ياد دوران كودكي ميافتيم و خالهبازيهايي كه همه ما تجربه آن را داشتهايم. بازي كه در آن هيچ چيزي نشدني نبود. هر زمان هر كاري ميتوانستي انجام دهي. زنگ كه ميزدي، قبل از باز شدن در خودت وارد خانه ميزبان ميشدي. در ظروف پلاستيكي بهترين غذاها را ميخورديم. يك روز پدر بوديم و روز بعد مادر، يك روز دختر بوديم و فردا پسر. خلاصه هر غيرممكني در اين بازي دوران كودكي شدني بود و ممكن. درست مثل حال و روز امروز ليگ حرفهاي فوتبالمان. هيچ غيرممكني وجود ندارد. درست مثل بازيهاي كودكانه يا دنياي رويايي بچهها كه هر چيزي در آن شدني است. بايد عادت كرده باشيم، دروغ چرا، هنوز هم متعجب ميشويم اما نه از ممكن شدن ناممكنها، كه از پيشرفت چشمگيري كه در اين وادي داريم!
همهاش يك بازي بچگانه است؛ چه ليگ برتر و چه جام حذفي. كسي جدياش نميگيرد. نه مديران و نه مربيان و نه بازيكنان. غريبهها كه ديگر اصلاً! اين واقعيت تلخ وقتي چون سيلي به گوشمان نواخته ميشود كه ميبينيم در بحبوحه بازيهاي ليگ و درست آن زمان كه فكر ميكنيم در اوج حساسيت بازيها هستيم، تيمي از بيرون فرصتي 48 ساعته به يكي از بازيكنان تيمهاي مطرح ميدهد و ضربالاجل ميخواهد به نتيجه رسيده و بازيكن مورد نظرش را ببرد. انگار هم نه انگار كه ما هم ليگي داريم و بازيهايي، حساسيتي، كورس قهرماني و. . . .
كل ليگ انگار ويتريني است براي خودنمايي بعضي آقايان و همين كه مشتري دندانگيري پيدا شد بيتوجه به خالي ماندن ويترين، آماده رفتن ميشوند و نگاهي هم به پشت سر خود نميكنند. هرچند همانطور كه قبلتر هم اشاره كردهايم مقصر اصلي اين ماجرا آنهايي هستند كه اين قراردادهاي عجيب را تنظيم ميكنند. قراردادهاي يكطرفهاي كه نه تنها سودي براي باشگاهها ندارد كه دست آنها را هم در مواقع حساس در پوست گردو قرار ميدهد.
با اين اوصاف جاي سؤال دارد كه چرا وقتي بحث پايين كشيدن كركره ليگ، حتي به شوخي و تمسخر به ميان ميآيد برخي به شدت موضعگيري كرده و سگرمههايشان درهم ميرود. ليگي كه نه خودمان از مربي و بازيكن و مدير گرفته جدياش ميگيريم نه ديگراني كه دست به نقد به دنبال دست چين كردن بازيكنانش هستند و زنبيل نياورده ميآيند بار ميزنند و ميروند! كاري هم ندارند اين خريدهاي مثلاً نابشان چه بر سر تيمي ميآورد كه بهترينهايش را بردهاند براي خود. البته چرا هم بايد دغدغهاي براي اين مسئله داشته باشند. آنها برخلاف مديران ما به سود تيم خود ميانديشند نه ديگران. مسئلهاي كه در برنامههاي مديران ما كمترين جايي ندارد!
اين بدعت را چه كسي پايهگذاري كرد، ديگر خيلي اهميت ندارد. مهم اين است كه اين بدعت به يك عادت تبديل شده است، عادتي كه بيش از هر چيز اعتبار فوتبال حرفهاي ما را زير سؤال ميبرد. وقتي تيمهايي كه در كورس قهرماني هستند و براي جام ميجنگند، به راحتي بهترينهاي خود را از دست ميدهند تا سرنوشتشان با يك دنيا علامت تعجب، مبهم بماند!
كار نشد ندارد، در اين فوتبال كه نه در آن را ميبينيم و نه پيكرهاش را. همه چيز به يك بازي تبديل شده كه تنها يك عده خاص از آن سود ميبرند و دستاوردش براي اصل فوتبال جز ضرر و بياعتباري نيست!
اگر بخواهيم مثلاً حرفهايتر به ماجرا نگاه كنيم و فوتبال را يك شغل ببينيم كه نفرات آن ميتوانند و اجازه دارند كه براي شرايط بهتر و گرفتن مثلاً ترفيع و درجه از يك جا به جاي ديگر بروند باز هم بايد قانوني برايش در نظر گرفته شود و چارچوبي در آن تعريف شود كه اين اجازه را ندهد كه هركس هر زمان كه دلش خواست همه چيز را ول كرده و فيلش ياد هندوستان كند. اما آنچه امروز ميبينيم دقيقاً همين است. يك بيقانوني محض و اشتباهي كه اجازه ميدهد آبرو و اعتبار باشگاهها و حتي فوتبال ايران به هيچ انگاشته شود. ايراد و اشكالي كه اين اجازه را به كشورهاي حاشيه خليج فارس و حتي فراتر از آن آسيا ميدهد كه بيتوجه به شرايط حساس ليگ ايران و تنها با توجه به نياز خود هر زمان كه بخواهند بازيكنان ما را به دنبال خود روانه كنند. هر چند كه در اين راستا همانطور كه گفته شد ايرادي به آنها نيست و هر چه هست پاي خودمان است كه با اشتباهاتمان هر نوع اجازهاي را براي سوء استفاده و حتي بياعتبار كردن ليگ حرفهاي فوتبالمان به آنها ميدهيم!