کد خبر: 627823
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۹:۱۴
«امت پيامبر(ص)وپديده اختلاف وافراطيگري »درگفت وشنود با محمد حسن زورق
علي احمدي فراهاني

درآمد: سالروز رحلت پيامبر رحمت(ص)،براي باز بيني وبازكاوي پديده «اختلاف وافراطيگري»فرصتي مناسب ومغتنم است.به وي‍ه كه امروز امت آن رسول رستگاري ازهمين دومعظل به شدت رنج ميبرد.درگفت وشنود پيش روي،انديشمند گرانمايه جناب محمد حسن زورق به بررسي اين موضوع پرداخته است.


شايد بهتر باشد كه پرسش ها ي خود را درباب «ريشه هاي اختلاف وافراطيگري ديني» از اين نقطه شروع كنيم كه اساسا براي اولين بار درتواريخ ،دراين باره چه ريشه هايي ميتوان يافت؟

بسم الله الرحمن الرحيم.من در باره این بحث، یک زمینه تاریخی را مطرح می­کنم. نکته اول آنکه ما یک تاریخ معلوم داریم و یک تاریخ مکتوم. تاریخ معلوم آن چیزی است که رسما در عصر قدرت­های حاکم نوشته شده و در اختیار است. تاریخ مکتوم آن چیزی است که باید تلاش کنیم از حالت کتمان خارج و آشکار شود. نکته دوم اینکه نبوت پیغمبر اسلام (ص) دو ،چهره داشت. چهره آسمانی آن بعثت بود و چهره زمینی آن، یک انقلاب اجتماعی. نکته سوم این است که یک مسئله حقیقت اسلام است و یک مسئله، قدرت اسلام. حقیقت اسلام، نبوت و بعثت است. عده­ای مجذوب حقیقت اسلام شدند و در همان سال­های اول ایمان آوردند، ولی با هجرت پیامبر (ص) به مدینه و پیروزی در مقابل مشرکان و گسترش نفوذ پیامبر (ص) در عربستان، در کنار حقیقت اسلام، یک پدیده جدید به نام قدرت اسلام به وجود آمد. یک عده هم مجذوب قدرت اسلام شدند، نه حقیقتش.

بخشی از تاریخ مکتوم که می­خواهم بگویم، در اینجا نهفته است. ما هر چه تاریخ اسلام را بررسی می­کنیم، تاثیر اسلام را روی ایمان­آورندگان به اسلام بررسی می­کنیم، نه تاثیر آن را بر مخالفان. این قسمت را کاملا نادیده می­گیریم؛ در حالی که تاریخ به وسیله همه کسانی که در ساختمان تاریخ دخالت داشتند، ساخته شده است. منظور اینکه در طول 21 سال (13 سال در مکه و حدود 8 سال در مدینه)، عده­ای از قریش با پیغمبر جنگیدند و با اسلام مخالفت کردند و جنگ­های سهمگینی را هم به پیغمبر (ص) تحمیل کردند و در جریان فتح مکه، ناگریز شدند اسلام بیاورند. ما تحولات فکری این گروه را بررسی نمی­کنیم. هر چه می­گوییم، راجع به تاثیر اسلام روی افراد ی است که ایمان آوردند. در حالی که اهمیت تحولات فکری این گروه در تاریخ بشر خیلی زیاد است.

حال كه شما از اين زاويه وارد بحث شديد ،بهتر است كه درباره اين طيف فكري بيشتر توضيح دهيد؟هويت اين عده چيست؟

داستان از این قرار است که قریش قبل از اینکه پیغمبر (ص) مبعوث شود، یک طیف اجتماعی را به وجود آورد. یک سر این طیف بت­پرستی بود و سر دیگرآن، خداپرستی. شواهد تاریخی نشان می­دهد که عبد­المطلب، ابو­طالب، خدیجه (ع) و... قبل از بعثت پیامبر (ص)، خداپرست بودند. ولی شواهد همچنین نشان می­دهد که تعداد افراد خدا­پرست خیلی کم بود. در نقطه کانونی بت­پرست­ها، بنی­امیه قرار داشتند که هم مواهب فرهنگی جامعه، هم بازار مکه و هم تجارت بین­المللی در اختیارشان بود و از این شرایط بهره­مند بودند و به بت­پرستی اعتقاد داشتند. تا آن زمان، بت­پرستی هم در مقابل آزمونی قرار نگرفته بود تا معلوم شود مجموعه­ای از اساطیر که گرداگرد بت­پرستی به وجود آمده، در عمل جواب خواهد داد یا نه.بت­پرستان معتقد بودند که بت مبارک است؛ اگر به آن تقرب بجویند، باعث برکت در زندگی آن­ها می­شود و باعث می­شود در طول زندگی، با مصائب کمتری رو­به­رو شوند.آن­ها حتی در راه بت­ها قربانی هم می­دادند. بعضی وقت­ها پسر­هاشان را که یک سرمایه اجتماعی بود، قربانی می­کردند. این گروه بت­پرست که با پیغمبر (ص) می­جنگیدیدند، جنگشان فقط جنگ اعتقادی نبود و ابعاد مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی هم داشت، این گروه هم به تدریج تغییر کردند و تغییرات فکری آن­ها اهمیت بسیار زیادی دارد. وقتی که افراد بت­پرست در جنگ­های مختلف از مسلمانان شکست می­خورند، وقتی که قریش در ترور پیامبر (ص) ناکام ماندند، وقتی که در محاصره اقتصادی-اجتماعی مسلمانان در شعب ابی­طالب ناکام ماندند، به این سوال رسیدند که "پس این بت­ها چه کاره­اند و در زندگی ما چه تاثیری دارند؟"

يعني اولين جرقه ترديد در ذهن اينها از اين زمان زده شد؟

بله اين گروه جبرا فهمیدند که این بتها منشا اثر و خیر و برکت و تعیین سرنوشت نیستند؛ همان چوب و سنگ هستند. یعنی بعثت پیغمبر (ص) و تحولات پس از آن، به­تدریج باعث می­شود که بت­پرستی از سبد ذهنی ­آن­ها خارج شود. البته خدا­پرستی هم به شهادت جنگ­هایی که با پیغمبر (ص) و با اهل بیت ایشان کردند، وارد سبد ذهنی آنها نشد. در نظر بگیرید که چه چیز در این سبد می­ماند؟ بت­پرستی خارج شده، چون عملا شکست خورده است و خداپرستی هم وارد نشده، چون وقایع تاریخی نشان می­دهد که آن­ها با پیامبر (ص) دشمنی می­کردند. اولین چیزی که برای آنها می­ماند، اصالت طبیعت بود. نمی­توانستند طبیعت را منکر شوند؛ باد می­وزد و آن را حس می­کنند، کوه را می­بینند، خورشید می­تابد و آن را حس می­کنندو...اصالت طبیعت برای چنین انسانی که از بت­پرستی عبور کرده و به خدا­پرستی نرسیده، یک امر کاملا طبیعی است.

اصل دومی که در سبد ذهنی این انسان می­ماند، اصالت لذت است؛ چون از طبیعت لذت می­برد؛ آب می­خورد و لذت می­برد، غذا می­خورد و لذت می­برد، ازدواج می­کند و لذت می­برد و... این­ها همه لذت­بخش است. اصل سوم، اصالت قدرت است. برای هر میزان لذت بردن از طبیعت، به قدرت احتیاج هست؛ یعنی اگر انسان بخواهد یک قاشق غذا را بلند کند و بخورد، باید قدرت داشته باشد. پس در زمان پیامبر (ص) و از میان دشمنان پیامبر (ص)، انسانی به وجود آمد که سه اصل دارد: اصالت طبیعت، اصالت قدرت و اصالت لذت.

