري امروز ماندگان قافله عشق هنوز مكتبالصادق را از ياد نبردهاند.
راستي نميشد دبيرستان را حفظ كرد. يعني برو بچههاي پرعشق و باصفاي سالهاي 61 تا اوايل دهه 70 كم ارزشتر از امريكاييها بودند. آيا نميشد حداقل آن تكه ديوار ميدان صبحگاه را به حرمت نام شهداي رويش حفظ كرد تا آنها كه امروز حداقل سالي يك بار به بهانه 13 آبان به موزه جاسوسخانه سر ميزنند بدانند كه روزي روزگاري اينجا محل پرورش جواناني بود كه رفتند و دست خالي مقابل تمام دنياي استكبار ايستادند.
ميشد حداقل يادگاريهاي مكتبالصادق(ع) و بچههايش را حفظ كرد. همان دبيرستان و بچههايي كه طي دوران جنگ تحميلي خبرگزاريها و مطبوعات استكبار با ترس و لرز عكسشان را چاپ ميكردند كه بله، سپاه اينجا و اينگونه نيروهاي آينده ايران را تأمين ميكند.
امروز ديگر هيچ چيزي از آن دوران نيست حتي يادبود شهداي موجود هم ربطي به شهداي دبيرستان ندارد. نه صبحگاهي، نه كلاس درسي، نه شامگاهي و نه اقامت شبانهاي. ديگر صداي ضربه سه بچهها صبحهاي سهشنبه خيابان طالقاني را نميلرزاند. شايد اهالي خيابان هم فراموش كرده باشند كه روزي روزگاري دبيرستاني وجود داشت با عدهاي جوان عاشق كه شبها روي برجكها پست ميدادند و گاهي از سرنوجواني خوابشان ميبرد ولي مگر ميتوان توقع داشت وقتي خودمان فراموش كردهايم آنها را و جاي خاطراتشان تالار ساختهايم براي برگزاري مهماني و جشنهايمان...
الهی