
بيشك جنگ هشت ساله عراق عليه ايران يكي از اقداماتي بود كه غرب و امريكا با سناريوي از قبل تعيين شده براي از بين بردن انقلاب اسلامي طراحي كرده و عامل اجراي اين طرح نيز رژيم بعثي صدام در عراق بود كه تمام منابع و امكانات عراق را براي از بين بردن ايران بسيج كرد تا به اهداف جاهطلبانه خود يعني جدا كردن مناطق نفتخيز خوزستان از ايران و سقوط انقلاب اسلامي براي خوشخدمتي به امريكا و غرب برسد.
اما ريشه اين حركت اشتباه كه منجر به راهاندازي يك جنگ خانمانسوز بين دوكشور مسلمان منطقه بود را بايد در ريشههاي انقلاب اسلامي جستوجو كرد؛ جايي كه گفتمان انقلاب با رژيمهاي ديكتاتوري و دستنشانده درتقابل بود و صدور اين ارزشها ميتوانست منافع اين رژيمهاي دستنشانده و ديكتاتور را به خطر بيندازد. دراين ميان، عراق با بيش از 65 درصد شيعه متأثر از شيعيان ايران بيش از هر كشوري در معرض صدور ارزشهاي انقلاب اسلامي بود. دو كشور از ديرباز داراي هويتهاي فرهنگي و مذهبي مشتركي بودند كه انقلاب اسلامي ايران به مانند يك سرپل، دو فرهنگ و هويت را به هم نزديك ميكرد و همين امر كافي بود كه رژيم ديكتاتور صدام بيش از همه احساس خطر كند و به فكر حمله به خاك ايران بيفتد تا با اين اقدام تجاوزكارانه نقاط ضعف خود را جبران نمايد.
عقايد سوسياليستي و پان عربيستي حزب بعث نيز كاملاً با ارزشهاي انقلاب اسلامي مغايرت داشت اما درعوض اين عقايد با افكار منافقين به سركردگي رجوي كاملاً همسو بود و اختلافات ايدئولوژيك دركنار اختلافات سياسي و مرزي نقش كاتاليزور را بازي ميكرد تا صدام را به جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران تشويق كند.
از همان ابتداي انقلاب در سال 1358 جنبش شيعي آيتالله صدر و خواهرش بنتالهدي درعراق تهديدي جدي براي رژيم بعثي عراق به شمار ميرفت و صدام كه موجوديت حزب بعث را در خطر ميديد در اوايل سال 1359 اين قيام را سركوب و با اعدام آيتالله صدر و خواهرش بنت الهدي اين جنبش را سركوب نمود. اين حركت چراغ خطري براي رژيم بعث به شمار ميآمد كه چاره نجات خود را درحمله به ايران ببينند و اين حمله درشهريور 1359 به وقوع پيوست. به عبارت ديگر، صدام سياست فرار به جلو را عليه انقلاب اسلامي ايران با راهاندازي جنگي تمام عيار انتخاب نمايد.
نگراني رژيم بعث عراق در اين بود كه تحكيم و قدرت جمهوري اسلامي ايران ميتوانست بيثباتي را درعراق به همراه آورد و به عبارتي حاصل جمع بازي بين دو طرف صفر ميشد، يعني برد عراق به شكست ايران بايد منتهي ميشد. اين وضعيت تا هشت سال ادامه پيدا كرد و دستاوردي جز تضعيف منابع قدرت دو كشور مسلمان منطقه نداشت و رژيم بعثي عراق و سياستهاي جاهطلبانه صدام مجري اين سياست غلط بود.
صدام نتوانست انقلاب اسلامي را تضعيف و نابود كند و حتي يك وجب از خاك ايران را جدا نمايد ولي دومين اشتباه خود را هم مرتكب شد تا سرخوردگي ابتدايي را جبران نمايد و به همين خاطر، به فكر تجاوز به خاك كويت افتاد. از طرفي صدام حمايت داخلي خود را از دست داده بود و اكراد و شخصيتهايي چون بارزاني و طالباني از مخالفين اصلي حكومت بعث عراق بودند و رهبران شيعهاي همچون آيتالله حكيم، صدر، نوري مالكي، ابراهيم جعفري و... جريان انقلابي و ضد بعث را درعراق هدايت كردند در حالي كه صدام غافل از از دست رفتن مشروعيت داخلي به دنبال دستاوردهاي خارجي و اشغال خاك كويت بود.
حمله به كويت و شكست دراين سناريو آغازي بر پايان رژيم پوسيده صدام در عراق بود. صدام به جاي تعامل با گروههاي مخالف شيعه وكرد به سركوب آنها دست زد در حالي كه فشارهاي بينالمللي عليه اين كشور بيشتر شد تا عراق با همين وضع وارد هزاره سوم ميلادي شود و امريكا پس از حمله به افغانستان به فكر حمله به عراق بيفتد؛ رژيمي كه كاملاً از درون پوسيده شده و وجهه منطقهاي و بينالمللي خود را از دست داده بود.
بيشك صدور انقلاب اسلامي به عراق پاشنه آشيل رژيم بعثي اين كشور به شمار ميرفت و عراق نيز به حركات اشتباهي دست زد كه در نهايت به سقوط صدام درسال 2003 منجر شد. حكومتي كه نتوانست دربين بيش از 65 درصد شيعيان و اكراد در شمال عراق مقبوليت كسب نمايد. صدور انقلاب شيعي ايران توانست ماهيت اصلي رژيم بعث عراق را نمايان سازد.