از نظر شما چه مناطقي در تهران از لحاظ زمينشناسي براي احداث ساختمان پرخطر است؟
اول بايد بگويم كه از منظر ما مهندسان به چه مناطقي پرخطر گفته ميشود. مناطق پر خطر به مناطقي گفته ميشود كه بر اثر وقوع زلزله دچار ناپايداري ژئوتكنيكي نظير روانگرايي، نشست زياد، زمين لغزش يا سنگ ريزش ميشود.
اولويت ساخت و ساز در چنين بناهايي اين است كه بايد از احداث سازه با روشهاي معمولي در اين مناطق پرهيز كرد. البته از آنجايي كه در علم مهندسي عمران «نشد» وجود ندارد ميتوان با استفاده از روشهاي مختلف مهندسي در حد امكان، شرايط ويژه بالا را كنترل كرد تا كمترين آسيب بر سازه وارد آيد.
از طرف ديگر افزايش هزينه براي چنين سازههايي بايد توجيه اقتصادي داشته باشد. در كلانشهر تهران نيز ما شاهد عوارض متعددي از اين دست هستيم.
حواشي كانالها و مسيلها كه عمدتاً سازهها روي شيب يا روي خاك دستي احداث شدهاند، مناطقي كه روزگاري حاشيه شهر بوده و با خاك دستي يا زباله در ساليان گذشته پُر شده و بدون هيچ زيرسازي اساسي اكنون روي آنها ساختمانهاي بزرگ و چندين طبقه سر به فلك كشيدهاند تنها بخشي از مناطق خطرآفرين براي ساخت و ساز هستند. مسيرهاي گسل در شمال و جنوب تهران كه به علت احتمال جابهجايي رو سطحي زمين بايد در ساخت و ساز حوالي اين گسلها محدوده مجاز و اصول مهندسي را رعايت كرد هم از نمونه ديگر مناطق خطرناك تهران هستند. البته بسياري از مناطق شهر كه سطح آب زير زميني در آنها بالاست هم ممكن است در لايههاي زيرين داراي خاك ماسهاي باشند و پديده روانگرايي در آن محتمل شود نيز جزو مناطق خطرناك محسوب ميشوند.
مناطق پايين دست و بالا دست شيب تپهها كه ساختمانسازي نزديك به شيب انجام شده است كه به وفور در مناطق شمال شهر يا به اصطلاح بالاي شهر هم ديده ميشود از مناطق بسيار خطرناك شهر تهران هستند.
آيا اين مناطق پر خطر در تهران مورد شناسايي قرار گرفته و ساخت و ساز در آنها متوقف شده است؟
حتي شما هم در يك نگاه به شهر تهران به راحتي ميتوانيد متوجه شويد كه نقش مهندسي در طراحي گسترش اين كلانشهر بسيار كمرنگ است و در بسياري موارد ساختمانسازيها به ويژه از نوع مسكوني با اصول شهرسازي مطابقت ندارد.
از اين رو تا اين اواخر تعريف مشخص براي شناسايي اين عوارض مناطق خطرناك وجود نداشت و با توجه به عدم دستورالعمل مشخص در اين خصوص مراجع ذيصلاح با كمترين توجه به خطرات ساخت و ساز و اسكان مردم در اين مناطق، مجوز احداث بنا صادر ميكردند.
اوج فاجعه ساخت و ساز و خطرات جاني زماني احساس ميشود كه در برخي از اين مناطق مجوزها با تمركز بر بلند مرتبهسازي صادر شده يعني به جاي ساخت يك آپارتمان شش واحدي برج بلند مرتبه و چند صد واحدي ساخته ميشود و همين مسئله بر عمق فاجعه خواهد افزود. در واقع با اينگونه ساخت و سازها زير پاي خود را خالي ميكنيم و در برابر زلزله آسيبپذيرتر ميشويم.
البته اخيراً در برخي از موارد محدوديتهايي در طراحي بنا، زيرسازي و ساخت اصولي اعمال ميشود ولي در نهايت همه اين كنترلها مربوط به سازههاي قديمي موجود در شهر نيست. در خصوص نظارت بايد گفت شهرداريها براساس طرح تفصيلي شهر متولي پيگيري تخلفات انجام شده در خصوص ساخت و ساز بناهاي مسكوني در مناطق مختلف هستند.
از آنجا كه حذف و محدوديت كامل ساخت و ساز در اين مناطق بار مالي فراواني خواهد داشت، بايد پذيرفت كه ايستادگي در برابر ساخت و ساز مناطق به اصطلاح خوش آب و هوا در شمال شهر تهران عملاً غير ممكن است. لذا بهترين راهكار، احداث بنا در اين مناطق به صورت محدود و با ضوابط ويژه سازهاي است.
تناسب ميان مناطق كم خطر تهران و ساخت مسكن در آنها چگونه است؟
از آنجايي كه تفكري در شهرسازي تهران بر اساس امن بودن مناطق براي ساخت و ساز وجود نداشته نميتوان گفت فرق چنداني در ساخت و ساز بين مناطق كم خطر و پر خطر وجود داشته است. ضمن اينكه ايمني از نظر زمينشناختي بخش كوچكي از مشكلات ناشي از وقوع زلزله در پايتخت را تشكيل ميدهد و قابل تفكيك از بخشهاي پر خطر ديگر نيست. منظورم اين است كه بخش عمدهاي از بناهاي شهر تهران يعني چيزي در حدود 60 درصد جزو بافت فرسوده به شمار ميرود كه به اين ارقام بايد ساختمانهاي نوساز فاقد ضوابط فني و مهندسي را نيز افزود.
از اين رو وسعت تخريبهاي سازهاي، غير سازهاي، شريانهاي حياتي و شبكه، راه مجالي براي امن بودن بخشي از شهر را نميدهد و قطعاً چون اجزاي يك كشتي تلاطم زده طعم تلخ مشكلات يك زلزله را همگان در سطح وسيع كم و بيش خواهند چشيد.
اصولاً چنين تفكري كه كلانشهر تهران را به دو بخش امن و غير امن دسته بندي كند صحيح نيست زيرا از همه جمع بنديها چنين برميآيد كه مردم كل شهر تهران هم اكنون در سايه خطر زندگي ميكنند.
من معتقدم غير از مسائل سازهاي بسياري از امكانات شهري مشترك است و در صورت وارد شدن خسارت بر آنها كل ساكنين شهر از آن محروم خواهند شد. البته ناگفته نماند كه بخش عمدهاي از مشكلات زلزله تهران به خصوص تلفات آن مربوط به بعد از زلزله است كه بستگي به توان مديريت بحران زلزله دارد.
مكانهاي در نظر گرفته شده براي ساخت مسكن مهر به ويژه در حوالي تهران و كرج را از نظر خطرپذيري چگونه ارزيابي ميكنيد؟
حقيقت اين است كه محدوده استان تهران و البرز در پهنهبندي زلزله با خطر نسبي بسيار زياد از آن ياد ميشود. عبور گسل در اطراف اين شهركها محرز است اما آن چه مشخص است اينكه با ساخت و ساز اصولي ميتوان به راحتي بر آثار مخرب يك زلزله فائق آمد و نگران آن نبود و اين همان اتفاقي است كه در ساخت و ساز اين شهركها از آن بهره گرفته شده است.
مصداق عيني و سند صحت اين گفته كشور ژاپن است كه در زلزلههاي اخير خود توانسته با كمترين آسيب قدرت مهندسي و مديريت خود را به نمايش بگذارد يعني اين كشور توانسته با اصول مهندسي بناهايي بسازد كه حتي زلزله هشت ريشتري را هم با كمترين خسارت پشت سر بگذارد و اين يعني موفقيت ساخت و ساز بر اساس اصول مهندسي.
البته مسئولان در ساخت مسكن مهر به جهت عدم محدوديت در زمين، نظارت دقيقتر بر ساخت و ساز و استفاده مناسب از خدمات مهندسي عموماً اصول شهرسازي را به مراتب بهتر رعايت كردهاند به طوريكه فضاي باز، راههاي مناسب دسترسي و خدمات شهري مناسب از مهمترين مزاياي مسكن مهر حوالي تهران به شمار ميآيد.
مهندسين ناظر تا چه اندازه بر ساخت و سازهاي موجود نظارت دارند؟
من معتقدم اين تفكر كه امروزه تمام مشكلات را متوجه مهندس ناظر و بحث نظارت ميدانند صحيح نيست. زيرا اين بحث شايد از دو دهه قبل شروع شده و همچنان ادامه دارد.
اگر واقعاً تمام مسئولان و مهندسان دخيل در سيستم ساخت و ساز شهر تهران به درستي انجام وظيفه ميكردند و فقط بحث نظارت و مهندس ناظر مشكل كار بود به راحتي ميشد قوانين جديد مصوب و در نهايت متولي ديگري براي اين كار تعيين كرد اما همه بهتر از من ميدانند كه بخش مهمي از قصورهايي كه در امر ساخت و ساز واحدهاي مسكوني در كشور انجام ميشود خارج از حيطه مهندسين ناظر است. نظر بنده اين است كه در بخشهاي مختلف و مهم مديريتي، اجرايي و مهندسي ضعيف هستيم حال مقصر دانستن يك طيف از اين سيستم مشكلي را حل نخواهد كرد كما اينكه تا كنون رويه بدين منوال بوده است.
به نظر ميرسد مهمترين موانع رشد سريع ارتقاي ايمني و پايداري سازههاي پايتخت در برابر زلزله، در عدم تناسب مسئوليت مهندسين با حق الزحمهشان، وجود دلال بازي در سيستم ارجاع كار به مهندسان، دخالت افراد غير متخصص در امر ساخت و ساز، اختلاط سياست با بخش ساخت و ساز، عدم رعايت قوانين اين حوزه از سوي برخي افراد صاحب نفوذ، وجود مصالح بيكيفيت و تقلبي، عدم استاندارد بسياري از مصالح ساختماني، عدم تخصص لازم كارگران ساختماني و وجود بينهايت راههاي قانونگريزي قانوني و غير قانوني باشد.
آنطور كه از صحبتهاي شما برميآيد در حال حاضر بخش مهمي از بناهاي تهران غيراصولي است و امكان تخريب و نوسازي وجود ندارد پس پيشنهادتان براي كاهش آسيبهاي وارده از زلزله احتمالي در تهران چيست؟
براي فرهنگسازي مقابله با زلزله در كشورمان لازم است به دو نكته توجه شود؛ مورد اول غير ملموس بودن زلزله در ايران نسبت به كشورهايي مثل ژاپن است، زيرا با لمس روزمره اين پديده و آثار مخرب آن، طبيعتاً تك تك افراد جامعه موجوديت خود را در رعايت اصول ايمني براي مقابله با اين پديده ميبينند. لذا بايد به طور جديتر، از هر موقعيتي براي آشنايي و آموزش همگاني و برگزاري مانور استفاده شود. از طرفي با تعابيري چون زلزله عذابي الهي است، مسئوليتهاي پيشگيرانه خود در اين خصوص را كم اهميت جلوه ندهيم. اگرچه مشيت الهي فوق ارادهها است، اما استفاده از تدبير و تلاش مختارانه انسانها براي حفظ حيات خود را نيز بايد از ديگر مشيتهاي الهي به شمار آورد كه در اسلام نيز بسيار به آن تأكيد شده است.
از اين رو براي غلبه بر آسيبهاي يك زلزله قوي هموطنان عزيز بايد ضمن افزايش اخلاقيات و رعايت نظم و مقررات در جامعه، هر از چندگاهي سناريوي زلزله را در ذهن خود و خانواده مرور كرده و نحوه پناهگيري، امداد و نجات را فرا گيرند و با بيمه كردن سرمايههاي آسيبپذير خود در برابر زلزله، از تبعات اين رخداد طبيعي بكاهند.
از طرفي مسئولان ميتوانند با اطلاعرساني و آموزش همگاني، افزايش اعتماد مردم به سيستم مديريت بحران، افزايش روح همكاري و رعايت قوانين توسط مردم، تسريع در اجراي پروژههايي همچون بهسازي بافتهاي فرسوده و بناهاي تاريخي، اصلاح زيرساختهاي شهري، توجه به مسائل جنبي يك زلزله مانند آتشسوزي و شيوع بيماريها، كاهش تراكم جمعيت، نظارت دقيق بر نحوه اجراي ساختمانهاي نوساز، كاهش بوروكراسي و پيشبينيهاي لازم براي امداد و نجات مناسب و ديگر موارد ضروري، از آسيبهاي زلزله بكاهند.