درباره حادثه منجر به فوت دو كارگر قلمفرساييهاي زياد انجام شده و بيشك در اين يادداشت هم قرار نيست به بازخواني حادثه بپردازيم. بلكه قصد و غرض اين نوشتار بررسي فرافكني و واكنشها به اين حادثه دلخراش و اشاره به مسئوليتهاي محتمله در اين حادثه و در نهايت توجه مسئولان به نظارت سيستماتيك است.
در ميان توجيهات طرح شده دو اظهار نظر فارغ از سمت و جايگاه حقوقي ايشان عجيب دل داغداران و افكار عمومي را بيش از پيش به درد ميآورد و به نظر ميرسد نوعي فرافكني و مخدوش كردن احساسات مردم است و در آن سو دستاويزي براي بهرهبرداريهاي سياسي.
نخست: «اگر اين دو زن دو دقيقه صبر ميكردند نردبام دوم باز شده و آنها به پايين منتقل ميشدند.»
دوم: «كشته شدن دو نفر از شهروندان در حادثه آتشسوزي خيابان جمهوري خواست و مشيت الهي است و در يك ميليونيوم حوادث پيش ميآيد كه نقص فني رخ بدهد.»
با اين اوصاف پرتاب شدن عجولانه دو زن بيچاره كه ميخواستند زنده زنده در آتش نسوزند با همكاري نردبام هيدروليكي كه به موقع عمل نكرد، علت اصلي مرگ آنها شد !
ضمن قدرداني از زحمات و تلاشهاي نيروهاي فداكار آتشنشاني كه گاه جان خود را در راه نجات هموطنان در حوادث مختلف قرباني ميكنند بايد پرسيد مگر نردبام هيدروليكي به طور طبيعي براي استفاده در لحظاتي ساخته نشده كه ثانيه به ثانيه آن براي نجات حادثه ديدگان اهميت دارد؟ آيا دو كارگر زن كه براي فرار از آتش و زنده ماندن بيش از 5 دقيقه آويزان بودهاند اگر توان داشتند براي زنده ماندن بيشتر آويزان نميماندند؟
چه اصراري داريم كه كارگري را كه براي امرار معاش در محيط غيراستاندارد فعاليت ميكند، عامل بدانيم و آن را طبيعي و مشيت الهي بدانيم؟ چرا بايد ضعفهاي نظارتي، كوتاهي صورت گرفته در انجام وظايف كاري و نظارتي را بر گردن خداي مهرباني بيندازيم كه عقل و انديشه را به ما ارزاني داشته است؟
پس اول از همه مسئوليت كاركنان خدوم آتشنشاني كه تمام حقوق خود را به دليل همين لحظات سرنوشتساز ميگيرند از ديدگاه حقوقي نه به عنوان متهم اصلي كه به عنوان مباشر و همدست قابل پيگيري است. اما عوامل ديگري نيز سهيم هستند كه هر يك بايد با قبول مسئوليتهاي خود اگر در دادگاه محاكمه نميشوند در پيشگاه خداوند و وجدانشان به محاكمه بنشينند.
به اعتقاد نگارنده نكتهاي كه از نظر رسانهها تحت تأثير عكسها و فيلمهاي منتشر شده مغفول مانده و بايد بيشتر به آن توجه شود، توجه به نقش دستگاههاي نظارتي براي جلوگيري از اين نوع حوادث و به خصوص توجه به ايمني در كار است.
چرا كمتر كسي به حفظ سلامت كارگران توجه دارد و نظارت وزارت كار و تأمين اجتماعي بر اين كارگاهها تنها معطوف به پرداخت حق بيمه تأمين اجتماعي است؟ چرا كسي از تأمين اجتماعي و وزارت كار و صنف صادركننده فعاليت براي كارفرماي اين دوكارگر نميپرسد، كارگاه مذكور آيا با توجه به جنس فعاليتش لوازم و تجهيزات كافي براي اطفاي حريق داشته است؟
البته لابد حوادث حين كار از ديدگاه كارفرمايان طبيعي است همانگونه كه مردن در حوادث رانندگي طبيعي فرض شده و زورگيريها در اثر بيكاري و حقوق كم نيز طبيعي است. چرا بايد كاهش هزينه به هر بهايي براي كارفرماها از پرداخت كم تا فراهم نياوردن محيط امن براي كار طبيعي شده باشد؟
بدون ترديد دليل را ميتوان در ايراد سيستم نظارتي- دولتي جستوجو كرد كه بيشتر از آنكه به فكر اصلاح سيستم باشد به دنبال توجيه حوادث دلخراش اينچنيني است و هر از چند گاهي در قالب اخبار اين زخم چركين سر باز ميكند. زماني ول كردن بيمار در بيابان و زماني در قالب آتش گرفتن يك كارگاه و بالاخره در باز نشدن نردهبام!
به اعتقاد نگارنده اگر با اين زاويه به موضوع نگاه كنيم ديگر فوت اين دو كارگر مشيت الهي نخواهد بود. خيلي ساده است، مجوز كارگاه از سوي اتحاديه صنفي بر اساس معيارهايي صادر شده كه يا ناقص است يا چشم ناظر به روي آنها بسته شده تا به جاي نظارت واقعي منتظر نظارهكردن اين حوادث باشد.
بايد به جاي اظهارنظرهاي محرك افكار عمومي يا بهرهبرداريهاي سياسي براي ضربه به رقيب با قبول مسئوليت و اشتباهات، سيستمي در كشور شكل بگيرد كه بتواند نظامي جامع و فراگير و منطقي براي نظارت بر همه مسائل طراحي كند؛ از مسئله فوت اين دو كارگر غريب و قريب تا مشكل بيماران در بيمارستانها و... !