هر چه سر ميچرخانم به ظاهر زناني را ميبينم كه پشت چرخهاي خياطي نشستهاند و سخت مشغول به كارند اما وقتي نزديك ميشوم ميبينم نه تنها حواسشان به من نيست و غرق در افكارشان هستند بلكه در پوشش يك زن بيشتر از چند مرد كار ميكنند تا به قول خودشان بچهها را صحيح و سالم بزرگ كنند و سر و سامان بدهند. خودشان ميگويند «با لباس سپيد عروسي فرستادنمان خانه بخت و قرار شد با كفن به خانه پدر برگرديم همين جمله آنقدر ملكه ذهنمان شد كه حتي با ديدن كفن شوهرمان هم به خانه پدر برنگشتيم...». اينجا مأمني امن شده براي زناني كه دردشان يكي است، همصحبت هستند، هدف و دغدغههايشان هم يكي است. اينجا براي اين زنها جايي است كه ميتوانند بدون تهمت زدن و نگاههاي بد ساير همكاران كنار هم كار كنند چون همه زجر كشيدهاند. اينجا مركز توليدي پوشاك كوثر يكي از چندصد مركز ساماندهي و اشتغال زنان سرپرست خانوار است كه به همت شهرداري و سازمانهاي فعال در حوزه زنان داير شده است. توليدي كه زير سقفش نيروهايي دارد كه در دلشان هزار و يك درد نگفته دارند. با خودم گفتم شايد شنيدن و نوشتن از دردهايشان بتواند گرهي باز كند از كلاف پيچيده زندگي سختشان.
زندگي ميكنم بهخاطر بچهها
معصومه توحيدي، 35 ساله، زن سرپرست خانوار
مسئله و درد مشترك ما زنان بيپشتوانگي است. اگر به زني كه كنار شوهرش زندگي ميكند همين الان بگوييد كه تصور كند از يك ساعت، يك هفته، يك ماه و حتي يك سال بعد شوهر ندارد چه ميكند؟ با وجود اينكه فرصت براي فكر كردن و برنامهريزي دارد مطمئناً دنيا روي سرش خراب ميشود. ما زنها پشتوانهاي جز مردها نداريم مخصوصاً زنهاي قديم كه تحصيلات آنچناني ندارند و مهارتهايي هم جز خياطي و آشپزي كسب نكردهاند. من خودم وقتي هر شب ميخواهم بخوابم با خودم دخل و خرج روز و ماه خانه و بچههايم را مرور ميكنم، دو، دوتا، چهارتايي ميكنم تا ببينم خداي ناكرده سر ماه كم نياورم كه هميشه كم ميآورم. با خودم فكر ميكنم كجا بيشتر كار كنم و چه جايي بيشتر بمانم تا مگر سر برج دوزار به شندرغازم اضافه شود. نهايتاً هم به خودم ميگويم «چه فايدهاي دارد اين همه تلاش ميكنم گرهي باز نميشود كه هيچ بسته هم ميشود». حتي بعضي شبها با گريه ميخوابم اما وقتي صبح بيدار ميشوم ميگويم خوب است كه زنده هستم واگرنه بچههايم چطور ميخواستند تك و تنها گليمشان را از آب اين زندگي پرخرج بيرون بكشند؟! صبح باز با خودم دخل و خرج را مرور ميكنم و تلاشم را صد برابر؛ آخر سر هم اجاره عقب مانده دارم هم خرج تحصيل بچهها، دغدغه خوراك و لباس به كنار! يكي مثل من كه شوهرش معتاد بوده ترجيح داده سايه چنين مردي روي سرش نباشد بايد هر روز تنش بلرزد كه مبادا توي ساختمان، محله يا محيط كار كسي از تنها بودنش بويي ببرد...
15 سال پيش كه متوجه شدم بعد از پنج بار تلاش شوهرم ترك نكرده و باز به سراغ مواد مخدر رفته قيد زندگيام را با او زدم، دوست نداشتم پسر كوچكم ببيند و بعدها پا، جاي پاي پدرش بگذارد. پس عذرش را خواستم و گفتم از خانه برود. در اين مدت سر هر كاري كه فكرش را بكنيد رفتهام از سبزي خردكني تا كارگري در شركتهاي خدماتي. هرجا رفتم شناسنامهام را با خودم ميبردم اما بعد از مدتي وقتي ميفهميدند شوهر ندارم. گاهي اوقات وقتي با زنهاي محل كارم درددل ميكنم ميبينم همه ما دردهاي مشترك زيادي داريم. همهمان يك روزهايي وقتي در كارگاه يا خانه كنج خلوتي را پيدا ميكنيم يك دل سير گريه ميكنيم. گريه براي چي؟! پرسيدن ندارد. براي تأمين خرج همين يكي، دو روز، براي اجاره خانهاي كه از هر طرف ميرويم به ديوار ميخوريم اما اجارهاش دو سوم حقوق ماهانهمان است، براي بزرگ شدن پسرهايمان كه نكند خاطرهاي از پدرانشان در ذهنشان مانده باشد و... براي روز خواستگاري دخترمان كه نكند خانواده داماد بپرسد «پدر عروس خانم كجاست؟» و براي ترسهاي امروز و فردايمان.
يك جمع همدرد كنار هم
مريم صابري، 32 ساله، زن سرپرست خانوار
13 سال پيش بود كه با يك ازدواج سنتي و بدون هيچ پيششناختي همسرم را كه يكي از هممحلهايهايمان بود را انتخاب كردم. يعني به قول پدر خدابيامرزم آنقدر آمدند و رفتند كه چارهاي جز قبول كردن نداشتيم. خدا را شكر ازدواج خوبي داشتيم اما انگار چشم شيطان نميتوانست خوشبختي ما را ببينيد. همسرم در يك شركت ساختمانسازي كار ميكرد كه معمولاً اول هر سال كاري بزرگترين دغدغهاش نداشتن بيمه بود. وقتي هم كه خودش براي بيمه كردن اقدام كرد و ديد كه هزينه خيلي بالاست منصرف شد غافل از اينكه... يك سالي از زندگيمان گذشته بود كه تصميم گرفتيم بچهدار شويم. دخترم، فرزند اولم سال 79 به دنيا آمد و اوايل سال 81 دختر دومم به دنيا آمد. تا سال 86 و روزهاي اول مدرسه رفتن دخترم همه چيز خوب بود جز اينكه همسرم از پروژه جديد و خطرناك بودن شرايط كارياش مدام گلايه ميكرد. يك روز كه مثل هميشه درگير كارهاي خانه بودم ديدم از بيمارستان امام حسين(ع) تماس گرفتند و گفتند كه انگار همسرم در محل گودبرداري حضور داشته و لودر به دليل حمل كردن بار بيش از حد مجاز از پشت برگشته روي چند نفر كارگر و همه زخمي شدهاند ولي همسرم به دليل اينكه در محل خطرناكي حضور داشته در دم جان باخته است. تصور كنيد روز اول خواستگاري متوجه شدم كه پدر شوهري نيست كه از همسرم حمايت كند و خواهر شوهرهايم هم هركدام به نوعي درگير مشكلات بودند. در سالهاي اول ازدواجم پدرم را از دست دادم و خودم هم پشتوانهاي به اسم برادر نداشتم. يك لحظه چشم باز كردم و ديدم خودم و ماندم و خودم! هيچ كسي نيست. هيچ پشتوانه مالي ندارم و چارهاي نمانده بايد سركاري بروم اما هرچه ميگشتم شغل مناسبي پيدا نميكردم چون مدرك تحصيلي نداشتم تا اينكه يكي از همسايهها گفت كه شوهرش به يك كارگر دوردوز براي توليدي لباسش نياز دارد. اولين قدم اشتغال را در همان توليدي برداشتم اما يك سال بعد صاحبكارم به يكي از مراكز كوثر كه ويژه زنان سرپرست خانوار بود معرفيام كرد. الان چند وقتي است كه در اين مركز توليدي پوشاك مشغول به كارم، محيط را دوست دارم چون اغلب زنان اينجا همدرد هستند اما درآمد اينجا توان رفع مشكلات ماليمان را نميدهد.
زنهايي با آستانه تحمل بينهايت
محبوبه صادقي، كارشناس مسائل اجتماعي و فعال در حوزه زنان
من معتقدم وقتي صحبت از زنان سرپرست خانوار به ميان ميآيد شما با يك زن يا با يك انسان معمولي طرف نيستيد. خود من بارها و بارها با زناني روبهرو شدهام كه وقتي از مشكلاتشان صحبت كردهاند به خودم گفتهام «محال است كه من بتوانم يك دهم اين مشكلات را براي يك ساعت تحمل كنم اما آنها...». از نظر من زنان سرپرست خانوار به هر دليلي كه عهدهدار چنين مسئوليتي شدهاند بيشترين مشكلات را در حوزه درآمدي و كار دارند كه متأسفانه آنطور كه بايد و شايد ديده نميشوند. زنان سرپرست خانوار در همه دنيا از جمله زناني هستند كه بيشتر از سايرين به بيماريهاي روحي و رواني مانند افسردگي مبتلا ميشوند. سطح اميد به زندگي و انرژي فعال كاري در اين زنان به شدت روبه كاهش و نابودي است. اين زنان بنا به هر دليلي از جمله متاركه، فوت همسر يا فرار او در يك برهه زماني و به طور كاملاً ناگهاني عهدهدار وظايفي شدهاند كه اين روزها انجام اين وظايف از عهده مردها هم خارج است چه رسد به يك زن!
