زمـاني كه به سيـاستهـاي فرهنگي ايالات متحده امريكا نگاه ميكنيم، چند سؤال در ذهنمان شكل ميگيرد؛ چرا آنها چند سالي است تمركز خود را به فيلمها و سريالهاي ضدايراني معطوف كردهاند؟ چرا با وجود حمايت دولتهاي عربي از القاعده، تروريسم و تكفيريها، در فيلمهاي امريكايي هميشه سعي ميشود ردي از ايران به عنوان حامي تروريسم به نمايش درآيد؟ چرا يك سال همه جوايز مهم سينماي امريكا به «جدايي» ميرسد و يك سال نيز «گذشته» كه فيلمي به مراتب بهتر از «جدايي» بود دست خالي از همه جشنوارهها بيرون ميآيد؟ و چندين و چند سؤال ديگر. اگر به دنبال جواب اين سؤالها باشيد به راحتي ميتوانيد خط پررنگ سياست را در چرخه پيچيده تصميمگيريهاي فرهنگي ايالات متحده مشاهده كنيد. اما بازگو كردن اين واقعيتها هميشه مخالفاني در داخل كشور خواهد داشت. هميشه عدهاي هستند كه شما را متهم به «دايي جان ناپلئون» ميكنند؛ آنهايي كه هنر براي هنر را رسالت خود ميدانند و فكر ميكنند همه دنيا نيز در اين عالم فانتزي با آنها شريك هستند.
اما گفتوگوي «هاوارد گوردون»، تهيهكننده سريالهاي «هوملند و 24» كه ميتوان از آنها به عنوان جديدترين پروژههاي سريالسازي ضدايراني در امريكا نام برد. سريال هوملند چهرهاي تروريستي از نظام جمهوري اسلامي در جهان به نمايش ميگذارد و با تحريف واقعيتها، نظامي جلوه دادن فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران را به عنوان خطري جدي براي صلح جهاني معرفي ميكند و اين حق را به سرويسهاي امنيتي غربي ميدهد كه براي نجات جهان، فرماندهان سپاه پاسداران را ترور كنند! حال تهيهكننده اين سريال در گفتوگو با نشريه «پنجره» گوشههايي از سياستهاي فرهنگي متخاصمانه امريكا عليه كشورمان و سادهلوحي برخي از مديران و سينماگران داخلي در مواجهه با هاليوود را بازگو ميكند. مسلماً شنيدن اين سخنان از شخصي كه در جريان پشت پرده سينماي امريكا است، ميتواند براي كساني كه هنوز برنامههاي فرهنگي ضد ايراني امريكا را باور ندارند، به عنوان تلنگري باشد تا از توهمات خود خارج شوند و دنيا را آن گونه كه هست، ببينند.
يك امريكايي تعارف ندارد«هاوارد گوردون» در گفت و گوي خود به بحث اسكارهاي «جدايي»، «آرگو» و عدم موفقيت «گذشته » اشاره ميكند. اين تهيهكننده امريكايي در پاسخ به سؤالي با مضمون اينكه با وجود صلحطلبي ما چرا چهرهاي حامي تروريسم از ايران در فيلمهاي امريكايي نشان داده ميشود، ميگويد: «كارگرداني كه از ايران آمد و اسكار گرفت (اصغر فرهادي) هم همين جمله را گفت (ما ملت صلح دوستي هستيم) اما هيچ امريكايي عاقلي آن را باور نمي
كند. همه ما به حماقتش خنديديم. چون مشخص بود سال بعد فيلم جرج كلوني (آرگو) جايزه اسكار را ميگيرد. من براي نوشتن فيلمنامه اين سريال خيلي فارسي ياد گرفتم. به قول شما ايرانيها «Tarof nadarim.» اصولاً در ذات ما امريكاييهاست كه هيچكس را بيهوده تشويق نكنيم.»گوردون در ادامه به ماجرايي اشاره ميكند كه داستان لابي اسكار فرهادي را كه شمقدري آن را مطرح كرده بود، زنده ميكند. اما چطور اين لابي اتفاق افتاد؟ وي در اينباره ميگويد: «اگر به توهم توطئه متهم نشوم مي
گويم در مورد جايزه اسكار، افرادي در ايران با برخي تهيهكنندگان مذاكره كرده بودند. جالب اينجاست تيم سازنده آرگو به ايران آمده بود و مديران سينمايي ايران در دولت گذشته بيشترين تعامل را براي ساخت فيلم آرگو داشتند. در عوض از تيم سازنده آرگو (كه براي بازسازي لوكيشنها آمده بودند) قول گرفتند كه به فيلم «جدايي» در اسكار رأي بدهند، خيلي احمقانه بود. تيمي كه به ايران آمده بود آماده ميشد فيلمي بهزعم شما عليه ايران بسازد. آن وقت مديران شما در فكر گرفتن چند رأي بيشتر براي اسكار بودند.ضمن اينكه در سال 2011 كمپاني سازنده آرگو قبل از برگزاري اسكار با حمايت كاخ سفيد، مهماني خاصي را ترتيب داده بود كه در آكادمي فيلم جدايي برنده شود تا اين جايزه براي ايراني
ها اشتياقبرانگيز باشد و سال بعد جايزه گرفتن آرگو پيامهاي سياسي مرتبط را منتقل كند.»اما توصيهاي كه اين تهيهكننده امريكايي به مديران سينماي ايران دارد: «اگر من جاي مديران شما بودم ديگر فيلمي به اسكار نمي
دادم. من فيلم «گذشته» فرهادي را ديدهام. از جدايي بهتر است. اما چرا برگزيده نشد؟ همانطور كه در حاشيه مصاحبه اشاره كرديد سينما در امريكا با سياست نسبت نزديكي دارد. در مورد چيزي كه راجع به محكوم كردن يازدهم سپتامبر از جانب مردم ايران گفتيد، بايد بگويم افرادي كه در محكوميت تروريسم پس از يازدهم سپتامبر به خيابان آمدند، عده قليلي بودند. در اغلب موارد مردم از جمهوري اسلامي دفاع كردهاند. معادلات حاكم در ايران پيچيده است، اما حاميان اصلي نظام جمهوري اسلامي در ايران، مردم هستند. من در گفتوگوهاي مختلفي به اين موضوع اشاره كردهام كه حاميان قدرت در ايران مردم هستند. پس تصويري كه در سريال ميهن يا فيلم آرگو ارائه شده، تصويري است كه ما امريكاييها ميخواهيم ببينيم و لزوماً نبايد تصويري باشد كه مطلوب شماست.» 30 سال نبرد خاموش فرهنگبحث ديپلماسي فرهنگي و رسانهاي، اگرچه در داخل كشور با استقبال زيادي روبهرو نشده است و سينماگران با خندههايي از سر تمسخر با آن برخورد ميكنند، اما در دنياي امروز قدرت ملي دولتها بر اساس تأثيرگذاري فرهنگي و قدرت رسانهايشان سنجيده ميشود. گوردون در مصاحبه خود به اين مسئله نيز اشارهاي مستقيم دارد. وي با به چالش كشيدن قدرت رسانهاي ما ميگويد: «شما چقدر قدرت رسانهاي در كل دنيا داريد؟ تصويري كه سياستمداران ما از شرايط و روابط سياسي در مواجهه با ايران دارند بايد در سينما و تلويزيون امريكا بازتاب داشته باشد. پس از القاعده، ايران دشمن شماره يك ايالات متحده بهشمار ميرود. پس از 30 سال مناقشه سياسي توقع داريد چه تصويري از مناسبات ايران و امريكا نشان دهيم؟ ضمن اينكه با ايران در حوزه سينما و تلويزيون و تأثير بر فرهنگ عمومي چالش داريم. ما تمام قدرت رسانهاي خود را در 30 سال گذشته بهكار گرفتهايم تا ايرانيها نتوانند تصويري از جامعه، دولتها و دولتمردان خود به دنيا ارائه كنند. تصور ميكنيد تحريمهاي30 ساله كمپاني ميجر چرا اتفاق افتاده است؟ كمپاني ميجر در امريكا به كشورهاي عربي و خاورميانه فيلمهايش را با قيمت كمتري عرضه ميكند تا فيلمهاي ايراني در منطقه خاورميانه اكران نشوند. از سوي ديگر سيستم فرهنگي شما مانند رسانههاي امريكايي قدرت توليد سريال و فيلم ندارد.»
اين تهيهكننده امريكايي ميافزايد: «به نظر من تحريمهاي فرهنگي كمپانيهاي امريكايي مؤثرتر از تحريم اقتصادي است، زيرا سيستم فرهنگي شما را در طول 30 سال اخير فلج كرده است. ما 30 سال در مواجهه با رسانههاي ايراني جنگيدهايم تا شما را در اين حوزه فلج كنيم. ما در امريكا تحركات فرهنگي شما را كاملاً زير نظر داريم. حتي فيلمسازان شما ديگر قدرت ندارند فيلمي مثل «ديپلمات» (داريوش فرهنگ) و «روز شيطان» (بهروز افخمي) توليد كنند. ما خيلي تلاش كرديم آثاري شبيه اين دو فيلم كه توليد ايران است، در حوزه خاورميانه اكران نشوند. اگر قدرت رسانهاي ايران مانند قدرت سياسياش باشد ديگر از امريكا و دموكراسي جهاني اثري باقي نخواهد ماند.»
سينمايي كه يك ملت را تحقير ميكندگوردون در بخش ديگري از مصاحبه با اذعان به اينكه سينما در امريكا در خدمت سياستهاي دولت است، به شرايط تأسفبار سينماي ايران اشاره ميكند. وي با بيان نمونهاي از فيلم «طبيعت بيجان»ساخته سهراب شهيد ثالث كه يكي از شاخصههاي موج نو سينماي ايران به شمار ميرود، با زير سؤال بردن اين نوع فيلمسازي ميگويد: « اين طيف از فيلمسازاني كه آثارشان شبيه سينماي دهه 70 و 80 كشورهاي كمونيستي است، سبب تحقير ملتهاي خودشان ميشوند. من كه مواضعم نسبت به دولت و مردم ايران روشن است. اما فيلمهاي كيارستمي به يك شوخي روشنفكري شبيهاند و نميتوانند علاقهمندان هنر سينما را راضي نگه دارند. شما وقتي قدرت متمركز در حوزه توليد سينمايي نداريد و دلخوش به جشنوارههايي مثل كن و برلين هستيد كه به حقير نشان دادن ملت خودتان ميانجامد، عملاً سينماي خود را به بيراهه بردهايد.»
اينجاست كه تفاوت فكري ميان يك فيلمساز ايراني و همكار امريكايياش مشخص ميشود. زماني كه كارگردان ايراني تمام سعي خود را براي برنده شدن در جشنوارههاي اروپايي به كار ميبرد، اين امريكايي تفكرات ديگري دارد. گوردون تهيهكننده دو سريال 24 و هوملند ميگويد: «من اعتقاد دارم سينما ابزار توجيه سياستورزي است. به اين جمله كه گفتم خيلي اعتقاد دارم. خودم را توليدكننده ميهنپرستي ميدانم كه اهداف امريكايي برايش ارزشمند است. به صنعت سينما احترام ميگذارم و از آن بهعنوان ابزاري هدفمند براي كشورم استفاده ميكنم. البته با توليد سريال در رسانهاي فراگيرتر مثل تلويزيون تأثير بيشتري بر افكار عمومي ميگذارم. من با اعتقاد كامل به قانون اساسي ايالات متحده و افكاري ميهنپرستانه سريال 24 و هوملند را ساختم.»
از ميان فيلمسازان ايراني چند نفر ميتوانند ادعا كنند كه آثارشان را بر اساس اهداف نظام ساختهاند و از آن به عنوان ابزاري هدفمند براي كشور استفاده كردهاند؟ افكار ميهنپرستانه را در چند فيلم سينمايي يا سريال پر مخاطب ميتوان جستوجو كرد؟ اين فرقي است كه سينماي حرفهاي امريكا را با آنچه ما در ايران از آن به عنوان سينما ياد ميكنيم، متمايز كرده است.