
جشنواره عمار، جشنواره نوپايي است كه اين روزها چهارمين سالگرد تولد خود را ميگذراند؛جشنوارهاي كه ميتواند پتانسيل خوبي در جهان اسلام كه امالقراي آن هستيم و تشيع باشد. به كمك اين جشنواره ميتوانيم پتانسيلهاي خاموش جوانان مسلمان درسرتاسر جهان را به كاربيندازيم؛ پتانسيلهاي خودجوشي كه گاه درفضاي فيسبوك و شبكههاي اجتماعي جرقههايي ازخود نشان ميدهند و با حضور در اين جشنواره ميتوانند بهعنوان رسانههاي آينده نزديك جهان اسلام، براي معرفي جمعيت بزرگ ديني به جهان حضور پيدا كنند؛ جواناني كه ميتوانند چشم ملت خود باشند و در رفع نقايص كشورشان در قالب رسانه فعال گردند. ساخت يك فيلم يا برپايي يك روزنامه يا سايت ممكن است هزينه و وقت زيادي بطلبد؛ هزينههايي كه پاي احزاب و گروهاي سياسي را بهميان ميكشد و درهمين ورود فساد را با روح حقيقتطلب جوانان درميآميزد، اما ساخت يك مستند يا فيلمهاي كوتاه با توجه به ارزان بودن تجهيزات دركشورهاي خارج از ايران كارسخت يا غيرممكني نيست.
شبكههاي اجتماعي نشان دادند اين پتانسيلها با كم و كيف متفاوت در همه جاي دنيا هستند اما حضور و بروزشان در يك جشنواره بينالمللي كه بتواند به اين ظرفيتهاي ناب مردمي جهت دهد حديث ديگري است ـ خوشبختانه امسال با تعداد مهمانان خارجي در جشنواره تا حدودي عملي شده است ـ خيلي وقتها پتانسيلهايي كه از چشم صاحبان هنر و قدرت دورمانده توسط همين جشنواره ميتوانند شكوفا و جهاني شوند، لذا در اينجا رشد، شكوفايي و بالندگي ملل اسلامي حتي دولتهاي آنها ملاك است. جشنواره عمار فرصتي براي تمدنسازي اسلامي است و ميتواند خوان كرمي باشد كه همه از آن سود ميبرند؛ بهخصوص فيلمسازان جواني كه حتي ممكن است توانايي و آشنايي براي ورود به جهان حرفهاي شدن را نداشته باشند اما حرفهاي زيادي در دل دارند و نگاهشان بديع است. بههمينخاطر عمار نبايد به داخل كشور محدود شود، شايد همين جشنواره ساده و مردمي روزي بتواند خلأ محتوايي جشنواره فجر را پر كند و جشنوارهاي كه قرار بود مباني انقلاب را جهاني كند و حالا اهدافش فراموش شده و بيشتر به مزون لباسها و آرايشهاي زنان و مردان بازيگر محدود شده است البته توفيق عمار، به شرط اين است كه مديريت يكپارچه و نظاممندي داشته باشد.
متأسفانه بعضاً سوءمديريت در اين جشنوارهها چيزي نيست كه بتوان راحت از كنار آن گذشت، زيرا سبب ميشود تا اين پتانسيلها و فرصتهاي ارزشمند هرز بروند حتي به يك تهديد تبديل شود. بگذاريد كمي راحتتر سخن بگوييم؛ در كنارهمه مزايايي كه گفته شد، يك سوءمديريت و سهلانگاري ممكن است ضرري جبرانناپذير ايجاد كند. نمونهاش درجشنوارههاي «هاليووديسم» و «افق نو» بهخوبي آشكار بود. با تمام احترامي كه براي آقاي طالبزاده و دوستانشان قائل هستم اما گاهي سوءمديريت در اين جشنوارهها چيزي نبود كه بتوان از آن چشم پوشيد. سال گذشته در «افقنو» آنقدر فضا را امنيتي كرده بودند كه برخي از مدعوين خارجي در صفحه فيسبوكشان نوشته بودند حق نداشتيم تهران را ببينيم و با مردم تهران رو در رو آشنا شويم. برخي هم حضوري به ما ميگفتند كه مهمانان نميتوانستند از هتل خارج شوند در حاليكه شرايط جشنواره «هاليووديسم» كاملاً برعكس بود؛ هركس از هركجا ميرسيد مهمان را با خود ميبرد گويي براي مسئولان امنيت جاني و مالي اين افراد اهميت نداشت تا آنجا كه برخي از كارشناسان ميگفتند خودمان با اينكه مسئوليتي نداشتيم از سوءمديريت امنيتي جشنواره ميترسيديم كه مبادا مشكلي پيش بيايد و آبروي كشور برود.
دوستي كه درجشنواره «افق نو» شركت كرده بود با گلايه ميگفت بيبرنامگي بيداد ميكرد. فيلمها جابهجا پخش ميشدند حتي يك فيلم هندي كه ميتوانست خيلي اهميت داشته باشد درحالي پخش شد كه سازندهاش از زمان پخش خبر نداشت و درحال استراحت در اتاقش بود وقتي هم كه او را خبر كردند و به سالن آمد، ديد فيلمش بدون زيرنويس با زبان اصلي پخش ميشود و هيچكدام از اندك مخاطبان داخل سالن چيزي از محتواي فيلم نميفهميدند، جالب اينكه همان برنده جايزه شد يا اينكه عدهاي هم ميگفتند دبيرجشنواره تنها درمراسم افتتاحيه و اختتاميه همراه مسئولان حضور پيدا كرده بود.
اينها را گفتيم نه براي تخريب اين جشنواره خوب مردمي و نه جلوگيري از انجام آن، زيرا پتانسيلهاي بالايي داريم كه قطعاً چنين جشنوارههايي به بالقوه شدن آن كمك كرده و بهخصوص جشنواره عمار كه ميتواند فرصت بزرگي براي جهان اسلام و تشيع باشد، اما اگر قرار است يك كارخوب با سوءمديريت همراه شود جنبه تخريبي آن بيشتر از جنبه سازندگياش است. مجيدي در خاطرات خود از اسكار گفته اسكار را مراسمي ديدم براي نمايش رسانهها و استفاده از قدرت آنها كه در جهت منافع مدنظرگرفته شده بود در حاليكه اگرنگاه كنيم در جشنوارههاي كشورمان صندليهاي رديف اول مسئولان و مديران نشستهاند تا اصحاب رسانه؛ مديراني كه نه مردم آنها را ميشناسند و نه اصحاب رسانه. اميدواريم از اين ظرفيتسازي بالاي عمار كمال بهرهبرداري بشود و به قول آقاي طالبزاده فيلمسازان متعهدي تربيت شوند و به كالبد سينماي بيمارمان تزريق گردند تا دوباره جان بگيرد.