فيلم شيار 143 يكي از بهترين آثار دفاع مقدسي بود كه تا به حال ديدهام. اين كار را از چندين جهت يكي از كارهاي برجسته در زمينه جنگ ميدانم. جهت اصلي آن بابت نگاه متفاوتي است كه نسبت به جنگ شده است؛ نگاهي كه كاملاً رنگ اقليمي و بومي دارد و جدا از فضاي ايدئولوژيك و قرائت مشهور تأييد شده در مورد جنگ است. اين فيلم نشانگر انتظار طبيعي مادراني است كه در ادبيات ديني ما نيز ديده ميشود. وقتي ميخوانيم كه در واقعه عاشورا از دلشكستگي و غمگيني براي از دست دادن فرزند ميگويند كه «به خدا كمرم شكست.» اين حس طبيعي است كه به انسان داده شده و بايد در زمان لزوم بيان كند. بازي مريلا زارعي كه با ظرافت تمام و بسيار زيبا توانسته است به طور كامل حس مادرانهاي را نشان دهد، مانيفستي از مادراني است كه چشم انتظار فرزندان خود هستند. تمامي اينها اين اثر را به اثري برجسته تبديل كرده است. احساس بسيار خوبي نسبت به فيلم داشتم. بسيار با فيلم گريه كردم، چراكه زبان خودم را در آن يافتم. انسان وقتي خودش را در صحنه ميبيند، لذت ميبرد. قبلاً اين حس را در شعرهاي خودم تجربه كرده بودم اما در جاهاي ديگر مخصوصاً در فيلمهاي در مورد جنگ كم ديده بودم. اين نگاه شايد در شخصيتي در فيلمي وجود داشت اما اينكه نگاه كلي يك فيلم باشد به اين شكل نديده بودم. نگاهي بدون شعار و بدون تأثيرپذيري از نگاههاي سياسي، نگاهي كه توأم با احترام است. دلواپسي و نگراني در اين نگاه وجود دارد. به ترتيب همان شعري كه شنيدهايم كه «بس كنيد، بس كنيد، فكري به حال مادرهاي دلواپس كنيد» من اين مادران را با چشمان خودم ديده بودم. مادراني كه ضمن احترام به دفاع مقدس هر چند شايد زندگيشان ايدئولوژيك هم نبود اما باز دلواپس فرزندان خود بودند. در اين فيلم نيز زني وجود دارد كه در كمال هوشمندي از اينكه فرزندش در راه وطن شهيد شده است، احساس خسران نميكند اما عواطف انسانياش را آشكار ميكند. اگر ما در فيلمهاي جنگيمان اين كار را نكنيم و عواطف انساني را نشان ندهيم در هيچ جاي جهان صدايمان قابل اعتنا نخواهد شد. بايد از اين قرائتهاي رايج جنگ بيرون بياييم و نگاهي انساني داشته باشيم. در كل حس اين فيلم به اشعار خودم بسيار نزديك بود. بسياري با زيرنگاهي مشكوك و نامطمئن به شعرهاي من نگاه ميكنند و اينكه آرمانها را غلوآميز در شعرهايم نشان نميدهم.
از جمله نقاط قوت فيلم، زبان آن است. لهجهاي كه انتخاب شده بود با نگاه اصيل بومي به جنگ كاملاً سنخيت داشت، اقليمي كه انتخاب شده بود، همچنين معدن در نگاه من شاعر انتخاب استعاري و نمادين بود از جنگ، مسهايي كه در كوره جنگ به طلا تبديل ميشدند، مسهايي كه گداخته شدند تا طلا ساخته شود. بازي اكثر بازيگرها بسيار خوب بود. موسيقي فيلم بسيار خوب بود. بنده آقاي سخاوتدوست را ميشناسم و يكي از بهترين كساني است كه ديدهام، چراكه هرچه از ايشان شنيدهام موفق بوده است.
به شدت جاي اين فيلم در جشنواره خالي است. نه در اين جشنواره بلكه در هر جشنوارهاي جاي چنين فيلمي خالي است. اگر ميتوانيد صداي مرا به مسئولان برسانيد، بگوييد كه چنين فيلمي با اين نگاه بومي و اقليمي نسبت به جنگ حيف است كه در جشنواره نباشد.