با مختصر مطالعه پيرامون تاريخ اقتصادي كشورهايي چون امريكا و تعمق پيرامون رفتارهاي اين به ظاهر ابر قدرت اقتصادي دنيا متوجه ميشويم كه چگونه نظام سرمايهداري كه تنها به سود ميانديشد پيوسته كشورهاي ديگررا مورد تجاوز و سوء استفاده قرار ميدهد، البته سياستهاي شيطانگونه اقتصادي اين كشورها گاه به شكلي خشن و گاه به شكلي زيبا و فريبنده ظهور پيدا ميكند.
كشورهايي از اين دست پيوسته سعي ميكنند تا از طريق وابسته نگاه داشتن اقتصاد ساير كشورها به خود، ضمن تأمين اهداف سودجويانه، كشورهاي ديگر را نيز در سيطره و كنترل خود داشته باشند. اين در حالي است كه مصداق بارز اين امر آن است كه چين به عنوان دومين اقتصاد بزرگ دنيا به دليل آنكه كلي اوراق قرضه كشور امريكا را (به عنوان بزرگترين اقتصاد جهان) دارا ميباشد، دستش زير ساتور امريكا قرار دارد.
لازم به ذكر است كه امريكا حتي چين را به عنوان دومين اقتصاد بزرگ دنيا كه پيش بيني ميشود به زودي گوي قدرت اقتصادي را از امريكا نيز بربايد، از سياستهاي كنترلي و سودجويانه خود بينصيب نگذاشته است و به نوعي برنامهريزي كرده كه چين به دليل سرمايهگذاري در حوزه اوراق قرضه امريكا، هزينه حفظ ارزش اين اوراق را كه همانا ممانعت از فروپاشي اقتصاد امريكا ميباشد، پرداخت كند. بله اين كشور به همراه متحدان نزديكش سالهاي سال است كه مخالف سرسخت استقلال اقتصادي كشورها ميباشند و مبارزه با عدم دستيابي به استقلال اقتصادي كشورها را از طريق سياستهايي چون تغيير رژيم، تحريمهاي اقتصادي، مصرفي كردن ملتها و دولتها، وابستگي كشورها به نفت و رانتهاي ناشي از آن، عقب نگاه داشتن اقتصاد ملي و توليد داخلي يك كشور دنبال ميكند. اهل اقتصاد به خوبي ميدانند كه كشور امريكا با 17تريليون دلار بدهي بايد شيپور ورشكستگي سالها پيش نواخته ميشد اما در عين حالي كه نهادهاي پولي و مالي امريكا از بهبود شرايط ناتوانند نهادهايي چون وزارت امور خارجه و دستگاههاي اطلاعاتي اين كشور هستند كه مدام براي كسب درآمدهاي اقتصادي در ساير كشورها سرك ميكشند و از طرق ياد شده فوق براي تداوم امپراتوري اقتصادي خود درآمدزايي ميكنند.
شايد مقدمه فوق كمي طولاني به نظر برسد اما لازم بود تا برخي از حقايق بازگو يا يادآوري شود زيرا سرخوشيهاي امروز گاهي نويددهنده آيندهاي تار و تاريك است. اين در حالي است كه اساساً آنچه سبب طرح مقوله اقتصاد مقاومتي براي اولين بار توسط رهبري انقلاب شد، مواجهه با جبهه استكبار در عرصه اقتصاد جهاني است. اگر نگاهي به تاريخ معاصر كشور خود نيز بيندازيم متوجه ميشويم كه يكي از دلايل اصلي به زمين خوردن حكومت پهلوي وابستگي بود و وابستگي بود و وابستگي بود. وابستگي بيش از حد كشور به نفت و استفاده از درآمدهاي نفتي در جهت مخارج مصرفي تا جايي ادامه يافت كه ديگر كشور در همه زمينهها و بخشها به جاي تكيه به خود به غرب متكي بود. بگذريم، حال كه گامهاي مؤثري در جهت حذف تدريجي تحريمهاي ناعادلانه يكجانبه و چندجانبه غرب در كشور برداشته شده است، لازم به ذكر است كه تحريمهاي اقتصادي تنها يكي از مؤلفههاي نفوذ استعمار براي مواجهه اقتصادي با ايران است. در كنار اين مؤلفه، راهكارهايي چون وابسته نگاه داشتن اقتصاد به نفت و رانتهاي حاصله از آن، مصرفي بارآوردن دولت و ملتها به جاي پرداختن به توليد و ابتكار و نوآوري نيز وجود دارد كه پيامدهاي چنين وابستگيهاي اقتصادي نيز بر جنبههاي گوناگون زندگي مردم از اقتصاد تا سياست قابل مشاهده است. بدين ترتيب عافيتطلبي و شل كردن موضع تدافعي و هوشياري اقتصادي در شرايط كنوني كشور و عدم پرداخت جدي به مقوله اقتصاد مقاومتي يك اشتباه استراتژيك به شمار ميرود. علاوه بر مقوله فوق وابستگيهاي زيادي درحوزههاي مختلف اقتصادي به كشورهاي غربي وجود دارد كه بايد با تن دادن به يك جراحي جدي در كل اقتصاد ايران كه همانا ميتوان از اين پديده به عنوان يك انقلاب اقتصادي ياد كرد، زمينههاي حقيقي خشكاندن ريشه اين وابستگيها و دستيابي به يك استقلال نسبي در اقتصاد را فراهم آورد وگرنه بايد همچنان گاه و بيگاه به طور ناخواسته به نظام سرمايهداري باج داد.