در ساحت حكمت هنر اسلامي، هنرمند همواره هم آغوش زيباييها و خوبيهاست و صرفاً نگاه به كاستيها و نقصانها ندارد. شأن هنرمند ايجاد روحيه خودباوري براي مقابله با مشكلات و فراهم كردن روشن و بهتر ديدن روزگار و عالم ميباشد لذا از اثر هنري بايد توقع گشايش و رستگاري داشت. شايد توقع زيادي از سينماي اجتماعي نباشد كه ضمن نمايش دردها و دشواريها، ماحصلش ايجاد بينش مصلحگر در مخاطب براي برطرفكردن دردها و دور شدن از ناراحتيها باشد. در عالم امر بر زيبايي و خير است. شر امر عدمي است و وقتي ظهور ميكند كه زيبايي و خير نباشد و براي هنرمند كه نگاه حسن به وجه جمال الهيه دارد و تمام عالم براي او جلوه لطف و رحمت حضرت حق است و جز زيبايي چيزي نميبيند اصل بر زيبايي و خوبي در اين عالم است. بدون شك نقصانها، كاستيها و شرورهايي در اين عالم وجود دارد، اما آنها در نگاه انسان مسلمان هيچگاه اصل شناخته نميشوند. انساني كه ميل به پاكي دارد، زشتي و نقصان در او راهي پيدا نميكند. وقتي كه هنرمند قرار شد آيينه دار حضرت حق گردد، در او جز زيبايي چيز ديگري جلوه نميكند چراكه حضرت حق عين زيبايي و كمال است. انسان براي رشد و رسيدن به تكامل و پيوست با حق كه منشأ همه زيباييها و خوبيهاست رسالت دارد بر سامان دادن و برطرف كردن آنچه به عنوان نقص و شرگاه جلوه ميكند.
نقد اجتماع به مفهوم نماياندن نقاط قوت و ضعف يك طرح يا برنامه بهمنظور نشاندادن راهي برتر براي موفقيت و كاميابي در همان راستا است. سينما هم مثل ديگر پديدههاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بازتاب اتفاقات جامعه زمان خويش است. سينماگر هم بايد با لحن مصلحانه و مشفقانه اين مشكلات را مطرح كند و با نقد اجتماعي آگاهانه و مبتني بر حسن نيت و كار كارشناسي، چهره درست و واقعي از معضلات نشان دهد و مراقب باشد لحن دلسوزانهاش را از دست ندهد و حرفش رنگ و بوي دشمني و سياهنمايي به خود نگيرد. هنر، آگاهي بخشي و نور است. جايي كه نور باشد، ظلمت و تيرگي نيست. اثر هنري نيز همانند چراغي در مسيري تاريك حركت ميكند، با تابيدن نور به سياهيهاي جامعه ديگران را از آن مطلع كند كه هرچه سريعتر از گمراهي بيشتر جلوگيري و اصلاح انجام شود. اما اگر نقد را توجه به نكات منفي و مثبت يك پديده در نظر بگيريم، جاي اين سؤال از سينماي اجتماعي ايران وجود دارد كه چرا سينماگران ايراني بيشتر توجه خود را معطوف به نكات منفي زندگي ايراني ميكنند و آن را برجسته ميكنند و به تصوير ميكشند و چرا كمتر تصويري از كمالات و وجوه مثبت جامعه ايراني در محور فيلمها قرار نميگيرد؟