کد خبر: 628965
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۱
اولاد آدم

ابوي صدايش را مثل بچه‌ها ريز كرده و تيتراژ كارتون زبل‌خان را زمزمه مي‌كند:... من زبل خان شكارچي هستم. قابل اعتماد، منحصر به فرد. همه زبل خان رو مي‌شناسن. هميشه پر‌هيجان، بدون آرام و قرار... زبل خان اينجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا!زبل خان فقط كافيه دستشو دراز كنه تا يه حيوون وحشي رو بگيره...

مي‌گويم: ياد كودكي‌هاي ما كرده‌اي. شما هم به بهانه ما مي‌نشستي پاي تلويزيون. آرزويم شده يك بار ديگر زبل خان را ببينم. خير است حالا. نكند دوباره ضرغامي ياد دوره لاريجاني افتاده و تلويزيون توي اين بي‌پولي‌اش دارد زبل خان پخش مي‌كند؟ نكند يك شبكه جديد زبل خان هم افتتاح شده است و من خبر ندارم؟

ابوي مي‌گويد: نه پدر من. همه‌اش از دست اين نعمت‌زاده است. بعد از آن قضاياي استيضاح و كذا گفتم هم خودش آرام شده هم اوضاع، اما دوباره بازي شروع شد؛ توكلي به پر و پايش مي‌پيچد. جك استراو به پابوسش مي‌رود. خبر روغنكاري‌اش افشا مي‌شود. توي بيست و چهارساعت سه تا خبر داغ. ماهي بود كباب مي‌شد توي اين روغن داغ... .

مي‌گويم: شيخ‌الوزراست ديگر! ماهي پوست كلفتي است لابد. البته بركلي درس خوانده و نه لندن! شايد نتواند به خوبي از پسش بر‌بيايد!

ابوي مي‌گويد: اينها را مي‌دانم اما سرعت گردش اطلاعات و اخبار حول يك نفر را نمي‌دانم. سه‌شنبه صبح توكلي در گزارشي از رانت‌هاي ويژه نعمت‌زاده، به يك تاجر و بدهكار كلان بانكي براي واردات نهاده‌هاي دامي خبر مي‌دهد و آن را به تكرار پرونده 3 هزار ميلياردي تعبير مي‌كند. بعدش سه‌شنبه عصر جك استراو، وزير اسبق امور خارجه انگليس كه به ايران سفر كرده با نعمت‌زاده ديدار و گفت‌وگو مي‌كند كه محتوايش هنوز محرمانه است. بعدش چهارشنبه صبح معلوم مي‌شود كه نعمت‌زاده در نامه‌اي به بانك مركزي خواستار اختصاص 650 ميليون يورو ارز به يك شركت روغني شده كه خلاف است و با اعتراض توليدكنندگان روغن مواجه شده است. خبرهاي بعدي‌اش را خدا به خير كند!

مي‌گويم: شايد حواس پرتي دارد. از عوارض پيري است ديگر. شما هم گاهي دچارش مي‌شويد... مثلاً به آن تاجر آشناي توكلي، اشتباهي آدرس يك بانك ترك را داده، شده رانت ويژه! بعد از ديدار با استراو هم مي‌خواسته اطلاع رساني كند اما خوابش برده، شده ديدار محرمانه! با اين روغن مالي هم مي‌خواسته در بازار دامپينگ كند اما ليز شده، سُر خورده و...

ابوي مي‌گويد: گيريم همه اينها درست اما اينطوري كه نمي‌شود از يك طرف اينقدر اهل بذل و بخشش و مهماني و ديده بوسي! از آن طرف سفت! مثل يك كليد زنگ زده كه در قفل نمي‌چرخد!

مي‌گويم: كدام طرف؟ چه سفت بودني؟ چه كليدي؟

ابوي مي‌گويد: نعمت‌زاده شرط گذاشته كه اگر شريك خارجي براي صنعت خودرو مي‌خواهيد بايد 30 درصد محصولتان را صادر كنيد!

مي‌گويم: اين كه خوب است. خوب سفت است. خوب كليدي است!

ابوي مي‌گويد: آخر با اين پر‌مشغله بودنش، يادش رفته كه عراق و سوريه درگير جنگ داخلي‌اند و فعلاً خودروهايمان بازاري ندارند...

مي‌گويم: عجب! پس همچين زبل خاني هم نيست؟

ابوي مي‌گويد: از آن جهت كه هر كاري مي‌كند، كاري از پيش نمي‌رود درست مثل زبل خان است. از آن جهت هم كه هميشه با امدادهاي غيبي نجات پيدا مي‌كند شبيه زبل خان است. ديگر چه مي‌خواهي؟

مي‌گويم: هيچي. فقط بگذار تلويزيون را روشن كنم شايد آرزويم برآورده شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار