اين ايام يكي از دشوارترين دورههاي زندگي سيد جمالالدين بود؛ وي از تماس با دوستان و آشنايان ممنوع شده بود، به طوري كه به سختي كسي ميتوانست با او ارتباط برقرار كند. پس از چندي، او به بيماري فك دهان دچار شد و از اين بيماري به سختي رنج ميبرد. در همين ايام بود كه سيد با روحي افسرده و دلي اميدوار به جوانان مسلمان ايراني آخرين نامه خود را نوشت:
«از زندان باب عالي استامبول به هم مسلكهاي ايراني: دوستان عزيز! من موقعي اين نامه را به دوستان خود مينويسم كه در مجلس، محبوس و از ملاقات با دوستان خود محرومم، نه انتظار نجات دارم و نه اميد حيات؛ نه از گرفتاري دردمندم و از كشته شدن متوحش. خوشم بر اين كشته شدن. . . حبسم براي آزادي مردم است، كشته ميشوم براي زندگي قوم ولي افسوس ميخورم از اينكه كشتههاي خود را ندرويد؛ به آرزويي كه داشتم كاملاً نائل نگرديدم و شمشير شقاوت نگذاشت كه بيداري ملل مسلمان مشرق را ببينم؛ دست جهالت فرصت نداد كه صداي آزادي اسلامي را از حلقوم مشرق زمينيان بشنوم.اي كاش من بذر تمام افكار خود را در مزرعه مستعد افكار ملت كاشته بودم! چه خوش بود كه بذرهاي بارور و مفيد خود را در زمين شورهزار سلطنت فاسد نميكاشتم؛ آنچه در آن مزرعه كاشتم به نمو رسيد، ولي هر چه در اين زمين كويري غرس نمودم فاسد گرديد؛ در اين مدت، نصايح خيرخواهانه من به گوش سلاطين مشرق فرو نرفت، همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت؛ اميدواريها به ايرانم بود؛ اجر زحماتم را به فراش غضب حواله كردند. با هزاران وعده وعيد به تركيه احضارم كردند و بدين گونه مغلول و مقهورم نمودند، غافل از اينكه انهدام صاحب نيت، اسباب انهدام نيت نميشود. صفحه روزگار حرف حق را ضبط ميكند. باري، من از دوستان گرامي خود خواهشمندم اين آخرين نامه را به نظر دوستان عزيز و هممسلكهاي ايراني من برسانند و به آنها بگويند: شما كه ميوه رسيده اسلام هستيد و براي بيداري مسلمانان دامن همت به كمر زدهايد، از حبس و شهادت نترسيد!... از حركات مذبوحانه سلاطين متوحش نگرديد! با نهايت سرعت بكوشيد! با كمال چالاكي كوشش كنيد! طبيعت با شما يار است و خالق طبيعت مددكار. سيل تجدد به سرعت به طرف مشرق زمين جاري است. بنيان حكومت مطلقه، نابودشدني است. شماها تا ميتوانيد در خرابي اساس سلطنت مطلقه بكوشيد! تا نيرو داريد، در زدودن عاداتي كه در برابر سعادت اسلامي شما سدي استوار گرديده، كوشش نماييد! هرگاه بخواهيد به وسيله اشخاص، موانع را از بين ببريد، وقت شما تلف ميگردد؛ اگر بخواهيد به صاحب عادت اهتمام بورزيد، باز، آن عادت، ديگران را به خود جلب ميكند؛ سعي كنيد موانعي را كه ميان الفت شما و ساير ملل واقع شده رفع نماييد؛ گول عوامفريبان را نخوريد.»
سرانجام، سهشنبه پنجم شوال سال 1314، سيد در منزلگاهش به وسيله عمال حكومتي سلطان عبدالحميد مسموم گرديد و اين شخصيت بزرگ كه اساس نهضت بزرگ اسلامي و اصلاحي را در خاورميانه پايهريزي كرده بود، پس از يك سلسله مبارزات پيگير و دامنهدار، با روحي دردمند، ولي خستگيناپذير، در يكي از محلات دوردست استامبول در غربت و به دور از جمعيت عظيم همدلان خود به شهادت رسيد و در قبرستان «چكا» به خاك سپرده شد. «فريادگر قرن» كارمشتركي است ازدوتن از پژوهشگران جوان كه درقالب داستان ـ تاريخنگاري تنظيم و از سوي دفتر تبليغات حوزه علميه قم به ارباب تحقيق عرضه شده است. با مرور آن، فضاي معطر حيات «سيدِ» مجاهد را ميهمان دل و جان خويش سازيد.