سومين جشنواره جامجم امسال با نهايت شگفتي به سراغ دو اثر جليل سامان رفت كه در زمان پخش خود چندان مورد لطف مقامات رسمي قرار نگرفتند، هر چند مضمون هر دوي آنها بسيار مهم و هر دو سريال هم از قصه و پرداخت خوبي برخوردار بودند. ارمغان تاريكي به نويسندگي و كارگرداني جليل سامان داستان جوان عضو سازمان مجاهدين خلق است كه طبق يك مأموريت سازماني با دختر يك سردار جنگ ازدواج ميكند تا از اين طريق به توطئههاي سازمان جامه عمل بپوشاند، اما در اين گير و دار به ماهيت اصلي منافقين پي ميبرد و در اين رهگذر خود و همسرش صدمات غير قابلجبراني ميبينند.
صحنهپردازي مناسب، قصه منسجم و بازيهاي قابل قبول از اين سريال مجموعهاي را پديد آورده كه فضاي دهه 60 را بهخوبي بازسازي كرده است. كارگردان توانسته است روابط اجتماعي و خانوادگي آن سالها را با رعايت جزئيات دقيقاً به تصوير بكشد و از افتادن به ورطه افراط و تفريط در امان بماند. شخصيتهاي دو سريال ارمغان تاريكي و پروانه جليل سامان قابل باور و پايبند ارزشهاي زمانه خود هستند. جالب اينجاست كه حتي در خانوادهاي كه پدر بهنوعي همكار ساواك است، دختر خانواده فردي بسيار اخلاقي و درد آشناست. از چنين شخصيتهايي در سريالهاي كپيشده از سريالهاي تركي، امريكايي، كرهاي و. . . كه به وفور سيماي ما را اشغال كرده و در حجم وسيع به تخريب بنيان خانواده پرداختهاند، اثري نيست و فضايلي چون وفاداري، ايثار، شوق خدمت به مردم، گذشتن از اميال و خواستهها براي دستيابي به آرمانها، زير بار هجمه فيلمنامههايي درباره كژيها و ناراستيهاي اجتماعي چون اعتياد، خيانت، فروپاشي خانوادهها و نابهنجاريهاي ديگر مدفون شدهاند.
ضربالمثلي معنادار در زبان فارسي هست كه خون را با خون نميتوان شست. بسياري از پديدآورندگان آثار سينمايي و تلويزيوني معتقدند براي مقابله با كژيهاي اجتماعي بايد آنها را به نمايش درآورد. اين سخن آندره مالرو را بيشتر ميپسندم كه «هنر مسئول نشان دادن آنچه كه هست، نيست، بلكه موظف است آنچه را كه بايد باشد نشان بدهد». نشان دادن كژيها و ناراستيها در صورت تكرار، تنها به عاديسازي آنها ميانجامد كه انجاميده است. روزگاري ديدن چهره يك معتاد، سخن گفتن از طلاق و فروپاشي خانوادهها تأسف و حيرت اكثر مردم را موجب ميشد، اما امروز كمتر نشاني از آن حيرت ميتوان سراغ گرفت. سريالهاي «ارمغان تاريكي» و «پروانه» در كنار به تصوير كشيدن پلشتيها و خيانتها، از وفاداري، عشق، سادگي، صداقت و معصوميت نيز سخن ميگويد، از همين روي نفرتي كه در ذهن مخاطب از ظلم و بيداد رژيم طاغوت ايجاد ميشود، اصيل و پابرجاست. هيجانات زودگذر و سخيف در اين دو اثر جايي ندارند، شخصيتها از در و ديوار بالا نميروند و پشتكوارو نميزنند، ولي قوي و هدفمند هستند و نق نميزنند. حتي شخصيتهاي منفي اين دو اثر نيز اهدافي را براي خود تعريف كردهاند و براي دستيابي به آنها طرح و برنامه دارند، به همين دليل شايد جوان امروز كه شب را تا صبح پاي ماهواره و اينترنت فرصتسوزي ميكند و روز را به خواب ميگذراند، نتواند باور كند در دهههاي پيشين جوانها نه اين قدر سرگرمي طلب ميكردند و نه براي مقابله با مشكلات به انواع و اقسام داروهاي آرامبخش نياز داشتند. «ارمغان تاريكي» و «پروانه» نوستالژي نسل آرمانخواهي است كه از شدت اشتياق براي «كاري كردن» گاه به دام شياطيني افتاد كه بلد بودند اين شور و شوق را به سمت اهداف خود كاناليزه كنند و هر چند قرباني شدن بسياري از جوانان توسط اين شياطين اسفبار و غمانگيز است، اما اتلاف عمر و استعداد جوانان در بيهودگي و پوچي تأسف كمتري را به همراه ندارد.
دستمايه قرار دادن ماهيت سازمان مجاهدين در دو سريال تلويزيوني، آن هم با مديريت فرهنگي بهغايت محافظهكار، اقدامي ديرهنگام، اما تحسينبرانگيز است. پرداختن به اين موضوع در عين سادگي بسيار دشوار است، زيرا در عين حال كه بايد از حقايق سخن گفت، از افراط و تفريط نيز بايد پرهيز كرد كه جليل سامان از عهده اين كار بهخوبي برآمده است. سومين جشنواره جامجم اين همه را ديد و به بهترين وجه ممكن ارج نهاد و در تجليل از دو سريال جليل سامان كه موضوعات آنها بررسي نقش سازمان مجاهدين در قبل و پس از انقلاب بود، اين دو اثر را شايسته نامزدي در اكثر جوايز جشنواره دانست و در هشت رشته جوايز نخست و مكمل را به آنها داد.