فيلم «آشغالهاي دوست داشتني» در توصيف داستانش تنها يك خط منتشر شده است: «درباره خانوادهاي است كه يك شب فرصت دارند مشكل مادر خانواده را حل كنند»؛ توصيف ناقصي كه نميتواند شك كسي را درباره فيلم برانگيزد. در اولين تصاوير منتشر شده از فيلم نيز صابر ابر يكي از بازيگران اصلي در قامت يك رزمنده دفاع مقدس نشان داده ميشود و باز هم مخاطب از آنچه در فيلم ميگذرد، تصوير مبهمتري را دريافت ميكند. اما اصل ماجرا چيست؟ محسن امير يوسفي كه پيشتر فيلمي چون «آتشكار» را ساخته است، اين بار نيز تلاش خود را معطوف به ساخت فيلم حاشيه برانگيز ديگري كرده است. كارگرداني كه سابقه توليد فيلمهاي توقيف شده را در پرونده كوتاه و كمحجم فيلمسازياش دارد، اين بار نيز سراغ سوژهاي رفته است كه تبعات اجتماعي و سياسي را در پي خواهد داشت.
«آشغالهاي دوست داشتني» نه فيلمي درباره دفاع مقدس است و نه يك فيلم اجتماعي كه در آن خانوادهاي دست در دست هم ميدهند تا مشكلات مادر خانواده را حل كنند. فيلم در زمان فتنه 88 ميگذرد. چند جوان حاضر در تظاهرات غيرقانوني براي فرار از بازداشت به خانه پيرزني پناه ميبرند. پيرزن زندگي پرفراز و نشيبي داشته است كه از گذشته خود و افراد خانوادهاش چند قاب عكس بر ديوار دارد. زن متوجه ميشود مأموران روي در خانه وي علامتي گذاشتهاند. وي گمان ميكند كه مأموران ميخواهند خانه را بازرسي كنند، بنابراين از ترس گرفتاري تلاش ميكند يادگاريهايي را كه از گذشته زندگي خود دارد، به نحوي سر به نيست كند. پي رنگ اصلي فيلم فتنه 88 و ترس يك شهروند از مأموراني است كه نشانه حاكميت هستند. نمايش تصوير صابر ابر با لباس رزمنده كه يكي از كاراكترهاي فيلم به شمار ميآيد بيشتر از اينكه براي معرفي فيلم باشد، روشي براي گمراه كردن ذهن خوانندهاي است كه دليل اصلي كنارگذاشتن آشغالهاي دوست داشتني از جشنواره فجر را نميداند.
خبرهاي رسيده حكايت از آن دارد كه بنياد سينمايي فارابي كه در ساخت آشغالهاي دوست داشتني مشاركت داشته است، به دليل آنكه نسخه نهايي فيلم با آنچه در طرح بوده است متفاوت ميباشد، مشاركت خود را از اين فيلم برداشته است. عليرضا رضا داد دبير جشنواره سيودوم نيز در بيان علت كنار گذاشتن آشغالهاي دوست داشتني ميگويد: «اين فيلم براي نمايش ملاحظاتي دارد كه فعلاً مجال پرداختن به آن نيست». رضاداد با آنكه توضيح بيشتري درباره ملاحظات مد نظرش نداده است اما ناگفته پيداست كه مواردي وجود دارد كه يك مدير سينمايي مانند رضاداد نميتواند آنها را ناديده بگيرد! زماني كه فيلمي از نظر دبير جشنواره غيرقابل نمايش اعلام ميشود، به اين معناست كه اكران آن در جشنواره قطعاً تبعات و حواشي را به همراه خواهد داشت و مشكلات احتمالي ناشي از آن ميتواند دوره سيودوم را دچار چالش كند.
اما در ميان همه «نه»هاي موجهي كه براي عدم حضور آشغالهاي دوست داشتني در جشنواره فجر وجود دارد، تلاش برخي از رسانهها براي فشار به سازمان سينمايي، دبيرخانه فجر و هيئت انتخاب فيلمهاي بخش مسابقه جالب توجه است. يك خبرگزاري به طور مشخص تلاش خود را مصروف اين نموده است كه به هر شكل ممكن راهي براي حضور اين فيلم حاشيهدار در جشنواره فجر پيدا كند؛ كاري كه نه در شأن يك خبرگزاري است و نه در وظايف رسانهاي آن گنجانده شده است. برخي از ويژهخواران رسانهاي كه سابقه قبضه كردن بولتنهاي سينمايي را دارند، هماكنون در حال فشار براي حضور فيلم محسن امير يوسفي در فجر هستند. با توجه به سابقه اين افراد ميتوان اين كار آنها را براي حضور يك فيلم حاشيهدار را بيربط به مسائل جناحي و مالي ندانست.