جنابعالي درنهايت معتقديد آنها كه اجبارا به اسلام روي آوردند،از همين طيف بودند؟

بله،این انسانِ نوعي، در جریان فتح مکه، در مقابل دو انتخاب قرار گرفت: یا بر مواضع کهن اصرار ورزد و جان ببازد و اگر زنده بماند، به اسارت گرفته شود؛ یا اینکه اظهار گرویدن به اسلام کند و شهادتین بگوید و مسلمان شود. در این مقطع از تاریخ، اسلام برای این انسان به یک پدیده نفرت­آور و شوق­انگیز تبدیل شده بود؛ نفرت­انگیز بود، چون 20 سال از آن شکست خورده بودند؛ شوق­انگیز بود، چون پیغمبر (ص) توانسته بود برای اولین بار در تاریخ عرب، قبایل عرب را با هم متحد کند و از آن­ها یک نیروی سیاسی کار­آمد و موثر به وجود آورد.آن­ها می­دیدند کسی پیدا شده است که به نام اعتقاداتی که آورده، قبایل عرب را با هم متحد کرده و با این اعتقاد، نیرویی پدید آورده است که می­رود با روم هم بجنگد.

این واقعیت در رویای هیچ عربی پیش از پیدایش اسلام نمی­گنجید. این انسان جدید در مقابل آن دو انتخاب قرار گرفت. انسانی که تعصبات گذشته را تاحدودی از دست داده و به اصالت طبیعت و قدرت و لذت رسیده است. راهی جز پذیرش اسلام ندارد؛ می­داند اسلام هم قدرت ایجاد کرده­است و هم قدرت­های بزرگتری را ایجاد خواهد کرد. به خاطر همین است که همه این­ها در فتح مکه مسلمان می­شوند و ناگهان حجم اجتماعی این نو­مسلمانان، از حجم انقلابی مدینه بیشتر می­شود. حالا این انسان جدید که ظاهرا مسلمان شده، به چه تبدیل می­شود؟ این انسان اعتقادی دارد که اعلام آن، مغایر فلسفه وجودی­اش در جامعه جدید است. بنابراین، دیگر نمی­تواند حرفی از اصالت طبیعت و لذت و قدرت بزند. او هم باید بگوید "الله اکبر" ، او هم باید بگوید "لا اله الا الله". چون می­خواهد خودش را به کانون این قدرت جدید نزدیک کند و به اعتقاداتی تظاهر کند که به آن­ها بی­باور است، نتیجه­اش این می­شود که هم­باوران خودش را جذب کند و به یک حزب مخفی سکولار تبدیل شود. این حزب مخفی است، چون نمی­تواند عقاید خود را ابراز کند که اگر عقاید خودش را مطرح کند، نابود خواهد شد. در نتیجه، در همان زمان پیغمبر (ص)، یک حزب مخفی سکولار در جامعه اسلامی تشکیل شد. اعضای این حزب دیگران را می­شناسند، ولی دیگران آن­ها را نمی­شناسند.

نکته دوم این است که دیگران با این­ها رابطه استراتژیک برقرار می­کنند؛ چون احساس می­کنند این­ها مسلمان شده­اند، اما این­ها با دیگران رابطه تاکتیکی برقرار می­کنند؛ چون مسلمان نشده­اند و مسلمان­ها و اسلام را قبول ندارند. نکته سوم این است که چون در اقلیت هستند، روابط تشکیلاتی­شان نیرومند می­شود؛ مثل آدم­هایی که یکدیگر را در غرابت پیدا می­کنند. نطفه این پدیده در جامعه اسلامی، در زمان پیغمبر (ص) منعقد می­شود.

اثری که این جریان روی اصحاب پیغمبر می­گذارد، چیست؟آنها موجب چه تحولاتي شدند؟

اصحاب پیغمبر (ص) تا قبل از فتح مکه یا بهتر بگویم تا قبل از جنگ خندق، هم وحدت حقیقی دارند، هم وحدت اعتباری. وحدت حقیقی یعنی وحدت نظر، وحدت اعتباری یعنی وحدت خطر. وحدت خطر به این معنی است که شمشیر قریش را روی گردن خود احساس می­کنند. جنگ بدر و احد و خندق، عرصه همین خطر است. وحدت نظر یعنی اینکه همه آن­ها در اینکه بت­ها خرافه هستند، اشتراک نظر داشتند. وقتی که همه قریش مسلمان می­شوند و بنی­امیه هم اظهار اسلام می­کنند، وحدت خطر از بین می­رود؛ زیرا حالا دیگر ابوسفیان هم می­آید مسجد و نماز می­خواند، عمرو­بن عاص هم تلاش می­کند در مسجد، نزدیک پیغمبر بنشیند.

پس آن خطر نظامی که تا آن زمان وجود داشته است، از بین می­رود، وحدت نظر هم از بین می­رود؛ زیرا عده­ای از اصحاب پیغمبر (ص) که عمدتا قریشی هم هستند و رگ و ریشه اجتماعی مشترک دارند، بنی­امیه را که مسلمان شده­اند "فرصت" می­بینند. شخصی که از نخبگان مکه بوده و به پیغمبر (ص) ایمان آورده است و می­بیند ابوسفیان، همان کسی که با او در زیر سقف ارزش­های مشترک اجتماعی قبل از اسلام زندگی می­کرد هم اسلام آورده است، به ابوسفیان بیشتر احساس نزدیکی می­کند تا به سلمان که از فارس آمده یا بلال که از حبشه آمده و برده بوده است.

پس اين دوگانه از مقطع رسميت واستقرار اسلام شكل گرفت؟

بله، جامعه اصحاب پیغمبر (ص) پس از فتح مکه، دو نیمه می­شوند؛ یک نیمه، نو­مسلمانان را فرصت می­بینند و یک نیمه، تهدید. کسانی که این حزب سکولار را فرصت می­دیدند، پل پیروزی این حزب شدند؛ یعنی بعد از پیغمبر (ص) به خاطر کسب قدرت، با این حزب همگرا شدند. این­ها علی (ع) را خطر می­دیدند؛ چون علی (ع) در غدیر به عنوان امام و ولی امر مسلمانان اعلام شد و می­توانست مدعی باشد. اما عمرو­بن­عاص نمی­توانست ادعایی داشته باشد، خالد­بن­ولید نمی­توانست مدعی باشد. ابوسفیان ومعاویه­بن­ابوسفیان نمی­توانستند مدعی شوند. این­ها سابقه 20 سال جنگ با پیغمبر (ص) را داشتند. این­ها حتی برای قدرت جدید "فرصت" می­شوند و خود، به­تدریج، به محور جدید قدرت تبدیل می­گردند.

تعاملاتي كه ميان اصحاب پيامبر واين طيف درمقاطعي خاص روي داد،چه ماهيتي داشت؟

همکاری برخی از اصحاب پیامبر (ص) با این حزب سکولار، استراتژیک بود، ولی همکاری این حزب با آن­ها تاکتیکی بود. قدرت در خاندان هیچ یک از اعضای پل پیروزی، نهادینه نشد. دو نفر از آن­ها ترور شدند و هر سه، یکی پس از دیگری، حذف شدند. تنها کسی که از خلفای راشدین در تقابل امویان ایستاد و با آن­ها مخالفت کرد و باعث شد این تضاد درونی و پنهان آشکار و حق و باطل از هم جدا شود- و اگر نبود حق آشکار نمی­شد- حضرت علی (ع) بود. علی (ع) در مقابل این جریان، به ویژه در جنگ صفین، محکم ایستاد. چندین بار به حضرت علی(ع) پیشنهاد کردند که معاویه را فعلا نگه دارد تا امور به سامان برسد، فکری بکند. معاویه هم همین درخواست را داشت. او می­خواست نخست کنار علی (ع) به عنوان فرماندار باشد و بعد ایشان را ازمیان بردارد. ولی حضرت علی (ع) در مقابل او ایستادگی کرد. یکی از ریشه­های تضاد و بحران ایدئولوژیک در جهان اسلام و عرب، در این مقطع تاریخی به وجود آمده است.

تفاوت نگاه اين حزب منفي به شئون پيامبر(ص)، با ايمان آورندگان صادق، درچه بود؟اساسا آنها چقدر پيامبر(ص) را قبول داشتند؟

اینکه پیغمبر (ص) هم نبی بود، هم امام. پذیرندگان ثانویه به نبوت پیامبر (ص) "آری" گفتند و به امامت او "نه" گفتند. چرا به نبوت پیامبر (ص) "آری" گفتند؟ چون نبوت را ابزار قدرت می­دیدند. چرا به امامت "نه" گفتند؟ چرا وقتی پیامبر (ص) در غدیر، حضرت علی (ع) را به عنوان امام معرفی­کردند، این­ها قبول نکردند؟ آن­ها امامت پیامبر در مدینه را هم اجبارا پذیرفته بودند و امامت را مانع امیال و هوس­ها و آرزو­های بلند خود می­یافتند.

مردمی­ که در آسیا و آفریقا و... به اسلام روی آوردند، تابع شمشیر عرب نشدند، چون اعراب در مقابل جمعیت آسیای غربی و امپراتوری روم شرقی، یک اقلیت ناچیز بودند. در حقیقت، ملت­هایی که به اسلام روی آوردند، نمی­خواستند با اعراب بجنگند. خسرو پرویز ناچار شد که سرداران خودش را با زنجیر ببندد. هرمزان، فرماندار خوزستان، راهنمای سپاهیان اسلام شد. به هر حال، اسلام آسیای غربی را گرفت. این مردم به "اسلام" آری گفتند نه به "عرب". اگر می­خواستند پادشاه داشته باشند که کسری بود. برای رومیان هم قیصر بود. مردم آسیای غربی هم به اسلام آری گفتند و دیدند که عرب سوار بر مرکب قدرت شده و قرآن را در دست گرفته­اند، اما به آن عمل نمی­کنند. این است که در سده دوم هجری، زمینه انقلاب­های اجتماعی و مبارزات سیاسی با امویان، در آسیای غربی فراهم شد. این بار عباسیان به ایمان مردم خیانت کردند. عباسیان با شعار "الرضا من آل الرسول" آمدند و با امویان درگیر شدند و امویان را در شرق شکست دادند. بقایای امویان فرار کردند و به شبه جزیره ایبری (اسپانیا) رفتند.

عباسیان چون با شعار "الرضا من آل الرسول" آمده و چون با امویان درگیر بودند. از ابتدا نمی­توانستند از قدرت "سخت" برای مقابله با امامان شیعه استفاده کنند. به همین دلیل، از قدرت "نرم" استفاده کردند. سه امام ما در دورانی زندگی کردند که عباسیان از قدرت نرم استفاده کردند؛ سه امام هم در زمانی زندگی کردند که عباسیان از قدرت سخت استفاده کردند. میانگین طول عمر سه امام اول، بیش از 26 سال، بیشتر از سه امام بعدی بود. میانگین سنی امام صادق (ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا (ع) حدود 58 سال است و میانگین سنی امام جواد (ع)، امام هادی (ع) و امام حسن عسگری (ع)، 31 سال. یعنی طول عمر امامان شیعه در دوران استفاده از قدرت سخت، کمتر است. در دوران استفاده از قدرت نرم، سیاست­های فرهنگی و اجتماعی دنبال شد. سیاست­های فرهنگی و اجتماعی سه مولفه داشت. یکی مناظرات بین ادیانی بود؛ یعنی تضاد داخلی را تبدیل به تضاد خارجی کردن. دوم، نهضت ترجمه بود که تاثیرش بر تاریخ علم، تا امروز ماندگار شده است. سوم، حمایت از فقهای خوش­نامی است که به تقوا و دانش شهرت دارند، اما تئوری سیاسی ندارند و از امامت حمایت نمی­کنند. بدیهی است اگر این­ها مورد رجوع مردم باشند، خطرش برای خلافت کمتر از امامان است که از امامت سخن می­گویند. به همین دلیل است که در این دوره، مستقیم و غیر مستقیم، از ابو­حنیفه، مالک­ابن­انس، شافعی و... حمایت می­شود.

كاركردهاي اين سه امام ِاهل سنت،چه نقاط بارز ووي‍ژ اي دارد؟

در زندگی این سه امام اهل سنت، سوابق طرفداری و ابزار ارادت به امامان شیعه دیده شده است. آن­ها از نهضت­های علوی هم کمابیش حمایت کرده­اند. خود ابو­حنیفه در زندان هارون­الرشید از دنیا رفت. ولی آن­ها رسما و علنا از امامت حمایت نمی­کردند. سه مذهب اهل جماعت در این دوره تاریخی شکل می­گیرد و اتفاقا روابط پیروان این سه امام اهل سنت با شیعه، بهتر از پیروان مذهب چهارم است. به عبارتی این سه مذهب از شاخسار درخت تحولات اجتماعی در این دوره تاریخی هستند.

مذهب چهارم، مذهب احمد­بن­حنبل است. اساس مکتب احمد­بن­حنیل تبعیت از حاکم است. حتی اگر فاسق و فاجر باشد. بر اساس این مکتب، عباسیان اجازه نداشتند علیه امویان قیام کنند. به همین دلیل در اولین دوره از حکومت خود، از احمد­بن­حنبل حمایت نکردند؛ نه به این دلیل که به امام عادل معتقد بودند؛ بلکه به این دلیل که ترویج مکتب احمد­بن­حنبل به معنی نفی فلسفه وجودی قیام خودشان بود. اما در دوره دوم که از بعد از شهادت امام رضا (ع) شروع می­شود و می­بینند که سیاست­های فرهنگی اجتماعی، دیگر در مقابل جاذبه اجتماعی امامان اثر ندارد، از احمد­بن­حنیل حمایت می­کنند و مذهب حنبلی از آن موقع شکل می­گیرد. در حقیقت در این دوره، به شکلی، عباسیان رویکرد مذهبی امویان را بر­می­گزینند.

نسبت اين مذهب با پيدايش وهابيت چيست؟دراين ميان چه رابطه اي وجود دارد؟

بعد­ها از درون مذهب احمد­بن­حنبل، مکتب وهابیت در­می­آید. از درون مکتب وهابیت، گروه طالبان در­می­آید. از درون طالبان، سازمان القاعده در می­آید؛ یعنی این رخداد­هائی که امروز می­بینیم، چنین سابقه تاریخی دارد. آن پدیده سکولاریستی هم که در درون جامعه اسلامی وجود داشت، کم کم بزرگ می­شود و پس از انتقال به شبه­جزیره ایبری، تمدن غرب از آن سر بر­می­آورد. پل پیروزی سلطنت اموی، نظام خلافت بود. امروز نیز پل پیروزی غرب بر بیداری اسلامی، سلفی­گری به صورت تکفیری آن است. غرب امروز از تضاد­های داخلی دنیای اسلام، با قدرت و جدیت استفاده می­کند تا"تهدید" بیداری اسلامی نسبت به منافع خود را به "فرصت" جنگ شیعه و سنی تبدیل کند. متاسفانه، در طول یکی دو سال اخیر، توانسته توفیقات زیادی هم داشته باشد. دو سال پیش، بیداری اسلامی یک تهدید جدی برای غرب تلقی می­شد، اما این تهدید الان دارد شکل دیگری پیدا می­کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار