
از ديدگاه جنابعالي ،جرياني كه امروز درسوريه به عنوان «تكفيري» شناخته ميشود،چه ماهيتي دارد واز كدام اجزاي مليتي تشكيل شده است؟
بسم الله الرحمن الرحيم.آنچه که در حال حاضر به عنوان جریان تکفیری در سوریه هست، یک پدیده سیاسیـدینی جدید است که باید به صورت بسیار دقیق مورد مطالعه قرار بگیرد. این جریان و ریشههای تاریخی آن کاملاً باید بررسی شود. آنچه که الان در سوریه به عنوان یک پدیده سازمانیافته چند ملیتی تکفیری میبینیم، نتیجه یک فرآیند است که در نوع خود بحران ایدئولوژیک در جهان عرب را باز مینمایاند. اساساً دو جریان سلفی وجود دارد؛ یکی جریان سلفی دعوتی و دیگری جریان سلفی تکفیری. خاستگاه جریان سلفی دعوتی یا همان وهابیت، عربستان سعودی است. محور اصلی این جریان یا فرقه عمدتاً بحث توحید و بدعت است. این جریان در نتیجه یک نیاز سیاسی به وجود آمده است. گروهی مثل آلسعود دنبال قدرت بودند. قدرت در منطقه حجاز تمرکز داشت. هیچگاه از نجد قدرتی شکل نگرفته بود، لذا برای شکلگیری قدرت در نجد به یک محمل فکری، دینی و ایدئولوژیک نیاز بود و در نتیجه یک فرآیند تاریخی وهابیت و آلسعود در کنار هم قرار گرفتند. اساساً یک پایه نظام سیاسی در عربستان سعودی، آلالشیخ، یعنی فرزندان شیخ عبدالوهاب و پایه دیگر آن آلسعود هستند. این خود نشان میدهد شکلگیری تاریخی این پدیده به چه صورت است. در قرآن آیهای هست که میفرماید: «الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»(1) معمولاً مصداق دقیق اعراب اهل نجد است و معمولاً قرآن و اسلام به صورت یک جریان فکری افراد را به شناخت و تفقه در دین تشویق میکند، ولی در مورد این منطقه، این آیه بسیار عجیب است. شاید بتوان نتیجهگیری کرد که نیازی نیست بدویها به تفقه در دین وارد شوند.
ورود اين جماعت به عرصه نظري وعملي چه آثار وپيامدهايي داشته است؟
الان مشخص شده است که وقتی وارد شدهاند، چه مصیبتی به بار آوردهاند. اینها با تعریف جدیدی از دین وارد عرصه فکری و سیاسی شدند و در نهایت نظامی که در عربستان شکل گرفت، بر اساس این تفکر بود. در ابتدا تفکر سلفی دعوتی یک جریان سلفی جهادی بود. اینها بودند که به عراق، نجف، کربلا، بحرین، عمان و... حمله کردند و مصائبی که به وجود آوردند، در نتیجه تفکر سلبی جهادی بود. خودشان را موحد میدانستند و دیگران را مشرک. اولین بار که واژه اخوانالمسلمین شکل گرفت، در مورد وهابیت بود. به اصطلاح مجاهدین وهابی با واژه اخوانالمسلمین نیروها را سازماندهی و آماده جنگ میکردند و این هدف را با ضرب و زور قدرت نظامی در نقاط مختلف عربستان سعودی تحقق میبخشیدند و هر چه که آن را بدعت مینامیدند، از بین میبردند. انهدام قبور ائمه(ع) هم در همین چهارچوب اتفاق افتاده است.ولی در مراحل بعد به دلیل این که دولت آنها نهادینه شد، این جریان به صورت یک جریان کاملاً دعوتی استقرار یافت. هر چند در گفتمان کلامیاش همچنان دیگران را مشرک قلمداد و در باره آنها حکم صادر میکرد.
جريان سلفي تكفيري ازچه مقطعي ودر كجا رخ نمود وبنيانگذاران آن چه چهره هايي بودند؟
جریان دوم یا سلفی تکفیری جریانی است که عمدتاً ظهور و بروزش در مصر بوده و خاستگاهش با عربستان سعودی بسیار متفاوت است. این تفکر عمدتاً در دهه 60م. شکل گرفت. سید قطب در زندان کتابی به نام «معالم فی الطریق» نوشت که تقریباً مبانی پیدایش این جریان در این کتاب دیده میشود. او گفت: «چون اهل سنت اجتهاد ندارد، باید الگو را در سلف صالح یافت و مهمترین فرد در سلف صالح خود پیغمبر اکرم(ص) است که سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه بوده است». او در این کتاب همین نکته را مبنای تحلیل خود قرار میدهد. این کتاب قبل از انقلاب توسط مقام معظم رهبری ترجمه شده است. سید قطب جامعه مکه را جامعه دعوت مینامد، زیرا در جامعه مکه رفتار اسلام و شخص پیامبر اکرم(ص) و تمام صحابه رفتار دعوتی بوده است، ولی در مدینه رفتار جهادی میشود. سید قطب سئوالی را مطرح میکند که «چه اتفاقی افتاد که رفتار اسلامی از مکه به مدینه تغییر یافت و از جامعه دعوت به جامعه جهاد مبدل شد؟» او در اینجا مسئله محیط اجتماعی را به عنوان مبنا مطرح میکند و میگوید در مکه جامعه جاهلی و نادان است. این جامعه با مقولههای توحیدی و دینی ناآشناست؛ در حالی که جامعه مدینه آگاه است، ولی در تقابل با آن قرار گرفته است. به همین دلیل جامعه جاهلی در مدینه را یک جامعه کافر تعریف میکند. ایشان با این مقدمه به این نکته میرسد که باید مصادیق را روشن کنیم. آیا جامعهای که الان در آن هستیم، یک جامعه جاهلی است؟
سید قطب قبل از این که به این سئوال پاسخ بدهد، اعدام شد. به همین دلیل برخی گفتند ما پیرو جامعه مکه هستیم و وظیفهای جز دعوت نداریم. برخی هم گفتند ما تابع جامعه مدینه هستیم، باید جامعه جاهلی را تکفیر کنیم و تکلیف خود را نسبت به آن انجام بدهیم. گروهی به نام التکفیر و الهجره شکل گرفت و این عبارت به معنای تکفیر جامعه جاهلی و مهاجرت از این جامعه است. البته در مراحل بعد آقای حسن هضیبی که مرشد اخوان بود، اعتراض شدیدی نسبت به ایده سید قطب مطرح کرد و گفت سید قطب فقط یک دعوتکننده اخوانی است و هیچ سمت دیگری ندارد و حرفهایی که گفته است، اشکالات زیادی دارد. آقای هضیبی یک کتاب دیگر نوشت به نام «دعاه لا قضاه»، یعنی دعوتکنندگان نه داوران. گفت داوری در جامعه کافر بر اساس باطن افراد است. خود پیغمبر(ص) هم به صورت علنی منافقین را تکفیر نکرد. این کار بسیار بد است. ما هم تابع جامعه مدینه هستیم، دعوت میکنیم، اما قضاوت نمیکنیم. تکفیر نمیکنیم. تکفیر مبنای باطنی دارد، یعنی باید باطن افراد را بشناسیم و این خارج از توان یک انسان معمولی است. به همین دلیل ما هم تابع مکتب مدینه هستیم، با این تفاوت که ما قضاوت نمیکنیم. لذا دو جریانی که از دل اخوان قبلی بیرون آمده است، هم جامعه دعوت و هم جامعه سلفیهای جهادی هر دو تابع مکتب مدینه هستند.
آيا سلفي هاي جهادي يك پديده يكپارچه ويكسان هستند ويا دردرون خود،تنوعي هم دارند؟
بعد از آن تکثری بین سلفیهای جهادی ایجاد شد. دانشکده افسری و جماعت اسلامی جزو تکفیریها بودند. در نهایت در دهه 1980م. یک گروه جدید با نظریهپردازیهای جدید تحت عنوان گروههای جهاد شکل گرفت. گروههای جهاد در زندان یک هسته مرکزی را برای نظریهپردازی در مورد بحث سلفی جهادی ایجاد کردند. در نهایت کتابی نوشته شد که حاصل تفکر جمعی آنان است، اما نگارش آن توسط فردی به نام عبدالسلام فرج انجام شد. نام این کتاب «الفریضه الغائبه» است. جالب اینجاست که هم انتشار این کتاب و هم انتشار کتاب «المعالم فی الطریق» در کشورهای عربی ممنوع است. هر کس این کتابها را داشته باشد، مجازاتش زندان است و کیفرهای خاص خودش را دارد. عبدالسلام فرج در این کتاب از رکن جهاد برای برپایی حکومت اسلامی صحبت میکند و میگوید که باید با جهاد به جامعه اسلامی رسید و تا زمانی که جامعه اسلامی تحقق پیدا نکرده است، نمیشود جهاد را رها کرد. به همین دلیل باید برای رسیدن به حکومت اسلامی یک جهاد همیشگی برقرار باشد. این موضوع نشان میدهد در جریان سلفی جهادی، یک نوع تشدید در فهم از جهان دیده میشود. بعد از این مسئله ترور سادات، رئیسجمهور اسبق مصر اتفاق میافتد. ترورکنندگان همین جهادیها هستند که عمر استانبولی یکی از اینهاست، ظواهری هم یکی از اینهاست که زندان رفت و بعد آزاد شد. این جریان در مصر تا حدی تشدید شده که به مرحله اقدام رسیده است.
سلفي هاي جهادي توانستند به چه كشورهاي ديگري نفوذ كنند وانديشه ورفتار خود را رواج دهند؟
بعد از مصر و عربستان ایستگاه سوم این پدیده افغانستان است. تحول جریانهای سلفی از محلی به فراملی یا منطقهای یا حتی بینالمللی در افغانستان اتفاق افتاد. به عبارتی دو نماد از دو نقطه جغرافیایی در افغانستان در کنار هم قرار گرفتهاند. نوعی سازماندهی اتفاق افتاد بلکه افغانهای عرب از کشورهای مختلف در کنار هم قرار گرفتند، یکدیگر را در افغانستان پیدا کردند و در آنجا یک تجربه جنگی کسب کردند. بعد از آن در بوسنی هرزگوین تا حدود زیادی در کنار هم قرار گرفتند و جنگیدند، ولی تا همین جا چه در افغانستان و چه در بوسنی که مسلمانها در معرض تهاجم شوروی و صربها بودند و در یک جهاد دفاعی در کنار هم قرار داشتند، شاهد یک نوع جهاد دفاعی با یک فرهنگ خاص هستیم.
ایستگاه چهارم این پدیده، انتقال جریان سلفی جهادی به قدرت است که باز هم در افغانستان اتفاق افتاد و طالبان صرفنظر از نقشی که غرب در سازماندهی آن داشت به قدرت رسید. در اینجا روی بحث جهاد ابتدایی کاملاً کار شد و اینها ائتلاف مجاهدینی را که در افغانستان حاکم بودند، کنار گذاشتند. این پدیده تا حدودی به پاکستان کشیده شد و بعد به عراق، افریقا، شبه جزیره عرب، لبنان و کشورهای مختلف دیگر منتقل شد.
امروزه شاهد هستيم كه اين پديده از سوريه وشام سر درآورده است.اينها درسوريه علاوه براهداف عمومي وكلان،داراي چه اهداف بومي وخردي هم هستنند؟
ایستگاه آخر که در آن فعل و انفعالات زیادی اتفاق افتاده بحث سوریه است. نصره به معنای یاری است. وفاداری و بیعت «دولت عراق اسلامی» که بعد شد «دولت عراق و شام اسلامی» با طالبان و القاعده مشخص است. هر دو کاملاً از چهارچوبهای دینی خارج شدهاند. در سوریه پیشبینی اولیه سازمانهای اطلاعاتی غربی این است که اینها توانایی جمع کردن ده هزار نفر نیرو را دارند. از طرف اعراب این مأموریت به قطر داده شد تا از ظرفیت آنها در سوریه استفاده شود، اما واقعیت میدانی خلاف این گمان را نشان داده است، یعنی بیش از 60 هزار نفر نیرو جمع شدند. اینها علاوه بر بار فکری که دارند زنجیرهای از مساجد، قدرت گفتمانی جذبی و قدرت تثبیت نیرو دارند که باعث افزایش توانمندیهای آنان شده است. الان در بحث سوریه همین که قطر کنار رفت، فوراً عربستان سعودی جایگزین شد. اجلاسی در رم برگزار شد و بندر بن سلطان بسیاری از رهبران گروههایی را که از قطر حقوق میگرفتند، جذب کرد. در بحث جهاد نکاح اینها برای تثبیت نیروها ابزاری مثل سکس را هم به کار میگیرند. آنان سیستم تسلیحاتی و رسانهای بسیار گستردهای دارند. در فضای رسانهای و سایبری شبکههای بسیار گستردهای را به وجود آوردهاند که گفتمان اینها را مطرح میکنند. انجمنهای خیریه و مراکز جمعآوری پول در کشورهای مختلف وجود دارد که به نفع آنان کار میکنند. در عربستان سعودی بهتنهایی بیش از دو یا سه هزار انجمن خیریه برای اینها وجود دارد. در تونس 400 مسجد در اختیار سلفیهای جهادی بوده است. قطعاً در هر مسجد یک روحانی از این نوع وجود دارد. در حقیقت تمام کسانی که داوطلب میشدند، نیاز نداشتند مکانیسم رفتن به سوریه را جستوجو کنند. کافی است یک نفر اعلام کند که میخواهد به سوریه برود، بلیطش استقبال در استانبول، انتقال به جنوب ترکیه، آموزش و اعزام به سوریه است که همه اینها به صورت زنجیرهای تکمیل شدهاند و این نشان میدهد ما شاهد یک نوع تکامل گسترده از لحاظ سازمانی، آموزشی، گفتمانی و ایدئولوژیک در سطح منطقه هستیم.
پینوشتها:
(1) قرآن کریم، سوره توبه، آیه 97.