کد خبر: 632745
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۱
«نهادهاي جهاني حقوق بشر و زندان‌ها و شكنجه‌گاه‌هاي شاه» در گفت‌و‌شنود با حسين شريعتمداري
محمدرضا كائيني

 

تفاوت كاركرد نهادهاي جهاني حقوق بشر در مورد زندانيان سياسي، در دو مقطع «سلطنت پهلوي‌» و «نظام جمهوري‌اسلامي» منحني مطايبه‌آميزي را نشان مي‌دهد. اين كانون‌ها كه امروزه مرثيه‌سراي پايمال شدن حقوق انسان‌ها در ايرانند، در سخت‌ترين برهه‌ فشار بر زندانيان سياسي در رژيم سابق تنها تا مرز بهبود وضعيت آشپزخانه‌ها، سرويس‌هاي بهداشتي و نيز رنگ زدن بر ديوارها پيش‌ مي‌آمدند! گفتني‌هاي برخي زندانيان سياسي آن برهه كه با مأموران صليب‌سرخ گفت‌و‌گو‌هايي داشته‌اند، مي‌تواند اين دوگانگي را به گونه‌اي شفاف نمايان سازد. «حسين شريعتمداري» از جمله زندانياني است كه به دليل تسلط به زبان انگليسي در چند نوبت و به نمايندگي از سوي جمعي از هم‌بندان خويش با نمايندگان اين نهاد سخن گفته است. او در گفت‌‌و‌گويي كه از نظر مي‌گذرانيد، پاره‌اي از خاطرات خويش را در اين‌باره باز مي‌گويد.

براي اولين بار در چه سالي و به چه علتي دستگير شديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بنده در آبان سال 1344 دستگير شدم. جرائمي كه برايم برشمردند، بسيار زياد بود كه ذكر تمامي آنها مجال ديگري را مي‌طلبد.

از زمينه‌هاي واپسين دستگيري خود بگوييد.

سال 1350 بود كه از طرف سعيد محسن، فردي نزد من آمد. من سعيد محسن را دورادور مي‌شناختم. سازمان مجاهدين هنوز اسم نداشت و پس از ضربه سال 1350 و دستگيري اعضا، داراي نام شد. هفت، هشت ماه قبل از ضربه اوليه به سازمان، مقدمات تشكيل سازمان را فراهم مي‌كردند كه آن فرد با نام مستعار كروبي نزد من آمد و گفت كه چنين تشكيلاتي در حال شكل‌گيري است و اعضاي هسته اوليه، مرا پيشنهاد داده‌اند.

علت اين انتخاب چه بود؟

ما در دانشگاه به صورت شاخصي فعاليت مي‌كرديم. به اين ترتيب كه دانشجويان مذهبي را شناسايي مي‌كرديم و براي آنها جلسات متعددي مي‌گذاشتيم.

اين جلسات در كجا تشكيل مي‌شدند؟

اين جلسات عمدتاً در كنار درياچه تار در دماوند تشكيل مي‌شد. آن روزها، راه آن منطقه، ماشين‌رو نبود و ما ناچار بوديم شبانه هفت، هشت ساعت راه برويم كه از تابش آفتاب در امان باشيم. در اين گشت و گذارها، دانشجوياني را كه از قبل آمادگي داشتند، براي سه چهار روز به هزينه خودمان، به آنجا مي‌برديم.

موضوع اين جلسات حول محور چه مباحثي بود؟

عمدتاً درباره مسائل اعتقادي صحبت مي‌شد و سعي مي‌كرديم از افراد صاحبنظري چون شهيد شرافت (نماينده شوشتر كه در جريان حزب جمهوري شهيد شد)، شهيد باهنر، شهيد هاشمي‌نژاد، گاهي آقايان هاشمي‌رفسنجاني و امامي‌كاشاني براي ايراد سخنراني، دعوت كنيم. در هر حال، جلسات ما در محافل مذهبي، شناخته‌شده بود.

تشكيل اين جلسات پيامدي نداشت؟

چرا. ساواك چند باري مرا احضار كرد و به من تذكر داد و حتي بازداشت‌هاي نصفه‌نيمه‌اي هم در كار بود.

با توجه به فعاليت شديد ماركسيست‌ها در آن سال‌ها، نحوه برخورد شما با آنها چگونه بود؟

اصولاً يكي از اهداف مهم تشكيل اين جلسات، مبارزه عليه آنها بود. ما تاريخ ماركسيسم را بسيار بهتر از خودشان مي‌دانستيم و به همين دليل به آنها لقب «جوجه ماركسيست» داده بوديم.

نحوه برخورد شما با پيشنهاد كادر مركزي مجاهدين خلق چه بود؟

من براي آنها اين سؤال را مطرح كردم كه در برنامه آنها بمبگذاري و ترور وجود دارد و در چنين فعاليت‌هايي، جان عده‌اي گرفته مي‌شود و انجام اين كارهاي بدون اذن مرجع تقليد، ممكن نيست. آيا نظر مساعد آقا (حضرت امام (ره)) گرفته شده است؟ آنها به چنين اصولي اعتقاد نداشتند و بديهي است كه اين كار را نكرده بودند، البته آنها به من گفتند قرار است بچه‌ها به نجف بروند و با آقا صحبت كنند كه بعدها اين كار را هم كردند و تراب حق‌شناس و حسين روحاني به اين مأموريت رفتند. نام تراب حق‌شناس را شنيده بودم اما روحاني را نمي‌شناختم. آنها نزد امام (ره) رفتند و امام پس از مطالعه برنامه آنها، خط مشي‌شان را نپذيرفتند. سازمان، تأييد امام را براي بقاي خود مي‌خواست نه اداي تكليف و كسب اجازه از مرجع تقليد از نظر آنها بي‌معني بود. بعدها آنها جزوه «اقتصاد ما» را فرستادند و از من خواستند نظر بدهم. احساس مي‌كردم محتويات اين جزوه، چندان گرايشي به اسلام ندارد و با توجه به توانمندي آن زمان خود، به آنها جواب دادم كه در اين جزوه ديدگاه‌هاي ماركسيسم مطرح شده. آيات و روايات را به زور و با چسب ناچسبي به آنها متصل كرده‌اند. گفتني است اعضاي اوليه سازمان مجاهدين، آدم‌هاي خوبي بودند ولي اعضاي آن به تدريج و در اثر افكار التقاطي، گرفتار وضعيتي شدند كه همه مي‌دانيم.

علل دستگيري خود را ذكر كنيد؟

جرائم زياد بودند و به تدريج، رو شدند. اولين علت، تشكيل جلسات مخفي با دانشجويان بود. ما در آن جلسات، ديدگاه‌هاي حضرت امام را مطرح مي‌كرديم و تأكيد داشتيم تنها راه نجات، راه امام است. شهيد شرافت، آدم استخوان‌خرد‌كرده و باسواد و مبارزي شجاع و دائماً در تبعيد بود. او با دانشجويان جلسات متعددي داشت.

اين جلسات به چه شكل تشكيل مي‌شدند؟

روبه‌روي دانشگاه تهران انتشاراتي به نام آذر وجود داشت كه فردي به نام مرتضي عظيمي آنجا را اداره مي‌كرد. بچه‌هاي خوب حزب‌اللهي، پاتوقشان آنجا بود و پنهاني كتاب‌هايي مثل رساله امام و به اصطلاح «كتاب‌هاي جلد سفيد» را از آقاي عظيمي مي‌گرفتند. نكته جالب اين است كه يك بار آنجا بودم و ديدم دانشجويي آمد و كتاب جلد سفيدي را از زير ميز و پنهاني از او گرفت. كتابي از سيد‌قطب بود كه آن روزها دارالتبليغ به قيمت 13 ريال مي‌فروخت. معلوم شد كتاب‌هاي سفيد هم قاطي دارند. آقاي عظيمي در طبقه چهارم بالاي كتابفروشي زندگي مي‌كرد. شهيد شرافت عمدتاً هفته‌اي يك بار با دانشجويان در آنجا جلسه‌ مي‌گذاشت.

به‌طور مشخص در‌صدد نفي و اثبات چه چيزهايي بودند؟

مباحث اين جلسات مؤثر و راهگشا بودند. آن روزها تب روشنفكري بالا گرفته بود و بسياري معتقد بودند ماركسيسم، تنها علم مبارزه است. در چنين شرايطي بود كه شهيد شرافت مي‌گفت تنها راه نجات راه آيت‌‌الله‌خميني است و هر كسي در جاده‌اي غير از آنچه او در آن گام نهاده است، قدم بگذارد، قطعاً به انحراف كشيده مي‌شود.

ساير موارد اتهامي شما چه بودند؟

غير از جلساتي از اين دست، مورد ديگر اين بود كه من دانشجوي پزشكي بودم و يكي از دوستان به من مراجعه كرد و گفت كسي از مبارزان موقعي كه اسلحه‌اش را پاك مي‌كرده، تير شليك شده و به زير زانوي او خورده است. آن روزها اگر فردي تير مي‌خورد، نمي‌شد او را به بيمارستان برد، چون ساواك بلافاصله سراغش مي‌آمد. اين فرد محمد شاه‌كرمي نام داشت كه بعدها در درگيري‌هاي خياباني شهيد شد. او به همراهي محمود اشجع (استاندار سيستان و بلوچستان و فرمانده سپاه آنجا در آغاز انقلاب) از منافقين جدا شد و گروه مسلحانه‌اي را تشكيل داده بودند. آنها پزشكِ معتمدي را مي‌خواستند كه بتواند جراحي كند و فشنگ را بيرون بياورد. پيدا كردن پزشك معتمد كاري نداشت، ولي اصل خطر كردن، اعتماد ويژه‌اي را طلب مي‌كرد، چون اين فرد بايد مي‌توانست در صورت دستگيري مقاومت كند و كسي را لو ندهد. من با يك واسطه با فردي به نام خسرو صادقي‌تهراني كه پزشك عمومي و انساني باسواد، متدين و بسيار باصفايي بود، آشنايي داشتم. قرار شد من با ايشان ملاقات كنم و موضوع را مطرح كنم. قرار ما در بستني‌فروشي گل و بلبل در پيچ‌شميران بود. كساني كه مي‌خواستند او را بالاي سر بيمار ببرند، چشم‌هايش را بستند كه مسير را نشناسد و كار درستي هم كردند. او رفت و معاينات اوليه را انجام داد و گفت كه امكان عمل جراحي در خانه وجود ندارد و گلوله به شكل عميق فرو رفته و احتمال خونريزي شديد است. مداواهاي اوليه دكتر مؤثر واقع شدند.

ماجرايي كه منجر به دستگيري دكتر صادقي شد، چگونه است؟

دكتر صادقي با افسر ارتشي در خرم‌آباد آشنا بود. افسر مذكور به او گفته بود كه از ارتش سه اسلحه بلند كرده و مي‌خواهد آنها را به من بدهد كه به انقلابيون بدهم. به دكتر گفتم كه ابداً به او اعتماد نكند و البته نظرم اين نبود كه طرف مقابل، قابل اعتماد نيست، چون قبلاً هم نمونه‌هايي از اين دست را ديده بودم. همه هدف من اين بود كه دكتر در اين گونه جريانات وارد نشود، چون اگر دام گسترده بودند، اين امكان وجود داشت كه همه گرفتار بشويم. در هر حال به دكتر صادقي گفتم كه به آن افسر بگويد كه كسي را نمي‌شناسم و اساساً در اين نوع كارها فعاليت ندارم. دكتر همين حرف را به افسر مذكور زد و ماجرا ظاهراً فيصله پيدا كرد اما در آن دوره، آقاي لاهوتي، بيمار دكتر بود و دكتر مي‌دانست كه او روحاني مبارزي است و از اقدامات و حركات مسلحانه، تلويحاً دفاع مي‌كند. دكتر، ماجرا را به آقاي لاهوتي مي‌گويد و او هم پاسخ مي‌دهد كه اسلحه‌ها را بگيرد. در همين اثنا بود كه مركزيت سازمان مجاهدين دستگير شد و همه روابط لو رفت. مخصوصاً وحيد افراخته و محسن خاموشي كه ماركسيست شده بودند، در اين كار سنگ‌تمام گذاشتند و بدون تحمل شكنجه، همه چيز را لو دادند و همكاري‌هاي گسترده‌اي با ساواك كردند. يكي از روابطي كه لو رفت رابطه آقاي لاهوتي با آن افسر بود و به اين ترتيب دكتر صادقي دستگير شد و زير شكنجه قرار گرفت. دكتر از هيچ چيز خبر نداشت و در نتيجه با آنكه بسيار شكنجه شد، هم اطلاعاتي نداشت كه بروز بدهد و هم اصولاً انسان متدين و باصفايي بود و بسيار خوب تاب آورد. از همين طريق بود كه ماجراي تير خوردن شاه‌كرمي هم لو رفت.

چگونه دستگير شديد؟

خانه ما در محله آب‌منگل بود. يك روز بعدازظهر در خانه ما را زدند و پدرم رفتند و در را باز كردند و گفتند كه با من كار دارند. البته آنها اجازه‌سر خود بودند و مهلت ندادند و داخل خانه ريختند و شروع به جست‌وجو كردند. اتفاقاً همان روزها مجموعه‌اي از اعلاميه‌هاي امام عليه اسرائيل از نجف براي آقاي شاكري، امام جماعت مسجد رحمتيه ميدان شهدا از روحانيون فداكار و دلسوز بود، فرستاده شد. ايشان جزوه را به من داده بودند تا تكثير كنم. اين مجموعه در طبقه پايين قفسه و لاي كتاب‌ها بود و من نگران لو رفتن آن بودم. با اين همه خداوند فكري را به خاطرم آورد، كتاب مورد نظر را برداشتم و گفتم، «اين كتاب‌ها كه چيزي نيست.‌» به هر حال، اين ترفند گرفت و آنها طبقه‌اي را كه جزوه در آن بود، نگشتند. از آنها خواستم كه اجازه بدهند نماز عصرم را بخوانم كه با اكراه قبول كردند. من لباس پوشيدم و به نماز ايستادم و دفتر كوچكي را كه تمام ارتباط‌ها و شماره تلفن‌هايم در آن بود، لاي جا نماز گذاشتم و به دست يكي از اعضاي خانواده دادم و مخفيانه به آنها فهماندم كه به چند نفري خبر دستگيري مرا بدهند. در هر حال مرا به حبس ابد محكوم كردند كه هنگامي كه آزاد شديم، باقي حبس را به اعليحضرت، بدهكار شديم!

رفتار ساواك با زندانيان سياسي چگونه بود و نهادهاي حقوق بشري در اين ميان چه نقشي داشتند؟

ساواك هر كاري را كه اراده مي‌كرد انجام مي‌داد و صدايي از نهادهاي حقوق بشر، بيرون نمي‌آمد. در واقع هيچ يك از زندانيان سياسي هم اميدي به آنها نداشتند و اصولاً مطلبي در اين باره مطرح نمي‌شد و همه سكوت محض اختيار كرده بودند. گاهي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي گزارشي درباره دستگيري‌ها و شكنجه‌هاي قرون وسطايي رژيم شاه مي‌داد كه اثري نداشت، چون رژيم شاه متعلق به غربي‌ها بود. در مجموع نظارت نهادهاي حقوق بشر يك شوخي تلقي مي‌شد!

آيا اين مسئله توسط مأموران ساواك مطرح مي‌شد؟

بله، يادم است كه شش ماهي كميته مشترك بودم و بعد مرا به زندان عمومي بردند تا نوبت دادگاه من برسد. پنج، شش نفر از ما ايستاده بوديم. رسولي نگاهي به من انداخت و گفت «چي فكر كردي؟ امريكا قدرت اصلي دنيا و حامي ماست.‌» البته نيازي به توضيح او نبود. او معتقد بود كه اعليحضرت و نظام شاهنشاهي، نياز امريكايي‌هاست، انگار كه امريكايي‌ها همه منتظر بودند كه اعليحضرت، قدم بر چشم آنها بگذارد. او مي‌گفت «در مورد شوروي هم كه به او ذوب آهن داديم و دهنش را بستيم. تو كه ماركسيسم را خوب مي‌داني و آگاهي كه آنها در قيام‌ (او مي‌گفت غائله) جنگل با اعليحضرت فقيد، رضا شاه، كنار آمدند. رژيم هم كه بورژواست و هر چند با سوسياليسم و ماركسيسم فاصله دارد، ولي از فئوداليته، بهتر است. پشتيبان شما كيست؟» يادم است در 15 خرداد 1342، حزب توده معتقد بود حكومت شاه، بورژوازي و حكومت روحانيت، فئودالي است و لذا شاه بر روحانيت برتري دارد!

ساير گروه‌ها، مخصوصاً حزب توده چه كردند؟

پس از دستگيري دكتر سليماني، همه چيز لو رفت. ساواكي‌ها فردي به نام شهرياري را عامل نفوذي در حزب توده كردند و تشكيلات آنها به كلي به هم ريخت. رسولي مي‌گفت «فقط يكي مانده است، آن هم خميني است كه شما آدم‌هاي مرتجع فكر مي‌كنيد كاري از دستش برمي‌آيد. يك آخوند چه مي‌تواند بكند، آن هم در حالي‌ كه ساكن عراق است. آخر مگر شما بي‌شعور هستيد كه به چنين چيزهايي دل بسته‌ايد؟»

از ورود نهادهاي حقوق بشر به زندان بگوييد.

سال 1356 در بند چهار، پنج و شش زندان قصر كه محكومين 10 سال به بالا حضور داشتند، عده‌اي خارجي آمدند. البته حدود يك ماه قبل از ورود آنها، يك روز از بلندگوي زندان اعلام كردند كه بايد براي معاينه پزشكي برويم. ما فهميديم كه كاسه‌اي زير نيم كاسه است. ما را بردند و معاينه كردند كه فقط آثار آشكار شكنجه در ما نباشد، وگرنه از گوشي و معاينه واقعي خبري نبود. يك ماه بعد از اين ماجرا، صليب سرخي‌ها آمدند.

آيا صحبت با آنها در حضور مأموران زندان صورت گرفت؟

خير. ما ‌خواستيم كه آنها بروند و چند نفر شخصي را هم خواستيم بيرون كنند. بچه‌هاي كنفدراسيون، آلماني مي‌دانستند كه حضور نداشتند و فقط من زبان مي‌دانستم كه نقش مترجم را به عهده گرفتم.

هدف نمايندگان صليب سرخ چه بود؟

آنها صراحتاً گفتند كه شاه به ما اجازه داده كه درباره امور بهداشتي و چگونگي زندگي شما در زندان، پيشنهادات اصلاحي بدهيم، از جمله اينكه مراقبت شود كه غذاي مسموم به ما ندهند، بهداشت رعايت شود و كتاب و ملاقاتي داشته باشيم.

در مورد شكنجه‌ها كاري نمي‌كردند؟

خير، در حالي كه هدف ما اين بود كه حاميان حقوق بشر از رژيم شاه سؤال كنند كه چرا ما را دستگير كرده‌اند آنها مي‌گفتند كه چنين اختياراتي ندارند و گزارش‌هايشان را مستقيماً به شخص شاه خواهند داد.

نتيجه چه شد؟

قرار شد چند ماه ديگر بيايند و ببينند كه آيا اصلاحات درخواستي‌شان اجرا شده يا نه و سپس به شاه گزارش بدهند تا شايد مركز آنها به شاه فشار بياورد و او را وادار به اجراي اصلاحات كند. در هر حال گفتند كه افشاگري درباره علت زنداني شدن ما و شكنجه شدنمان، به عهده آنها نيست.

واكنش زندانيان سياسي چه بود؟

ما همه دور هم جمع شديم. عده‌اي معتقد بودند كه بايد آنها را بايكوت كنيم و ابداً حرفي نزنيم. ديگران اعتقاد داشتند كه شايد در ميان آنها كسي باشد كه وضعيت ما را به گوش مردم دنيا برساند. اين نظر، مورد توافق قرار گرفت. البته حرف‌هاي صنفي بچه‌ها خيلي كم بود. آنها آثار شكنجه و اسامي افرادي را كه زير شكنجه شهيد شده بودند و اوضاع دادگاه‌ها را تعريف كردند.

پيامدهاي اين اقدام زندانيان چه بود؟

هنگامي كه نمايندگان صليب سرخ رفتند، عده‌اي از ما را به كميته مشترك برگرداندند. رسولي براي من پيغام داد كه «زمستان مي‌رود و رو سياهي به زغال مي‌ماند. نمي‌دانستم تو زبان ارمني هم بلدي. حالا ديگر براي خارجي‌ها بلبل‌زباني مي‌كني؟»

آيا واقعاً بهبودي هم در اوضاع حاصل شد؟

در امور بهداشتي و آشپزخانه، تحولات اندكي ديده شد. از جمله اينكه قرار شد براي آشپزخانه ناظر بفرستيم و عدس و لوبياها را خودمان پاك كنيم! چون دندان اغلب بچه‌ها با سنگ‌هاي درشت شكسته بود. ما چندين بار اعتصاب غذا كرديم و بچه‌ها حسابي كتك خوردند. در هر حال نهايتاً قرار شد سرپرست آشپزخانه دو ماه از ما باشد و دو ماه از ماركسيست‌ها. نماينده ما محمود اشجع شد كه فردي فوق‌العاده ساده زيست و خالص بود. او پدرش قناد بود و روزي حلوايي براي ما پخت كه بسيار مشهور است.

هنگامي كه نمايندگان صليب سرخ برگشتند، چه كرديد؟

آنها را به كلي بايكوت كرديم. آنها حتي بسياري از اصلاحاتي را هم كه گفتند انجام ندادند. حرف ما اين بود كه نمايندگان صليب سرخ كه داعيه دفاع از حقوق انسان‌ها را دارند، چرا در زمينه شكنجه‌هايي كه توسط دوره ديده‌هاي كشور اسرائيل اعمال مي‌شوند، سكوت كرده‌اند؟ چرا آپولو را كه نوعي ابزار ساخت اسرائيل است، گزارش نمي‌دهند.

آيا همه افراد اعزامي توسط صليب سرخ موضع منفعل داشتند؟

خير. بعضي از آنها از اينكه كاري از دستشان برنمي‌آيد، متأسف مي‌شدند. مثلاً در ميان آنها فردي سوئدي بود كه مي‌گفت وضعيت خيلي بدتر از چيزي است كه تصورش را مي‌كرده و در هر حال، غرب حامي رژيم شاه است. يكي از آنها وقتي ماجراي شكنجه‌ها را شنيد، اشك در چشم‌هايش جمع شد.

شروع انقلاب چه تأثيري در وضعيت زندان داشت؟

تأثير شگفت‌آور. ماجراهاي اين دوره 9 ماهه به قدري متراكم است كه مي‌توان گفت يك ماه آن برابر 10، 12سال است. اين رخدادها ابداً قابل تصور و پيش‌بيني نبودند و رژيم هم اخبار آنها را از تلويزيون پخش مي‌كرد. مأموران زندان در واقع عقب‌نشيني كرده بودند و بعضي‌ها هم مي‌گفتند كه با رژيم مخالف هستند و فضاي زندان‌ها به كلي تغيير كرد.

سياست حقوق بشر كارتر چه تأثيري داشت؟

كارتر اصولاً با شعار حقوق بشر به ميدان آمد. او در مصاحبه مشتركش با شاه، روي اين مسئله تأكيد كرد. جالب اينجاست كه او از حزب دموكرات بود و ادعاي طرفداري از حقوق بشر را مي‌كرد، ولي در دوره او انواع كشتارها در كوي و برزن صورت گرفت، از جمله فاجعه 17 شهريور در دوره او به وقوع پيوست. حقوق بشر كارتر، روي وضعيت زندان‌ها تأثير واقعي نداشت و كشتارها و قتل‌عام‌ها همچنان ادامه داشت. رژيم امريكا با طرح موضوع حقوق بشر در واقع مي‌خواست تداوم خود را تضمين كند نه اينكه در پي احقاق حقوق پايمال شده مردم باشد، اما شاه در همين حد هم هوشياري نداشت كه دست كم به اجراي قوانين حقوق بشر تظاهر كند و با اعمال فشار و كشتار وسيع، سقوط خود را به دست خويش رقم زد. در واقع اين فراگير شدن موج انقلاب بود كه در ماه‌هاي پاياني عمر رژيم شاه وضعيت شكنجه را در زندان تعديل كرد نه سياست حقوق بشر كارتر.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲
امیرحسین
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۰۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۰
0
0
کی ...؟؟!!
Michael Kors jackets
|
UNITED STATES
|
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۴/۰۵
0
0
Hiya, I'm really glad I have found this information. Nowadays bloggers publish just about gossips and net and this is actually annoying. A good site with interesting content, that is what I need. Thanks for keeping this website, I'll be visiting it. Do you do newsletters? Cant find it.
Michael Kors jackets...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار