کد خبر: 632120
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۷
نگاهي به تغيير استراتژي نظامي كوتاه و بلندمدت امريكا
خبر تشكيل نيروهاي واكنش سريع از سوي امريكا در منطقه خاورميانه چيز تازه‌اي نيست
سيد رحيم نعمتي
خبر تشكيل نيروهاي واكنش سريع از سوي امريكا در منطقه خاورميانه چيز تازه‌اي نيست. سال‌ها قبل و كمي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه امريكا نيرويي به نام واكنش سريع در خليج فارس به راه انداخت و به نظر مي‌رسد كه اين كشور قصد دارد بعد از سه دهه بار ديگر اين نيروها را در همين منطقه احيا كند. اين سؤال قابل طرح است كه امريكا چرا بعداز سه دهه، باز به فكر تشكيل اين نيرو افتاده و چه برنامه و اهدافي از راه‌اندازي اين نيرو مد نظر دارد؟ بي‌شك براي رسيدن به تحليلي از اين برنامه امريكا نمي‌توان چشم از شرايط فعلي بست اما از سوي ديگر، اهداف بلندمدتي نيز مي‌توان مد نظر گرفت كه امريكا با توجه به آن اهداف و نه صرف شرايط كوتاه‌مدت فعلي برنامه نيروهاي واكنش سريع در منطقه خاورميانه و غرب آسيا را مد نظر گرفته است.

  شرايط متزلزل
اولين مسئله امريكا در تشكيل نيروهاي واكنش سريع، به شرايط فعلي منطقه مرتبط است. تجربه سه دهه گذشته نشان مي‌دهد كه امريكا درست مدت كوتاهي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و به خصوص اشغال سفارت اين كشور در تهران بود كه نيروي واكنش سريع خود را در خاورميانه ايجاد كرد. دليل امريكا در آن زمان به طور مستقيم به حوادث تهران ارتباط داشت زيرا از نظر واشنگتن موج انقلاب اسلامي و به دنبال آن حركت ضد امريكايي اين كشور وضعيت در منطقه را چنان بر ضد منافع امريكا تغيير داده كه هر آن امكان هر اتفاقي وجود دارد. اين وضعيت به معني شرايط متزلزل امريكا در منطقه است و شرايط متزلزل در آن موقع به معني بي‌ثباتي حكومت‌هاي تحت حمايت امريكا بود. حكومت پهلوي تا قبل از سرنگوني نقطه اتكاي اصلي امريكا در خاورميانه بود كه دور آن زنجيره كوچك‌تري از متحدين عربي امريكا در شبه‌جزيره عربستان كشيده شده بود و سرنگوني محمد‌رضا شاه در ايران اين خطر را براي امريكا به وجود آورد كه ادامه اين حركت در نهايت امنيت متحدين كوچك‌تر آن را در ادامه زنجيره تهديد كند. از اين رو بود كه امريكا در سه دهه گذشته نيروي واكنش سريع تشكيل داد و حالا هم شرايط فعلي براي منافع امريكا چنان متزلزل شده كه بار ديگر به فكر ايجاد چنين نيرويي بيفتد.
امريكا به استقبال جنگ داخلي در ليبي رفت چون سقوط سرهنگ قذافي در اين كشور مطلوب كاخ سفيد بود اما پيوند اين سقوط با سقوط حسني مبارك در مصر، نتيجه مصيبت‌باري به بار آورد كه در سپتامبر 2012 منجر به حمله تروريستي به كنسولگري امريكا در شهر بنغازي ليبي شد. اين اتفاق همان مقدار كه به شرايط بي‌ثباتي سياسي ـ امنيتي ليبي ارتباط داشت، به وضعيت بعد از سقوط مبارك در مصر نيز مرتبط بود و نشان مي‌داد كه سقوط يا تضعيف شديد متحدين سابق امريكا در خاورميانه از يك منظر كلي، امنيت و منافع واشنگتن در اين منطقه را تهديد مي‌كند. مشكل واشنگتن اين است كه در برابر اين امنيت نمي‌تواند از ابزار سنتي نيروهاي نظامي متعارف خود استفاده كند و احتياج دارد تا از نيرويي بسيار محدودتر اما در عين حال چابك و سريع‌تر براي دفع اين قبيل تهديدها استفاده نمايد. نيروي واكنش سريع فرمول اساسي چنين نيرويي است كه امريكا اكنون و با شرايط كلي منطقه ايجاد آن را در دستور كار قرار داده است. حمله تروريستي به كنسولگري امريكا در بنغازي، انگيزه كوتاه مدت امريكا را براي به راه انداختن اين نيرو به تصوير مي‌كشد، اما بعد ديگر تشكيل چنين نيرويي به اهداف بلندمدت و استراتژيك امريكا مرتبط است كه بسيار گسترده‌تر از دامنه اهداف كوتاه‌مدت اين كشور را دربرمي‌گيرد.

  اهداف كوتاه‌مدت
روزنامه امريكايي يو اس اي تودي روز 26 ژانويه 2012 در مورد نيروي واكنش سريع مورد نظر امريكا نوشت:«اين يگان واكنش سريع براي ورود به جنگ طراحي نشده، بلكه مأموريت‌هاي كوچك مهم نظير تخليه سفارتخانه‌ها را انجام مي‌دهد كه نياز به سرعت عمل در صورت حمله احتمالي دارد». اين خبر يو اس اي تودي به روشني هدف فعلي امريكا از تشكيل اين نيرو را بازگو مي‌كند. براي مثال، اگر امريكا چنين نيرويي را در زمان تجمع معترضين در اطراف كنسولگري‌اش در بنغازي داشت، مي‌توانست يگان‌هايي از اين نيرو را در مدت زمان بسيار كوتاهي به كنسولگري بفرستد تا آن كه مانع حمله تروريست‌ها به آنجا بشود و در نتيجه كريستوفر استيونز، سفير امريكا در ليبي، به همراه سه ديپلمات ديگر اين كشور نيز زنده مي‌ماندند. اكنون و به دنبال تحولات سه سال اخير جهان عرب، نمي‌توان امنيت منافع مستقيم امريكا مثل سفارتخانه‌ها، ‌كنسولگري‌ها و ديگر مراكز امريكايي در منطقه و منافع غيرمستقيم اين كشور در منطقه را تضمين كرد و از سوي ديگر، رشد غيرمترقبه تروريسم در منطقه ضريب امنيت اين منافع را به شدت كاهش داده است. شايد تا چند ماه قبل كسي نمي‌توانست حضور مجدد القاعده در عراق آن هم به صورت يك نيروي متشكل تحت عنوان دولت اسلامي عراق و شام را تصور كند اما زمان كوتاهي نگذشت كه اين نيرو در استان الانبار خودنمايي كرد. از همه مشكل‌تر اينكه عربستان سعودي براي بي‌ثباتي تحولات عربي پروژه افراطي‌گري سلفي ـ تكفيري را در قالب گروه‌هاي مسلح تروريستي به راه انداخته و از اين جهت مبدل به كانون اصلي در سازماندهي و تقويت گروه‌هاي تروريستي در منطقه شده است. ضرورتي وجود ندارد كه حفظ امنيت منافع امريكا در منطقه همخواني با اين خط سعودي‌ها داشته باشد، به ويژه اينكه هيچ وقت نمي‌توان گروه‌هاي تروريستي را به صورت كامل تحت كنترل داشت. از اين شرايط معلوم مي‌شود كه امريكا نياز دارد تا نيرويي هميشه حاضر در منطقه دم دست داشته باشد تا بتواند در اسرع وقت از مهارت‌هاي ويژه آن براي حفظ منافع خود استفاده كند.

  اهداف بلندمدت
اهداف بلندمدت امريكا در تشكيل نيروي واكنش سريع چندان ارتباط مستقيمي به شرايط منطقه ندارد بلكه به دو عامل غيرمنطقه‌اي مرتبط است. عامل نخست به خود امريكا و شرايط اقتصادي آن بازمي‌گردد. امريكا با برخورد با بحران اقتصادي چاره‌اي جز اين نديد تا در بخش‌هاي به شدت هزينه‌بر اقتصاد خود تجديد نظر كند و يكي از اين بخش‌ها هزينه‌هاي نظامي اين كشور است. هزينه‌هاي نظامي امريكا آن قدر سنگين است كه به تنهايي مي‌تواند بار سنگيني بر اقتصاد اين كشور باشد و بحران اقتصادي در نهايت كاخ سفيد را متقاعد كرد كه به صورت اصولي از ميزان هزينه‌هاي خود بكاهد. كاهش پايگاه‌هاي نظامي و مقدار نيروهاي مستقر در آنها در فهرست اين تجديدنظر هستند كه به طور طبيعي، پايگاه‌هاي مستقر در خاورميانه نيز از جمله اين موارد است. يك نيروي بسيار كوچك‌تر اما چابك‌تر مي‌تواند مأموريت‌هاي اين نيروها در منطقه خاورميانه را انجام دهد اما با هزينه‌اي بسيار كمتر. عامل دوم عبارت است از تغيير استراتژي امريكا از آتلانتيك به پاسفيك كه نشانه‌هاي محكمي در اين تغيير مشاهده مي‌شود. اين تغيير تنها محدود به نقل و انتقال‌هاي نظامي و تاسيس پايگاه‌هاي نظامي در حوزه پاسفيك نيست، بلكه امريكا در اين تغيير بايد در ساختار كلي از استقرار و ميزان نيروها، تعريف و وظيفه متحدين و پيوندهاي راهبردي تجديدنظر كند كه يكي از مقولات آن به طور مستقيم به خاورميانه ارتباط دارد. به عبارت ديگر، امريكا با اين تغيير ديگر چنان تقابلي را براي منطقه خاورميانه تعريف نمي‌كند كه بنا بر آن حضور گسترده نظامي در پايگاه‌هاي متعدد لازم باشد بلكه چرخش به پاسفيك خود به خود اين پايگاه‌ها را به آن حوزه مي‌كشاند. آنچه امريكا با اين تغيير در منطقه خاورميانه لازم دارد نيرويي با قابليت عملياتي بالا اما بسيار محدود هم از نظر هزينه‌ها و هم از نظر دامنه مأموريت‌ها است. به نظر مي‌رسد كه اكنون اين نيرو در قالب نيروهاي واكنش سريع تعريف شده است كه اگر هم پايگاه‌هاي موجود امريكا در منطقه حفظ شوند باز با تقليل قابل توجه استعدادهاي اين پايگاه‌ها، مأموريت آنها به عهده همين نيرو خواهد بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار