عمليات بلندمدت آزادي،Operation Enduring Freedom، برنامه دولت امريكا در زمان جورج بوش بود كه در 7 اكتبر 2001 و با حمله به افغانستان انجام شد. امريكا حدود سه سال بعد و با حمله به عراق دامنه اين جنگ را گسترده كرد و با درگير كردن مناطقي از پاكستان، يمن و سومالي جنگ بسيار گستردهاي را عليه گروههاي تررويستي به راه انداخت. به اين ترتيب، جنگي كه با حمله به خاك يك كشور شروع شده بود در عمل و با وارد كردن ديگر كشورها به صورت مستقيم و غيرمستقيم مبدل به يك رويارويي گسترده جهاني شد، به نحوي كه از زمان جنگ جهاني دوم سابقه نداشت. اكنون و با گذشت 13 سال از عمليات بلندمدت آزادي اين سؤال قابل طرح است كه آيا جنگ با تروريستها نتيجهاي داشته و نسبت به قبل از 2001، جهان از امنيت بيشتري برخوردار است؟
فقط يك نگاه كوتاه به اخبار و گزارشهاي روزانه كافي است تا پاسخ منفي و تصوير وحشتناك از تهديد جهاني تروريسم معلوم شود. القاعده و هستههاي وابسته به آن بعد از 13 سال جنگ امريكا نه تنها ضعيف نشدهاند بلكه از افغانستان و پاكستان گرفته تا دورترين نقاط در آفريقا، قفقاز و اروپا و ديگر نقاط جهان به فعاليت خود ادامه ميدهد. اكنون كمتر شكي باقي مانده كه القاعده عامل اصلي در جبهه ميداني ضد نظام سوريه است و نقش اساسي در آشوبهاي غرب عراق دارد و كار را به جايي رسانده كه خانم جين پساكي، سخنگوي وزارت خارجه امريكا ميگويد: «القاعده دشمن مشترك امريكا و عراق است. اين سازمان خطر بزرگي است براي كل منطقه خاورميانه. » بايد گفت كه القاعده فقط خطر بزرگي براي كل منطقه خاورميانه نيست، بلكه وقتي به دو انفجار خونين ولگوگراد روسيه توجه شود، تهديد تروريستي آن در مناطق بسيار دورتر از خاورميانه نيز معلوم ميشود. جيش المهاجرين و الانصار يك گروه چچني وابسته به القاعده است كه نيروهاي آن گذشته از سوريه و خاورميانه، امنيت روسيه، اروپاي شرقي و حتي كل اروپا را تهديد ميكند. در واقع، تهديد تروريسم عليه صلح و امنيت جهاني نه تنها بيشتر شده، بلكه هم به لحاظ محتوي و هم روش بسيار خطرناكتر از گذشته است. همين دو انفجار انتحاري در ايستگاه قطار و اتوبوس برقي ولگوگراد روسيه دامنه خشونت انتحاري را به فراتر از منطقه خاورميانه كشانده كه ميتوان چشمانداز اين خشونت را حتي در اقصي نقاط اروپا ديد. از سوي ديگر، تروريسم فعلي متكي بر يك نگرش افراطي تكفيري است كه خشونت خود را با آن توجيه ميكند. پيام افراطي دوكو عمروف براي حمله به المپيك زمستاني سوچي مبتني بر همين نگرش تكفيري است كه از آن حكم مرگ هر كسي را صادر ميكند. مشكل كار اينجا است كه اين نگرش فقط ايدئولوژي يك سازمان تروريستي نيست، بلكه به طور مستقيم از تعليم وهابي و يك آموزه افراطي ناشي ميشود كه حكومتي مثل عربستان سعودي از آن حمايت ميكند و حتي با درآمد سرشار نفتي امكانات مختلف مالي و نظامي را در اختيار آن ميگذارد. در واقع، نقش عربستان در اين جريان از ابتدا و با حضور اسامه بن لادن در رأس القاعده و ارتباط خانوادگي او با دستگاه سعودي معلوم بود اما هر چه كه گذشته، اين نقش پر رنگتر شده تا اينكه با آموزه وهابي خود نگرش تكفيري را در مبناي تعليم القاعده به نيروهايش نهادينه كرد. درآمد سرشار نفتي عربستان وجهه ديگر حمايت اين كشور از القاعده است كه جداي از حفظ اين سازمان در طول سالهاي گذشته، موجب گسترش فعاليت آن از محدوده افغانستان و پاكستان به ديگر نقاط جهان شده است.