
پس از كش و قوس فراوان سرانجام روز موعود براي آغاز اجراي توافق ژنو فرا رسيد؛ روزي كه قرار است سرآغازي بر پايان 10 سال چالش غرب با مردم و حاكميت جمهوري اسلامي باشد. اين در حالي است كه به رغم آنكه بارها مشكلات اين پرونده در آستانه حل و فصل قرار گرفت و هربار از آن به عنوان روز موعود ياد ميكردند اما هربار با كارشكني طرف غربي اين موضوع به تعويق افتاد تا ايران و مردمش 10 سال پرتنش را پشت سر بگذارند. شايد همين كارشكنيها و گذر از روزهاي موعود بود كه باعث شده هنوز هم عده بسياري در حسننيت غرب براي عمل به تعهداتش شك داشته باشند و مدام به دولت توصيه كنند براي اجراي اين توافقنامه كمي محتاطتر از هر زمان ديگري رفتار كند.
مروري بر آنچه در طول 10 سال فشار غرب به جمهوري اسلامي در خصوص فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران گذشته شايد تا حدودي اصرار اين دسته، براي احتياط بيشتر در خصوص توافق ژنو را ملموستر كند.
توافقنامه تهران
نخستين توافقنامه در پرونده هستهاي ايران در تهران بود كه در صورت پايبندي غربيها به گفتههايشان ميتوانست مانع از شكلگيري اين چالش 10 ساله شود. درست همزمان با افزايش فشارها در خصوص فعاليتهاي صلحآميز هستهاي كشورمان، ۲۹ مهر ۱۳۸۲ برابر با ۲۱ اكتبر ۲۰۰۳ توافقي در تهران به امضا رسيد كه به موجب آن از تأسيسات اتمي ايران بازرسيهاي گستردهاي به عمل آمد و فعاليتهاي مرتبط با غنيسازي اورانيوم نيز در ايران متوقف شد.
در اين مذاكرات رياست هيئت ايراني را حسن روحاني رئيسجمهور فعلي كشورمان كه آن روزها مسئوليت دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كشور را داشت و همچنين كمال خرازي، وزير وقت خارجه بر عهده داشتند. رياست هيئت اروپايي را هم «دومنيك دوويلپن»، «جك استراو» و «يوشكا فيشر» وزيران خارجه سه كشور فرانسه، بريتانيا و آلمان بر عهده داشتند. آن روزها امريكا كه سرمست از تسخير عراق و افغانستان، به فتح ايران ميانديشيد و همين موضوع باعث شده بود بازيگر اصلي ايجاد بحران پيرامون اين پرونده باشد، غايب اصلي مذاكرات بود اما به رغم تمام بازرسيها و تعليق غنيسازي كه آن روزها در ميزان محدودي صورت ميگرفت، غرب از اين موضوع قانع نشد و خصومت خود را با ايران ادامه داد.
توافقنامه پاريس
دومين توافقنامه در برنامه هستهاي ايران ماجراي پاريس بود. دولت وقت كه با شعار توسعه روابط با دنيا، به دنبال حل و فصل آرام و بدون هياهوي مسائل مربوط به اين پرونده بود، بلافاصله پس از شكست توافقنامه تهران، توافق ديگري با عنوان پاريس را ۱۴ نوامبر ۲۰۰۴ برابر با ۱۷ بهمن ۱۳۸۲ منعقد كرد. اين توافقنامه در پاريس بين ايران و سه كشور فرانسه، انگليس و آلمان به امضا رسيد و به موجب آن ايران به عنوان اقدامي داوطلبانه جهت اعتمادسازي و نه به عنوان يك تعهد قانوني پذيرفت تمامي فعاليتهاي مربوط به غنيسازي و بازفرآوري مانند ساخت، توليد، نصب، آزمايش، سرهمبندي و راهاندازي سانتريفيوژهاي گازي و فعاليتهاي مربوط به جداسازي پلوتونيم را متوقف كند و در عوض اتحاديه اروپا سعي در پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني نمايد. نماينده مذاكرهكننده ايران سيروس ناصري به همراه سفيران وقت ايران در پاريس، لندن و برلين بودند اما هرگز طرف غربي به تعهدات خود در قبال حسننيت ايران عمل نكرد.
توافقنامه بروكسل
سومين توافقنامه نيز بلافاصله پس از توافق تهران و پاريس بود كه نام بروكسل را به خود گرفت. اين توافقنامه چهارم اسفند ۱۳۸۲ برابر با ۲۳ فوريه ۲۰۰۴ به امضا رسيد و ايران متعهد شد ساخت و آزمايش سانتريفيوژهاي موردنياز براي غنيسازي را متوقف و اقدام به ساخت قطعات يدكي سانتريفيوژهاي موجود در آن زمان را نيز تعليق كند اما سرانجام اين توافق نيز با شكست روبهرو شد.
پس از اين سه توافقنامه و عدمپايبندي غرب به تعهداتش كه همزمان با تغيير دولت در داخل ايران شده بود، جمهوري اسلامي رويكردي تازه در خصوص برنامه هستهاي خود در پيش گرفت كه شگفتي دنيا را در پي داشت. اگرچه جك استراو بعدها در مصاحبهاي كه با شبكه بيبيسي داشت، اينگونه عنوان كرد كه به دليل رفتارهاي غرب در خصوص ايران و عدمپايبندي به تعهداتش كه با اعتراض ايرانيان همراه شده بود، حتي اگر دولتي اصلاحطلب نيز روي كار آمده بود، چنين رفتاري را در پيش ميگرفت. از آن روز به بعد، جمهوري اسلامي بدون توجه به گفتهها و اقدامات غرب به توسعه فعاليتهاي صلحآميز هستهاي خود ادامه داد و هرچه تحريمها عليه ايران قوت بيشتري ميگرفت، انگيزه ايران نيز براي حركت به سمت تبديل شدن به يك قدرت هستهاي بيش از پيش ميشد. در همين اثني بود كه توافقهاي شكننده و نيمبندي نيز با عناوين مختلف مانند «فريز در برابر فريز» ميان ايران و غرب شكل گرفت كه گاهي با ارائه بستههاي پيشنهادي نيز همراه شد اما با توجه به افزايش روزبهروز تحريمها و همچنين سابقه قبلي غرب در عدمپايبندي به تعهداتش، اين برنامهها چندان در داخل جامعه ايران مقبول نيفتاد و به آن عمل نشد...
آيا ديدگاه غرب تغيير كرده؟
اما امروز توافق ژنو در حالي ميان ايران و غرب شكل گرفته و به مرحله اجرايي رسيده كه چند تفاوت فاحش ميان اين توافق با توافقات ديگر وجود دارد.
نخستين تفاوت پيوستن جمهوري اسلامي به باشگاه كشورهاي هستهاي جهان و تبديل شدن به يك قدرت هستهاي است، به نحوي كه امكان به عقب راندن جمهوري اسلامي از اين عرصه وجود ندارد و اگرچه ايران امروز به صورت داوطلبانه بخشي از فعاليتهاي صلحآميز خود را متوقف كرده اما در عرض كمتر از 24 ساعت امكان بازگشت و رسيدن به شرايط پيش از اجراي توافقنامه وجود دارد. اين در حالي است كه هم اكنون طرح آغاز غنيسازي 60درصد روي ميز نمايندگان مجلس ايران وجود دارد و غربيها به خوبي ميدانند در صورت شكست اين توافق، ايران به نقطهاي ميرسد كه امكان مديريتكردن برنامه هستهاي و امضاي توافقي تازه با آن به امري غيرقابل اجرا تبديل ميشود.
از سوي ديگر دومين تفاوت اوضاع اقتصادي نامساعد غرب و ضربههايي است كه از تحريم اقتصادي ايران و حذف بازار بزرگ ايران از چرخه اقتصادي اين كشورها به آنها وارد شده است؛ عملي كه نياز به دسترسي به اقتصاد ايران را براي اين كشورها بيش از هر زمان ديگري كرده است، از اين رو وحشت از جهش هستهاي ايران و سپس نياز اقتصادي به جمهوري اسلامي ديدگاههايي است كه افراد خوشبين به توافق ژنو آن را مطرح ميكنند و اين سخنان را ضمانت اجرايي توافق ژنو ميدانند.
آزموني براي غرب
در مجموع، آن چيزي كه در نخستين روز اجراي توافق ژنو كه پس از چالشي 10 ساله به دست آمده آن است كه غرب بايد بپذيرد جمهوري اسلامي در مسير اين توافق چيزي براي از دست دادن ندارد و اگر پاي توافق ژنو را امضا كرده نه بر اثر فشار تحريمها و تهديدها بلكه براي اثبات حسننيت خود در خصوص فعاليتهاي صلحآميز خود است. حال آنچه در اين ميان قابل ذكر است، لزوم توجه غرب به حسننيت ايران براي پايان دادن به مسائل موجود در اين پرونده است چراكه با گذر هرچه بيشتر زمان بيشك گره اين مشكلات كورتر ميشود و قطعاً دخالت رژيمهاي تروريستي در مسير اين پرونده نه تنها تأثيري در حل و فصل موضوع ندارد بلكه اين روند را با چالشي جديدتر روبهرو ميكند، پس بهتر است غربيها از گذشته پرونده هستهاي ايران درس عبرت بگيرند.