حضور افراد متمول در ورزش، خصوصاً فوتبال، طي سالهاي اخير بسيار چشمگير شده است. افرادي كه يا به عشق شهرت ميآيند يا براي پولشويي. اما هر چه كه باشد دليل اين حضور ناگهانيشان، ضربهاي غير قابل جبران به پيكره ورزش ميزند. ضربهاي كه شايد هرگز جبران نشود.
تاريخ انقضاي اين افراد هم البته با يكديگر متفاوت است. گاه آتششان خيلي تند است و ميخواهند كه راه صد ساله را يك شبه پيموده و همه كاره شوند و گاه ترجيح ميدهند بيسر و صدا و آرام آرام به بدنه ورزش نفوذ كرده و كمكم خودشان را جا بيندازند. دسته اول البته آتش تندشان خيلي زود خاكستر ميشود اما دسته دوم اغلب جايي براي خود در گوشه و كنار ورزش دست و پا ميكنند و به همين كه هر از گاهي ديده شوند كفايت ميكنند و همين ميشود كه به مروز زمان، ميتوانند خود را به عنوان جزئي از جامعه ورزش معرفي كنند و اهدافشان را آن گونه كه ميخواهند و بدون آنكه خيلي هم به چشم آيند و جلب توجه كنند، كارشان را پيش ببرند.
برق سكههايي كه در ابتداي راه با عنوان عشق به فوتبال و ورزش از سوي اين افراد بذل و بخشش ميشود راه را براي ورود آنها به عرصه ورزش همواره ميكند. درست مثل دست و دلبازيهاي هدايتي كه هركجا كارواني باشد از ورزشكاران موفق و مدالآوران و قهرمانان، اين آقا هم هست با هداياي چشمگيرش كه بهاي حضورش در عكسهايي است كه به يمن وجود ورزشكاران و مدالآوران و قهرمانان خيلي زود تمام روزنامهها و حتي صفحات مجازي را پر ميكند.
گاهي هم اما خيلي زود تو زرد بودن اين مثلاً دلسوزان و عاشقان ورزش مشخص شده و دستشان رو ميشود تا براي هميشه شرشان از سر ورزش كم شود. اما ضربهاي كه آنها در همان مدت كوتاه حضورشان به ورزش زدهاند، تا سالهاي سال باقي خواهد ماند. درست مثل اتفاقاتي كه براي استقلال اهواز، گهر دورود، داماش گيلان و راهآهن سورينت افتاد. تيمهايي كه مالكان متمول آنها بعد از كسب شهرت دستشان رو شد و به واسطه فسادهاي مالي كه داشتند سر از چهار ديواري زندان درآورده يا متواري شدند تا تيمها و باشگاههايي كه زيرمجموعه آنها بودند بلاتكليف بمانند!
ورود بيحساب و كتاب ارقام نجومي و پاداشهاي عجيب و غريب از جمله دستاوردهاي حضور اين افراد متمول در ورزش و فوتبال است كه بدعتهاي اشتباه را پايهگذاري ميكند. ضمن اينكه بياعتمادي ناشي از حضور اين افراد نيز از آن دست ضربههاي مهلكي است كه به بدنه ورزش وارد ميشود و شايد هرگز جبران نشود.
اما مشكل اصلي استقبالي است كه از اين گونه افراد به عمل ميآيد و فرش قرمزي كه در ازاي پولهاي بيحساب و كتابي كه خرج ميكنند برايشان پهن ميشود. با وجود آنكه طي سالهاي اخير ورزش و فوتبال بارها و بارها از حضور اين افراد ضربههاي مهلكي خوردهاند، باز هم اين مسئله تجربه نشده و باز هم وقتي شخصي براي كسب شهرت و براي پولشويي به ميدان ميآيد به واسطه حساب بانكي كه كسي از ابتدا و انتهاي آن خبري ندارد ميتواند خيلي زود جايي در ورزش براي خود دست و پا كرده و حتي خيلي زود سر از تيمهاي بزرگ و محبوب درآورد گاه حتي بر مسند رياست برخي فدراسيونها تكيه ميزند تا راحتتر از حد تصور به خواستههايش برسد. خواستههاي يك طرفهاي كه در ظاهر به سود ورزش است از بابت خرجهايي كه ميشود اما در واقع چيزي جز ضرر و زيانهاي جبرانناپذير براي ورزش ندارد.
اين بدعت را شايد براي اولين بار برادران شفيعزاده بنا نهادند. شفيعزادههايي كه به واسطه پشتوانه مالي كه داشتند استقلال خوزستان را به دست گرفتند. تيمي باسابقه كه به دليل مديريت اشتباه اين افراد متمول ديگر نامي از آن در ليگ نيست و سرنوشتش را طي اين سالها تيمهاي ديگري چون عقاب تهران كه به شيرين فراز كرمانشاه واگذار شد يا داماش دورود و گيلان و استيل آذين و راهآهن هم به واسطه حضور همين افراد متمول تجربه كردند. تجربه تلخي كه حالا ميرود گريبان كل ورزش و نه فقط چند تيم خاص فوتبال را بگيرد. چراكه مدتهاست حضور اين افراد در ورزش باب شده است و آنها بيهيچ سؤال و جوابي و تنها به واسطه جيبهاي پر پولشان خيلي راحت وارد اين عرصه ميشوند!