زنان سرپرست خانوار با مشكلات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، تربيتي فرزندان و روحي و رواني بسياري روبهرو هستند كه در اغلب موارد اين مشكلات تا آنجا گسترش پيدا ميكند كه امكان ادامه كار را از آنها سلب ميكند. اين روزها مشكلات اقصادي تقريباً پاي ثابت مشكلات همه خانوادههاست و خانوادههاي زن سرپرست بيش از همه با اين مشكلات دست و پنجه نرم ميكنند. از مشكلات اقتصادي كه بگذريم مهمترين دغدغه اين زنان مربوط به مشكلات اجتماعي و فرهنگي است. نبود شناخت در سطح اجتماع و عدم آگاهي هموطنان نسبت به مشكلات، شرايط زندگي و حساسيتهاي آنها اغلب باعث ميشود شرايطي در محيطهاي كاري يا زندگي براي آنها ايجاد شود كه ترجيح دهند به جاي ماندن و توضيح دادن از معركه دور شوند. چون تحمل مشكلات قبلي باعث شده ظرفيتها آنها براي تحمل اين موارد جزئي كامل شده باشد. ادامه اين رويه باعث ميشود كه اين زنان در سطح جامعه افرادي منزوي، افسرده با درصد اميد به زندگي پاييني شوند. بهترين راهحل براي اين قشر از زنان فراهم كردن محيطهاي كاري با همكارهايي همدرد و درنظر گرفتن درآمدهاي مناسب براي گذران زندگي آنهاست كه متأسفانه با همه تمهيداتي كه شهرداري كلانشهرها در اين زمينه داشتهاند هر از چند گاهي خبر تصويب يك قانون يا اجراي طرحي باعث خراب شدن همه برنامهها ميشود. نمونهاش تصويب قانون كاهش ساعت كار براي زنان سرپرستخانوار بود. تصويب اين قانون باعث شد بسياري از زنان سرپرستخانوار كه در مراكزي غير از مراكز كوثر مشغول به كار بودند بيكار شوند. چون صاحبكارها فكر كرده بودند اگر بخواهند در ازاي زمان كاري كمتر حقوق براي بدهند بهتر است عذر نيروي خانمشان را بخواهند و به جاي او يك نيروي مرد يا يك زن غيرسرپرست خانوار به كار گيرند.
سرپرستاني كه هرروز بيشتر از ديروز ميشوند
مهيا طاهري، مديريكي از مراكز اشتغال زنان سرپرستخانوار
اول بايد روشن كنم كه منظور ما از گفتن «زن سرپرستخانوار» چيست. زناني كه به هر علتي مانند طلاق، فوت، اعتياد، بيكار، مهاجرت، پيرشدن و از كارافتاده يا زنداني شدن همسر مجبور شدهاند براي تأمين هزينههاي اقتصادي خود و احياناً فرزندانشان مشغول به كار شوند زنان خودسرپرست ميگوييم. البته ما به دختراني كه سنشان از زمان ازدواج فراتر رفته، ازدواج نكردهاند و براي تأمين هزينههايشان كار ميكنند نيز دختران خودسرپرست ميگوييم.
با توجه به تعريف ارائه شده زنان سرپرست خانوار به سه گروه زنان سرپرست، زنان بد سرپرست و دختران خود سرپرست تقسيم ميشوند. بر اساس آمارهاي منتشر شده تا سال 90 در مورد زنان سرپرست خانوار سالانه در حدود 60 هزار زن در كشور بيسرپرست شدهاند.
اين ارقام نشان ميدهد كه حدود 26 درصد از اين زنان در رده سني 25 تا 44 سال، 38 درصد بين 45 تا 64 سال و 32 درصد نيز بين سنين 65 ساله و بالاتر قرار دارند. در واقع اين آمارها نشان ميدهد بخش زيادي از اين زنان در ردههاي سني بالاتر و كم توانتر به دليل طلاق يا فوت همسر قرار دارند. اگرچه من نيز معتقدم نبود شناخت اجتماعي و درك مردم از سطح نيازها و شرايط بد خانوادگي اين زنان بيشترين مشكلات را براي آنها رقم ميزند اما تصورم بر اين است كه از بين سه گروه زنان سرپرستخانوار، بدسرپرستها وضعيت دردناكتري دارند چون معمولاً مرداني كه توان كار كردن را به هر دليلي ندارند در اين خانوادهها بعد از اشتغال زنان به بهانههاي مختلف شروع به بهانهتراشي و آزار آنها ميكنند تا شايد بتوانند مانع از اشتغال آنها شوند. اين زنان سرپرست خانوار در اكثر مواقع به دليل مزاحمتهاي همسران خود نميتوانند شغل مناسبي داشته باشند. شرايط كلي اشتغال در جوامع در حال توسعهاي مانند ايران باعث شده كه ميانگين زنان شاغل از مردان كمتر باشد در نتيجه به طور كلي دسترسي زنان به مشاغل سودآور و منابع توليد كمتر از مردان است كه اين مسئله در بين زنان سرپرست خانوار مشهودتر است. زنان اكثرا با توجه به دو شغله بودن (خانهداري و شغل ديگر) و دريافت يك حقوق، بيشتر مشاغلي را انتخاب ميكنند كه بتوان در منزل انجام داد. مشكل اساسي و مهم ما مسئولان در رابطه با اشتغالزايي براي زنان سرپرست خانوار فقدان مهارتهاي فني و شغلي در ميان آنهاست. اين زنان اغلب مدارك تحصيلي تخصصي ندارند و در خانوادههايي زندگي كردهاند كه به مهارت آموزي فرزندان بها داده نميشده است.