کد خبر: 629904
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۳
«جلوه هايي از منش سياسي واجتماعي شهيدنواب صفوی» درگفت وشنود با همسرش
شاهد توحيدي

درآمد: درسحرگاه 27 دي ماه 1334،كه دستان ظلم وجنايت، شهيد نواب صفوي را به جوخه اعدام مي سپرد، هرگز گمان نميبرد كه او عمري دارد به درازاي شور وخروش مسلماناني كه تا ابد سر برستيغ عزت وجاودانه گي برخواهند افراشت.درسالروز شهادت اين منادي پرفضيلت حق طلبي ،باهمسر گرانقدرش خانم نيرالسادات نواب احتشام به گفت وگو نشسته ايم كه نتيجه آن درپي مي آيد.

ابتدا از زندگی شهید نواب صفوی برایمان بگوئید؟

شهید سید مجتبی نواب صفوی در سال 1303 شمسی در تهران متولد شد و در سال 1334 در 27 دی‌ماه به درجه رفیع شهادت نایل شدند.

لطفاً خودتان را هم معرفی کنید؟

بنده حقیر نیره‌السادات نواب احتشام رضوی در اواخر 1312 در مشهد متولد شدم و در سال 1326 با شهید نواب ازدواج کردم که ثمره زندگی من با شهید سه دختر بود که یادگاران شهید نواب هستند و مدت زندگی مشترکمان با شهید، هشت سال بود.

چگونه با شهید نواب آشنا شدید؟

پدرم از مبارزین قیام انقلاب خراسان بود که چند سالی در زندان و تبعید به سر می‌برد. ایشان پس از آزادی در چند روزنامه علیه رضا‌خان سخنانی بیان کرد، از جمله روزنامه پرچم اسلام که شهید نواب صفوی این روزنامه را مطالعه می‌کرد. ایشان پس از مطالعه مطالب پدرم مشتاق دیدارشان بودند تا این که به‌طور اتفاقی همدیگر را ملاقات می‌کنند. این دیدار در سال 1326 اتفاق می‌افتد. بر حسب اتفاق پدرم بیمار و در بیمارستان بستری می‌شود. آقای نواب برای عیادت به در منزل ما می‌آید و من پشت در می‌روم. هنگامی که ایشان می‌شنوند پدرم بیمار است منقلب شدند و خود را به بیمارستان ‌رسانند. بعد از مرخصی پدرم از بیمارستان باز ایشان به در منزل ما می‌آیند، من پشت در می‌روم، از من می‌پرسند شما دختر نواب احتشام هستید می‌گویم بله، از اینجا متوجه می‌شوند که پدرم دختر دارند. بعد از مجالست با پدرم به ایشان عرض می‌کنند: «دوست دارم آن سمتی را که حضرت امیر(ع) نسبت به پیغمبر(ص) داشتند پیدا کنم». پدر هم فرمودند: «با کمال افتخار». شهید نواب می‌گوید: «همین» و بعد در محضر علمای بزرگ به عقد نواب صفوی در‌می‌آیم و مهرالسنه من مهریه حضرت زهرا (س) واقع و بعد از آن زندگی مشترکمان شروع می‌شود.

رفتار شهید در منزل چگونه بود؟

توصیف شخصیت بزرگان مثل شهید نواب سخت است. ایشان یک فرد مسلمان در تمامی معنا بودند. تمام روش، حرکت و رفتارشان برگرفته از اجداد مطهرشان به‌خصوص حضرت پیامبر(ص) بود. ایشان بر‌خلاف تصور در زندگی نسبت به تمام افراد خانواده در نهایت مهربانی و بزرگواری رفتار می‌کردند و نمی‌گذاشتند کوچکترین ناراحتی در زندگی ایجاد شود و در دوران هشت سال زندگی مشترکمان ایشان هیچ‌گاه به من امر نمی‌کردند که فلان کار را حتماً انجام دهید و یا اینجا بروید. ایشان خانواده را مهم‌ترین رکن زندگی و احترام به کوچک و بزرگ را بر خود واجب می‌دانستند.

در رفتار اجتماعی بیرون منزل، با بی‌عدالتی به‌شدت مبارزه می‌کردند. آیا این رفتار بر روابط عاطفی ایشان با خانواده تأثیر می‌گذاشت؟

گاهی می‌شد که افرادی مثل فدائیان اسلام از وقایع و اتفاقات مملکتی برای ایشان صحبت می‌کردند. آقا بسیار خشمگین می‌شدند و می‌فرمودند که چرا در یک مملکت اسلامی به شئونات اسلامی احترام نمی‌گذارند و چرا احکام نبوی اجرا نمی‌شوند. از این مسائل بسیار عصبانی و متشنج می‌شدند و گاهی یک کار ضروری با آقا داشتم و در می‌زدم که متوجه شوند که با ایشان کار دارم. وقتی به طرف خانواده می‌آمدند و در نهایت عفت و آرامش و با گفتن بابا جون چه‌ کار دارید؟ گویی 180 درجه برعکس آنچه اتفاق افتاده بود عمل می‌کردند و می‌پرسیدم: «آقا شما همین چند لحظه پیش عصبانی و خشمگین بودید، چه شد که آرام شدید؟» آقا می‌فرمودند: «انسان برای زن و بچه و خانواده که نباید عصبانی شود. اگر صدایم گاهی بلند می‌شود به خاطر خدا و اسلام است». ایشان این گونه سعی می‌کردند شئونات اسلامی را در زندگی پیاده کنند.

ویژگی خاص اخلاقی ایشان چه بود؟

ایشان چون مردی مسلمان و معتقد بودند جایی که لازم بود برای دین تعصب و شجاعت نشان می‌دادند، آنجایی که لازم بود عفت و مهربانی نسبت به کوچک‌تر‌ها، بچه‌ها و خانواده نشان می‌دادند. از نظر سخاوت بی‌نهایت سخاوتمند بودند، در حق مردم در نهایت مهربانی رفتار می‌کرد، طاقت نداشتند اشک کسی را ببینند چه خانواده و چه مردم. هنگامی که به نماز می‌ایستادند با تمام وجود احساس می‌کردم که نواب همه کارهایش فقط برای رضای خداست. بسیار متواضع و مردمی بودند، در حال عبادت یک عارف به تمام معنا بودند و رضایت حضرت حق بر تمام زندگی‌شان سایه افکنده بود.

آیا شما از فعالیت سیاسی ایشان خبر داشتید و ایشان از مسائل سیاسی در خانه صحبت می‌کردند؟

مرحوم پدرم به آقای نواب پیشنهاد کرده بودند که مسائل را هیچ‌گاه مطرح نکنند. چه بسا مردان بزرگ که در سیاست بودند از طریق داخل منزل خبر‌ها به بیرون فاش شده بود، من نیز خودم هم مایل نبودم اسرار سیاسی را بدانم و طبعاً آقای نواب هم مسائل سیاسی را داخل خانه مطرح نمی‌کردند.

عکس‌العمل شما در هنگام دستگیری نواب صفوی چگونه بود؟

زمانی که آقا دستگیر شدند مصادف بود با پیمان نظامی بغداد ـ ‌منظور پیمان سنتو است‌. ایشان با این پیمان مخالف بودند در آن زمان که آقا دستگیر شدند حکومت نظامی بود بلافاصله شاه دستور داده بود که نواب صفوی و یارانشان را اعدام کنند وقتی که این مطلب را در روزنامه خواندم به‌شدت تشنج کردم و اصلاً حالم خوب نبود برایم لحظه مرگ محسوب می‌شد. اصلاً تصور نمی‌کردم که حکم اعدام آقا را صادر کرده‌اند.

عکس‌العمل مردم و دوستان شهید نواب هنگامی که باخبر شدند حکم اعدام آقا صادر شده چه بود؟

عده‌ای از دوستان آقا دستگیر شده و عده‌ای هم فراری بودند. هرکس که باخبر شده بود با من و خانواده آقای نواب هم‌دردی می‌کردند، از تمام طبقات علاقمند نواب بزرگوار، نگران بودند و نمی‌دانستند در مقابل این نوشته‌ها چه عکس‌العملی نشان بدهند و می‌ترسیدند اگر دست به کاری بزنند وضع متشنج‌تر شود و نواب و یارانشان را زودتر اعدام کنند. اگر ساکت بنشینند دولت وقت فکر می‌کند که اینها ترسیده‌اند، در هر صورت نمی‌دانستند چه عکس‌العملی را باید انجام دهند که به صلاح باشد.
 
 

آیا قبل از شهادت نواب صفوی با ایشان دیداری داشتید یا نه؟

در عرض دو ماه نواب و یارانش تحت شکنجه، آزار و اذیت بودند تا آخرین روزهای زندگی‌شان یعنی سه روز قبل از شهادت؛ صبح دنبال ما آمدند و من و مادرشان توانستیم ایشان را ببینیم. بعد از دو ماه دوری از آقا ما را به زندان بردند و توانستیم آقا را ببینیم. وقتی من و مادرشان وارد اتاق شدیم دست آقا را به دست نگهبان دستبند زده بودند. مادرشان با دیدن این صحنه به شدت متأثر شدند، گریستند و فرمودند: «کاش مرده بودم و شما را در این وضع نمی‌دیدم». نواب رو به مادرشان کردند و گفتند: «مادر اجازه بدهید پای شما را ببوسم». زنی در صدر اسلام چهار فرزندش در رکاب پیامبر(ص) شهید شده بود. پیامبر بعد از برگشت از جنگ خجالت می‌کشیدند که با آن مادر رو‌به‌رو شوند. بعد از این که پیامبر از جنگ برگشتند آن زن رکاب اسب پیامبر را گرفت و بوسید و خطاب به پیامبر(ص) گفت: «ای رسول خدا! مفتخرم که پسرانم در رکاب پیامبری چون شما کشته شده‌اند. دلم می‌خواهد شما هم مثل همان مادر باشید. چه مرگی زیباتر از ریخته شدن خون در راه اسلام و برای کسب رضای حق. پس مادر راضی باشید به رضای خداوند که آغشته شدن در خون از مرگ در بستر برایم گواراتر و شیرین‌تر است». من خم شدم و دست آقا را بوسیدم و گفتم: «آقا از من راضی هستید؟» فکر نمی‌کردم این آخرین دیدار من با آقاست. ایشان لبخندی زدند و گفتند: «من از تو راضی هستم، خدا از تو راضی باشد. شما را به خدا می‌سپارم. تو همیشه و در همه جا با من بودی، با شجاعت و صبوری در تمام مراحل مبارزاتم مرا یاری کردی. به چه کسی بسپارم بهتر و بالاتر از خداوند که از شما محافظت و حمایت کند». این آخرین کلمات شهید نواب به من بود و دیگر هیچ وقت ایشان را ندیدم.

پیامشان به فرزندان و آیندگان که می‌خواهند راهشان را ادامه دهند چه بود؟

شهادت نواب یک مکتب انسان‌ساز بود که اگر جوانان در کنار ایشان بودند به یک انسان ایثارگر و مبارز می‌شدند که تمام ظواهر دنیا در پیش چشمان آنان خوار و ذلیل شد. در مکتب او صبر، بردباری، ایثار و از خودگذشتگی آموزش داده می‌شد. در مکتب توحیدی است که همه چیز برای خداست نه برای دنیا و این مهم‌ترین پیام به فرزندان و آیندگان بود که از ایشان آموختم.

بعد از شهادت چگونه با مسئله شهادت نواب صفوی کنار آمدید؟

در تمام دوران زندگی‌ام آرزو داشتم که یک بار با همسرم سر یک سفره غذا بخوریم، ولی این اتفاق نیفتاد. بعد از شهادت سعی کردم که فضائل اخلاقی ایشان را سرلوحه قرار دهم و تا آنجا که از دستم بر‌می‌آید به خلق خدا کمک کنم. شهادت ایشان برایم بسیار دردناک و غم‌انگیز بود. چاره‌ای نداشتم، سعی کردم که بیشتر وقت خود را صرف تربیت فرزندان آقا بکنم و اگر دلتنگ شدم در تنهائی خود با خدا صحبت کردم و راضی بودم به رضای خداوند و صبر و شکیبائی را پیشه کردم و تا حالا هم ممنون خداوند هستم که مرا تنها نگذاشت.

وقتي فرزندان ازشما سراغ پدر را می‌گرفتند شما چه برخوردی می‌کردید؟

دختر دو ساله‌ام که چیزی نمی‌گفت و فاطمه که چهار ساله بود این قدر صبور و مظلوم بود که هیچ‌گاه پیش من گریه نمی‌کرد و یک گوشه‌ای تنها اشک می‌ریخت. سعی می‌کردم با گفتن داستان وقایع کربلا روح بچه‌ها را با عظمت و بزرگی شهادت پدرشان آشنا کنم نه با ذلیلی و خواری. هیچ‌گاه نشد در حضور بچه‌ها شکوه از دنیا بکنم، حتی بعد‌ها که بچه‌ها بزرگ‌تر شدند، اگر کار خطائی می‌کردند این شعر را برای آنها می‌خواندم:

«گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود»

دختر بزرگم هر‌گاه این شعر را می‌شنید، می‌فهمید که کارش اشتباه بوده است. از نظر تربیتی با صحبت، مسائل را جلو می‌بردم و همه چیز را طبیعی و سازگار جلوه می‌دادم. با صبر، بردباری، خوش‌اخلاقی، رویی گشاده و خوش‌بین به آینده برای بچه‌ها حرف می‌زدم که دوری را کمتر احساس کنند. آینده را روشن و درخشان نشان می‌دادم تا احساس کمبود و خلاء نکنند.

هنگامی که در مدرسه یا بیرون از آن شهید نواب صفوی را ضد میهن و منافع ملی و شورشی معرفی می‌کردند عکس‌العمل بچه‌ها چه بود و شما چگونه برای درک بهتر بچه‌ها کمک می‌کردید؟

بچه‌ها به آن حد نرسیده بودند که برایشان استدلال کنم. برای دختر چهار ساله‌ام به زبان کودکی صحبت می‌کردم که احساس کمبود نکند و پدر را در نزدشان انسانی وارسته، الهی و مرد مذهبی به تمام معنا معرفی می‌کردم که دنیا و ظواهرش هیچ‌گاه او را از رسیدن به هدف جدا نکرد. مانند جدشان سید‌الشهدا(ع) برای حفظ دین قیام کرد و در این راه تا آخرین قطره خون از اسلام حمایت و پاسداری کرد.

بهترین خاطره‌ای که از شهید نواب دارید برایمان بگوئید؟

تمام لحظات برایم خاطره بود. علاقه‌ام نسبت به آقا مانند کسی بود که به پیامبر و اهل بیت(ع) علاقه دارد. رفتار و صحبت کردن ایشان برایم خاطره است. وجود نواب برایم مهم بود نه ظاهر او. همین که روزی یک مرتبه ایشان را می‌دیدم برایم کافی بود. زندگی مشترک من و شهید نواب همه‌اش خاطره است، آن هم بسیار شیرین و لذت‌بخش که قابل بیان نیست.

بهترین درسی که در مدت کوتاه زندگی مشترکتان به شما آموخت چه بود؟

اول شجاعت در کنار مظلومیت ایشان، سخاوت، رحم و بردباری در نهایت شجاعت، ایثار و از خود‌گذشتگی که دیگران را به خود ترجیح می‌داد و مواهب دنیا را فقط برای خود نمی‌خواست و دیگران را در آن شریک می‌کرد، نسبت به خانواده علاقه خاصی داشت و روابط عاطفی‌ای که با خانواده داشت با هیچ کس دیگر نداشت، جز بزرگان دین که همیشه آنها را در زندگی سرلوحه قرار می‌داد.

نگاه ایشان به خانواده چگونه بود؟

نسبت به خانواده بسیار با‌حرمت و احترام برخورد می‌کردند. به خاطر ندارم هیچ‌گاه با صدای بلند مرا صدا بزند. کلمات محبت‌آمیز همیشه از زبانشان جاری بود و سعی نمی‌کردند جو خانواده را غم‌انگیز و سرد کنند. آرامش و امنیت را مهم‌ترین چیز برای خانواده می‌دانستند.

جایگاه خانواده از نظر شهید نواب صفوی چگونه بود؟

آن را بسیار بالا می‌دانستند. دیدگاه ایشان نسبت به خانواده جهانی بود، چون هم در دانشگاه درس خوانده بودند و هم تحصیلات حوزوی داشتند. به همین دلیل خانواده و جایگاهش را مقدس و الهی می‌دانستند و حفظ حریم خانواده را برای خود واجب می‌دانستند و این در تمام زندگی ایشان مشهود و روشن بود.

نقش زن در جامعه را چگونه ارزیابی می‌کردند؟

زن در جامعه احترام خاصی در نزد ایشان داشت. نسبت به زنان حرمت قائل بودند، چنان‌ که در کتاب‌های ایشان آمده است مرد‌ها موظف بودند نسبت به خانم‌ها نهایت احترام را داشته باشند. مهم‌ترین نقش زنان را حفظ حریم خانواده می‌دانستند که هیچ‌گاه با اجبار چیزی به آنها بقبولانند و زن در اسلام جایگاهش همان است که پیامبر رحمت گفته است و ایشان اطاعت می‌کردند.

نقش خانواده را در تربیت فرزندان چگونه می‌دیدند؟

همه چیز را بر مبنای دین پایه‌گذاری می‌کردند. تربیت داخلی خانواده بستگی به پدر و مادر دارد. پدر مهربان و آشنا به آداب دین و مادر آگاه و باتقوا، در کنار هم می‌توانند نسل سالم، معتقد، بصیر و مسلمانی را پرورش دهند و تمام فضائل انسانی در دین آمده است که مرد مسلمان و زن مسلمان اگر رعایت کنند تربیت اسلامی، اخلاق و کرامت انسانی را از این شیوه به فرزندان خود انتقال می‌دهند پس باید همه چیز را در اخلاق خوب و تربیت دینی دانست.

آیا تا به حال با حضرت امام(ره) دیداری داشته‌اید که در مورد نواب صحبت کنید؟

بله، یک ملاقات خصوصی با امام داشتیم. خدمت امام عرض کردم که شما راه و حرکت نواب را چگونه می‌بینید؟ حضرت امام(ره) فرمودند: «رحمه‌الله علیه، نواب بسیار خالص بود». عرض کردم: «آقا می‌شود اگر صلاح می‌بینید یک وقتی در سخنرانی‌هایتان به نواب هم اشاره بفرمائید؟» آقا فرمودند: «نواب به‌قدری راهشان خالصانه و صادقانه بود که نیازی به گفتن من هم ندارد».

اگر الان شهید نواب زنده بود چه توصیه‌های اخلاقی برای خانواده‌ها داشتند؟

مطمئن هستم فضائل اخلاقی را توصیه می‌کردند. حفظ حریم‌ها، کرامت انسانی، احترام به پدر و مادر، تربیت اسلامی فرزندان، با رأفت و مهربانی با مردم برخورد کردن و حل مشکلات مردم، این که هر چه را برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند و سعی کنیم در زندگی فردی و اجتماعی موازین اسلام و شرع را اجرا کنیم و حق را ولو به ضرر خودمان باشد بگوئیم.

در پایان اگر حرفی دارید خوشحال می‌شویم بشنویم.

نه، با تشکر از شما و مسئولین روزنامه، فقط آرزو می‌کنم و دعایم این است اللهم عجل لولیک الفرج. به امید دیدار مهدی فاطمه(ع). التماس دعا و خداحافظ.

من هم از شما تشکر می‌کنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار