کد خبر: 633054
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۲
روايت معلم مريواني از معجزه مهرباني
در دنياي پوشالي بعضي از ما آدم‌ها، خيلي‌هايمان تازه وقتي خيلي دير شده يادمان مي‌آيد، بايد باشيم و نقش‌آفريني كنيم.
زهرا چيذري

‌يادمان مي‌رود‌ هم اكنون چشم‌هايي چشم انتظار لبخند و دستاني محتاج گرمي دست‌هاي ما هستند و فردايي كه شايد خيلي دير باشد حسرت ديروز و ديروزهايي را مي‌خوريم كه بي‌تفاوت از كنار آدم‌ها عبور كرده‌ايم؛ انگار نه انگار كه براي چه به اين دنيا آمده‌ايم و معناي آدميت چيست. در اين ميان اما آدم‌هايي هم هستند كه نه فقط خودشان معناي واقعي انسان بودن را به جا مي‌آورند بلكه انگار رسالتي دارند تا اين معنا را به ديگران نيز انتقال بدهند. باور كنيد مي‌شود يك كلاس كوچك 24 نفره، به رسانه‌اي جهاني تبديل شود و معلمي كه 24 دانش‌آموز كلاس دومي دارد، تمام آدم‌هاي دنيا را مخاطب درس انسانيت و زندگي قرار دهد. محمدعلي محمديان، معلم كلاس دوم دبستان شيخ شلتوت شهر مريوان بي‌شك يكي از اين آدم‌هايي كه رسالتش انساني‌اش را خيلي خوب به جا آورده است. اين ‌معلم حالا كلاسش 24 شاگرد ندارد؛ ‌ميليون‌ها نفر انسان در سراسر دنيا شاگرد كلاس درس آقاي محمديان هستند. شايد امروز ديگر كمتر كسي باشد كه از اين حركت انساني آقاي معلم خبر نداشته باشد و بي‌ترديد هيچ كس نيست كه چنين ماجرايي را بشنود و حركت نمادين وي را تجليل نكند؛ ‌حركتي كه تلنگري به انسانيت ما بود. با وجود اين شنيدن ماجرا از زبان خود اين معلم خوب مريواني، حال و هواي ديگري دارد. انگيزه‌هاي اين رفتار انساني، واكنش‌هاي اطرافيان و بسياري حرف‌هاي خواندني را در گفت‌وگوي «جوان» با آقاي محمديان روايت مي‌كنيم.

آقاي محمديان! تصاوير منتشر شده در فضاي مجازي و رسانه‌ها شايد گوياترين شكل روايت رفتار انساني شما در برابر شاگردي است كه تفاوتش با بقيه بچه‌ها آزارش مي‌داد؛‌ اما مي‌خواهيم با بيان خود شما بشنويم چه شد تصميم گرفتيد براي همراهي با ماهان موهاي سرتان را بتراشيد؟

من در اول سال تحصيلي جديد با دانش‌آموزي مواجه شدم كه چهره متفاوتي با بقيه بچه‌ها داشت و شايد به خاطر اين ظاهر متفاوت گوشه‌گير و كم حرف بود. به همين خاطر هم خيلي تحت تأثير قرار گرفتم. ماهان كلاه سر مي‌كرد و كلاهش را تا زير ابروهايش پايين مي‌كشيد تا نبودن موهايش جلب توجه نكند.

رفتار بقيه بچه‌هاي كلاس با ماهان چگونه بود؟ آيا ظاهر متفاوت ماهان سبب مي‌شد تا از سوي همكلاسي‌هايش پذيرفته نشود؟

بله بچه‌ها گاهي وقت‌ها اذيتش مي‌كردند. كلاهش را از روي سرش بر مي‌داشتند و پرت مي‌كردند.

شما در برابر اين رفتار بچه‌ها چه واكنشي داشتيد؟

من غيرمستقيم به بچه‌ها مي‌گفتم اين كار درستي نيست. دوستتان مشكل دارد و بيمار شده اما خب بچه‌هاي كلاس دومي شيطنت دارند و دوباره رفتارهايشان را شروع مي‌كردند. چند ماهي با بچه‌ها صحبت مي‌كردم و به گونه‌اي به آنها تذكر مي‌دادم، ولي گوش نمي‌كردند.

و همين رفتارهاي همكلاسي‌هاي ماهان و مشكلات خودش باعث شد تا شما تصميم بگيريد به گونه‌اي به او كمك كنيد؟

بله در نهايت تصميم گرفتم يك كاري بكنم كه بچه‌ها اذيت نشوند. به همين خاطر هم رفتم خانه و ماشين موزني را برداشتم تا موهايم را بزنم. اول كه مي‌خواستم موهايم را بزنم ترديد داشتم كه اين كار درستي است يا نه؟ من 24 دانش‌آموز دارم كه 23 نفر از آنان دوست داشتند آموزگارشان ظاهر آراسته‌اي داشته باشد اما ماهان هم هست و گناه دارد كه اذيت شود و رنج بكشد. در همين گير و دار بودم كه يك لحظه چهره ماهان را در آينه ديدم كه به من مي‌گفت «آموزگار موهاي سرت را بزن». در نهايت هم ماهان پيروز شد و من موهاي سرم را زدم.

واكنش خانواده شما به اين كار چه بود؟آيا همسر يا فرزندانتان با اينكه شما سرتان را بتراشيد مخالفتي نداشتند ؟

چرا در ابتدا هم همسرم و هم فرزندانم با اين موضوع مخالف بودند اما وقتي اثر اين كار را ديدند نظرشان تغيير كرد و از من حمايت كردند.

از روز و لحظه‌اي بگوييد كه شما با سر بدون مو، ‌درست شبيه ماهان وارد كلاس شديد. آن روز در كلاس دوم مدرسه شيخ شلتوت چه اتفاقي افتاد؟

آن روز وقتي رفتم سر كلاس همه بچه‌ها شروع كردند به خنديدن به من.

از اين رفتار بچه‌ها ناراحت يا عصباني نشديد ؟

نه در كلاس من مسئله معلم و شاگرد وجود ندارد. من با بچه‌ها راحتم به همين خاطر هم اصلاً به روي خودم نياوردم. البته از قبل هم انتظارش را داشتم با چنين برخوردي مواجه شوم. بعد از سپري شدن چند روز كم‌كم به بچه‌ها گفتم اگر موي سر نباشد آدم زياد زشت نمي‌شود. اگر سرت مو نداشته باشد، زندگي تعطيل نمي‌شود. ما دانشمندان و افراد زيادي را داريم كه سرشان مو نداشته اما آدم‌هاي بزرگي هستند و در همه دنيا هم مي‌شناسندشان. بچه‌ها كم‌كم به حرف‌هايم گوش مي‌كردند و اذيت‌هايشان كمتر شده بود. احساس مي‌كردم ديدشان نسبت به ماهان و نسبت به من فرق كرده است.

ماهان چطور؟ ‌واكنش او نسبت به كار شما چگونه بود؟

اولين روزي كه با سر بدون مو به كلاس رفتم برق خاصي را در چشمان ماهان ديدم. بعد از كلاس ماهان پيش من آمد و گفت تو به خاطر من موهاي سرت را زدي؟ اما من به او اطمينان خاطر دادم.

چه شد كه همه بچه‌هاي كلاس با شما و ماهان همراه شدند؟

بعد از مدتي كه من موهايم را زدم چند نفر از بچه‌ها پيش من آمدند و گفتند ما هم مي‌خواهيم موهايمان را بزنيم اما من گفتم هوا سرد است و سرما مي‌خوريد و قبول نكردم. تا هفته گذشته كه وقتي رفتم سر كلاس ديدم همه بچه‌ها موهايشان را زده‌اند. خيلي تعجب كردم وقتي ديدم همين بچه‌هايي كه ماهان را اذيت مي‌كردند خودشان را شبيه او كرده‌اند. ماژيك را برداشتم و روي تخته نوشتم «ماهان ديگر تنها نيست»‌. همه بچه‌ها با هم اين جمله را تكرار كردند.

آن لحظه چه احساسي داشتيد؟

خوشحال بودم كه توانستم در كلاس تأثير بگذارم. خيلي وقت‌ها ما مي‌توانيم با يك حركت ساده مثلاً با زدن موهايمان در بچه‌ها تغيير و تحول ايجاد كنيم و يك رفتار خوب را جانشين يك رفتار بد كنيم تا بچه خودش متوجه كارش بشود. در اين صورت ديگر نيازي به توصيه و يادآوري نيست.

آيا والدين بچه‌ها اعتراضي به اين حركت نداشتند؟

خانواده‌ها نه فقط مشكل خاصي نداشتند بلكه خودشان هم با من تماس مي‌گرفتند و اصرار مي‌كردند تا بچه‌هايشان براي همراهي با من و ماهان موهايشان را بزنند.

آيا تا به حال شده بچه‌ها را به خاطر شيطنت‌ها يا درس نخواندن تنبيه كنيد؟

نه اصلاً بچه‌ها را تنبيه نكردم. عصباني شدم اما خيلي سريع خودم را كنترل كردم و سعي كردم خشمم را به بچه‌ها بروز ندهم. گاهي بچه‌ها شلوغ مي‌كنند، ‌شيطنت مي‌كنند يا درس نمي‌خوانند اما تلاش مي‌كنم عصباني نشوم چون شايد بچه مشكلي داشته يا درس را نفهميده است. در مجموع من با بچه‌ها خيلي راحتم و سعي مي‌كنم تا آنها هم اين راحتي را احساس كنند.

گاهي وقت‌ها اخبار مبني بر تنبيهات سخت و حتي كودك‌آزاري از سوي برخي از معلم‌ها رسانه‌اي مي‌شود. شما در برابر چنين اخباري چه احساسي پيدا مي‌كنيد و چه توصيه‌اي به همكارانتان داريد؟

من دست همه همكارانم را مي‌بوسم اما يك يادآوري اول براي خودم و بعد براي ساير همكارانم دارم و آن اين است كه با بچه‌ها مهربان باشيد و به تفاوت‌هاي فردي آنها توجه كنيد. گاهي وقت‌ها بچه‌هايي در كلاس حضور دارند كه مشكل دارند و بايد بين بچه‌ها تفاوت‌هاي فردي قائل شد. بايد به بچه‌ها احترام بگذاريم و به حرف دلشان گوش كنيم. گاهي بچه‌ها سؤالاتي دارند. اگر با دقت به سؤال بچه گوش كنيم پاسخ دادن به اين سؤالات مي‌تواند راهگشاي خيلي از مشكلات باشد. بچه‌ها را تنبيه نكنيم، ‌تنبيه بدني زشت است. بايد خودمان را جاي بچه بگذاريم. او هم يك آدم است شايد متوجه نشده است.

به باور شما معلمي يعني چه ؟

شغل معلمي يعني با بچه‌ها دوست شدن، ‌بچه‌ها را درك‌كردن، ‌تأثير گذاشتن روي بچه‌ها. يك معلم بايد بچه را از نظر روحي و جسمي تقويت كند.

چند سال است شما در اين شغل شريف فعاليت مي‌كنيد؟

23 سال.

آقاي محمديان! شما پدر چند فرزند هستيد؟

من 2 دختر و يك پسر دارم؛‌دختر بزرگم دانشجوي رشته معماري است. پسرم به رغم آنكه در رشته مهندسي قبول شد، ‌تربيت معلم را انتخاب كرد و دختر كوچكم دانش‌آموز دوم دبيرستان است.

رابطه شما با فرزندان خودتان چطور است ؟

مسلماً رابطه من با بچه‌هاي خودم هم بسيار خوب و صميمي است و اين صميمت تأثيري زيادي در سلامت روحي و جسمي بچه‌ها داشته است.

روزي كه با اين ظاهر جديد وارد دفتر مدرسه شديد، واكنش همكارانتان به اين عمل چه بود؟

بعضي‌ها از علت كارم اطلاعي نداشتند و ساكت بودند اما وقتي عكس‌هاي منتشر شده از كلاس را ديدند خوشحال شدند.

ماجراي رسانه‌اي شدن اين كار شما از چه قرار بود؟

من در فضاي مجازي فعاليت دارم هم از طريق وبلاگ و هم عضويت در شبكه‌هاي اجتماعي. در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي صفحه‌اي دارم كه گاهي وقت‌ها تصاويري از كلاس و بچه‌ها را در آن مي‌گذارم و فعاليت‌هاي بچه‌ها را از اين طريق منتشر مي‌كنم. بر همين اساس اين عكس‌ها را هم خودم در همان صفحه منتشر كردم اما اصلاً انتظارش را نداشتم اين عكس‌ها اين قدر بازتاب داشته باشد و اين قدر سريع در فضاي مجازي منعكس شود.

وقتي عكس‌ها را روي صفحه گذاشتم به مدرسه رفتم اما هنگامي كه برگشتم و صفحه‌ام را چك كردم، ديدم حدود دو هزار نفر اين تصاوير را like كردند. كامنت‌ها لحظه به لحظه بيشتر مي‌شد و عكس‌ها share مي‌شد. من هشت سال در اردوگاه آوارگان عراقي درس مي‌دادم و حتي سايت آموزش و پرورش عراق هم اين عكس‌ها را گذاشته بود.

رسانه‌ها هم زياد به سراغ شما آمدند، درست است؟

بله اين مدت مصاحبه‌هاي زيادي داشتم. همين چند روز پيش با روزنامه گاردين مصاحبه داشتم. رسانه‌هايي از بلژيك، ايتاليا، اسپانيا و آلمان نيز به سراغم آمدند. در مجموع خوشحالم از اينكه يك پيام اخلاقي و انساني، ‌يك همدردي با همنوع از ايران به جهان منعكس مي‌شود. علاوه بر اين بعضي‌ها نگاه خاصي به معلم دارند اما در اين مدت برايم روشن شد معلم هنوز در جامعه ما جايگاه خودش را دارد و مردم ما فرهنگ‌دوست هستند. در اين مدت خيلي‌ها براي كمك به ماهان اعلام آمادگي كردند و تماس‌هاي زيادي داشتيم؛ از ‌دفتر رهبري، ‌از طرف رئيس‌جمهور، ‌وزير آموزش و پرورش و ‌وزير بهداشت. در مجموع خوشحالم از اينكه عضو كوچكي از جامعه فرهنگي هستم.

آيا با انگيزه رسانه‌اي كردن اين رفتار عكس‌هاي خود را در فضاي مجازي منتشر كرديد؟

نه هميشه تصاويري از كلاس و بچه‌ها را منتشر مي‌كنم اصلاً نمي‌دانستم اين عكس اينقدر بازتاب دارد و انگيزه من فقط خوشحال كردن اين بچه بود. وقتي بازتاب‌هاي اين عكس‌ها را ديدم پيش خودم گفتم كاش اين كار را نمي‌كردم اما دوباره فكر كردم و ديدم شايد مصلحت در اين بوده و اين مسئله عنايتي الهي بوده است.

خدا نسبت به من لطف داشت. ماهان سال قبل هم در همين مدرسه درس مي‌خواند اما مسئوليت اين كار انگار به دوش من گذاشته شده بود و خداوند زمينه‌اش را فراهم كرد تا اين تأثير جانانه را داشته باشد.

و كلام آخر...

در دنيا بچه‌ها اذيت مي‌شوند، از بچه‌ها سوءاستفاده مي‌شود، در سوريه، عراق، افغانستان و سودان و خيلي از كشورهاي جنگ زده بچه‌ها نابود مي‌شوند و پدر و مادرشان را جلوي چشمشان مي‌كشند. اما در كشور ما از بچه‌ها حمايت مي‌شود و كودكان بيمار مداوا مي‌شوند و اين مايه خوشحالي است.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲
دوست
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۵۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۲
1
1
خیلی عالی بود فوق العاده بود ممنون از نویسنده محترم
لیلا
|
-
|
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۳
1
0
مطلب، بسیار عالی تنظیم شده. ورودی جذاب و روایتی شیرین که خواننده رو تا انتهای مطلب می کشونه. خسته نباشید خانم خبرنگار! عالی بود
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار