به نظر ميآيد بررسي كمي و كيفي پاياننامههاي دانشجويي در دانشگاههاي كشور ميتواند راهنماي خوبي براي يافتن قسمت عمدهاي از جواب اين پرسش باشد. پيش از ورود به موضوع بايد تبييني از چرايي بررسي پاياننامههاي تحصيلي به عنوان شاخصي براي اندازهگيري كمي و كيفي توليد علم ارائه دهيم.
در دانشگاههاي ايران و در سه مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري ارائه پروژه يا پاياننامه قسمتي از فرايند فارغالتحصيلي دانشجويان ميباشد. در مقطع كارشناسي، پروژه براي سنجش توانايي دانشجو در به كارگيري آموختهها در يك مسئله خاص به كار گرفته ميشود. در كارشناسي ارشد، هدف، آشنايي دانشجو با مباني پژوهش و تحقيق علمي در رشته تحصيلي خود است. هدف از ايجاد مقطع دكتري، پرورش افرادي است كه تواناييهاي لازم براي فراتر رفتن از مرزهاي دانش و توسعه علم را داشته باشند؛ بنابراين پاياننامه دكتري در معناي حقيقي خود بايد توانايي دانشجو را در افزودن بر گنجينه دانش بشري به نمايش گذارد.
آن سان كه آمد، رابطه ميزان توليد علم و كميت و كيفيت پاياننامههاي دكتري نمايانتر است؛ يك دانشجوي مقطع دكتري با ارائه پاياننامه خويش به دنبال گسترش مرزهاي دانش است و پس از فراغت از سلسله مراتب رسمي تحصيلات دانشگاهي به احتمال بسيار در فعاليتهاي آموزشي و پژوهشي مشغول خواهد شد تا به طور مستقيم (با تحقيقات خويش) و غيرمستقيم (تعليم و تربيت دانشجو) در توليد علم به ايفاي نقش بپردازد، در حقيقت پاياننامه دكتري آغاز نامه پژوهش و تحقيق است. با اين همه پروژههاي كارشناسي و پاياننامههاي كارشناسي ارشد نيز بايد مورد توجه قرار گيرند. در حقيقت توانايي يك دانشجوي كارشناسي در به كارگيري اندوختههايش براي حل مسائل در رشته تحصيلياش كه بايد در قالب پروژه كارشناسي سنجيده شود از دو جنبه واجد اهميت است. جنبه اول آن كه كيفيت پروژه كارشناسي احتمالاً ميتواند قابليتهاي دانشجو براي انجام پاياننامه در كارشناسي ارشد و دكتري را به نمايش گذارد. جنبه ديگر اهميت، آن است كه توانايي به كارگيري اندوختههاي علمي توسط فارغالتحصيلان به معناي كاربرد علم در زندگي روزمره و در سطح جامعه است، در اين معنا هرچه فارغالتحصيلان در به كارگيري دانش خود براي حل مسائل پيرامونشان تواناتر باشند، جامعه دانشگاهي به مقصود خود كه گسترش علم در جامعه و به كارگيري آن است بيشتر نائل آمده است. نيك روشن است كه اگر دانشي كه آموخته شده، به كار گرفته نشود، افزايش ميزان توليد علم نيز سودي براي جامعه نخواهد داشت. در پاياننامه كارشناسي ارشد نيز اين دو جنبه داراي اهميت هستند، با اين تفاوت كه كيفيت پاياننامه كارشناسي ارشد ميتواند به روشني انتظاري را كه براي پاياننامه دكتري از دانشجو ميرود مشخص سازد؛ زيرا هدف اصلي اين پاياننامه آموزش نحوه تحقيق و پژوهش به دانشجو است و دانشجو با اين آشنايي در آينده به ارائه پاياننامه دكتري خواهد پرداخت.
نكته ظريف و قابل توجه ديگري كه در اين ميان وجود دارد و بررسي كمي و كيفي پاياننامهها در مقاطع مختلف را واجد اهميت ميسازد، انتشار بيشتر مقالات علمي نمايه شده براساس يافتههاي اين پاياننامهها است، به گونهاي كه گاه تا چندين مقاله از يك پاياننامه دكتري يا كارشناسي ارشد استخراج و منتشر ميشود و با توجه به اين مسئله كه يكي از معيارهاي سنجش ميزان توليد علم، تعداد مقالات نمايه شده در مجلات معتبر بينالمللي است، ارتباط وثيقي ميان اين دو وجود دارد.
در پايان لازم است به اين مسئله اشاره شود كه كيفيت غيرمطلوب پاياننامهها در همه مقاطع تحصيلي و در همه دانشگاهها و فاصله انكارنشدني با وضعيت مطلوب پيشفرضي است كه در نوشتن اين مرقومه فرض گرفته شده است.
تلاش براي رفع موانع و افزايش كيفيت پاياننامهها و به تبع آن توليد علم (و هر مسئله اجتماعي ديگر) با دشواريهايي همراه است كه قسمتي از آن به شناخت دقيق مسئله بازميگردد، اميد كه اين نوشتار گامي باشد هرچند كوچك براي شناخت بهتر موضوع.