کد خبر: 627777
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۸
سردار رضا غزلي در گفت‌وگو با «جوان» از اولين عمليات مشترك حاج احمد و حاج همت مي‌گويد
در دوراني كه فرماندهي كل قوا به دست خائني چون بني‌صدر بود و او به ارتش اعلام كرده بود كه به هيچ وجه به پاسداران مهمات و تجهيزات...

در دوراني كه فرماندهي كل قوا به دست خائني چون بني‌صدر بود و او به ارتش اعلام كرده بود كه به هيچ وجه به پاسداران مهمات و تجهيزات ندهند و همواره به دنبال راهكار خودسرانه خود براي دفاع در مقابل تجاوز رژيم بعث بود، بچه‌هاي سپاه پاسداران در مريوان و پاوه با هماهنگي‌هايي كه بسيار سخت انجام شد، عملياتي را طراحي كردند كه در كارنامه جنگ، محمدرسول‌الله(ص) نام گرفت. عمليات محمدرسول‌الله(ص) در 12 دي‌ماه سال 1360 در منطقه عملياتي مريوان، نوسود و پاوه و در ارتفاعات مرزي معروف به «تخت اورامانات» انجام شد. با توجه به قرار داشتن در ايام سالگرد اين عمليات كه در نوع خود بي‌نظير است و تجارب آن منجر به پيروزي در فتح‌المبين شد، بر‌ آن شديم تا گفت‌وگويي را با سردار رضا عزمي، از فرماندهان پيشكسوت دفاع مقدس كه آن روزها در كنار بزرگاني چون احمد متوسليان و شهيد همت مشغول خدمت بوده است، ترتيب دهيم تا به صورت مختصر از چند و چون اين عمليات باخبر شويم.

براي شروع توضيح مختصري از عمليات محمدرسول‌الله(ص) و اهداف آن برايمان بگوييد.

اين عمليات در دي‌ماه سال 60 با چندين ماه برنامه‌ريزي و كارشناسايي انجام شد. اين عمليات كه در مناطق مريوان به فرماندهي حاج‌احمد، پاوه به فرماندهي شهيد همت و همچنين نوسود انجام شد، در نوع خود بسيار عجيب و غريب است زيرا مهمات ما به اندازه فتح محورها يعني به اندازه بارمبنا بود و احمد به همه گفته بود كه وقتي رسيديد روي ارتفاعات ژ3هاي خود را روي زمين بگذاريد و با كلاشنيكف عراقي‌ها بجنگيد، چون نمي‌توانيم به شما مهمات برسانيم. رزمندگان بايد از دو محور مريوان و پاوه وارد عمل مي‌شدند و با آزادسازي بخشي از ارتفاعات منطقه در محدوده بين نوسود و مريوان و درگيري با دشمن شهر طُويله عراق و چند روستاي ديگر را به تصرف درآوردند. محور مريوان مأموريت داشت تا ضمن آزادسازي ارتفاعات شنگادور، توالي، دره‌تاريك، جانباران و ملقه پشقله، شهر طويله را تصرف و تأمين كند. منطقه عملياتي ميان سه شهر مريوان، نوسود و پاوه قرار داشت و در ارتفاعات مرزي معروف به «تخت اورامانات» واقع است. محور ديگر ما براي عمليات محور پاوه بود. فرماندهي آن محور را حاج همت به عهده داشت و هماهنگي ميان اين دو سپاه با هم بسيار سخت بود. از طرفي قانع كردن ارتش و پاي كار آوردن آنها در نوع خود كاري بزرگ بود. به هر حال آن يكي محور يعني پاوه مأموريت پاكسازي شهر نوسود كه در اشغال عراقي‌ها بود را داشت. در كنار محور نوسود، ارتفاعات كل‌هرات، سرني، شوشمي و تعدادي از روستاهاي منطقه و ورود به شهر طويله را بر عهده داشت. در طرح عمليات اينطور آمده بود كه با اعزام چندين گروه عملياتي به عمق عراق عقبه‌هاي دشمن نيز همزمان با عمليات اصلي مورد تعرض قرار گيرد.

آيا در عمليات مشكلاتي هم داشتيد؟

عدم سقوط ارتفاع كل هرات و حضور دشمن روي آن موجب شد تا به رغم موفقيت نيروهاي خودي در طرفين اين قله، مشكلات جدي در تأمين و تدارك نيروهاي خودي ايجاد شود. ارتفاع برف كه به سه متر مي‌رسيد و كمبود نيرو، حتي يادم مي‌آيد كه نيروهاي ما بادگير نداشتند. حاج‌احمد به بچه‌ها مي‌گفت كه وقتي به بالاي ارتفاعات رسيديد، اسلحه‌هاي خود را كنار بگذاريد و با مهمات و اسلحه عراقي‌ها با خودشان بجنگيد. حتي يادم است در قبل از عمليات در محور مريوان در دست قوچ سلطان يك تك فرعي و فريب انجام داديم كه تعدادي ماشين را با چراغ روشن حركت داديم و با چراغ خاموش گشتيم تا عمليات لو نرود.

علت اشغال نوسود توسط عراق و انگيزه آزادسازي نوسود چه بود؟

با شروع جنگ نيروهاي سپاه پاسداران مريوان و پاوه به همراه يگان‌هايي از ارتش توانسته بودند طي چندين عمليات موفق قسمت اعظم منطقه تحت نفوذ ضدانقلابيون را پاكسازي كنند. به همين خاطر رژيم بعث تعدادي از يگان‌هاي خود را براي مقابله به داخل فرستاده و نوسود را اشغال كرده بود و اين كار دشمن مانع از حركت و الحاق نيروهاي ايراني در دو محور مريوان و پاوه شده است. به همين خاطر ما عمليات محمدرسول‌الله(ص) را انجام داديم كه اولاً به دشمن بفهمانيم كه اينگونه نيست كه شما پايت را بگذاري روي گاز و با سرعت به داخل پيشروي كني. ما هم اگر بخواهيم مي‌توانيم وارد شويم و ضربه بزنيم كه اين كار را تا جايي كه توان داشتيم انجام داديم. در ثاني اين عمليات كه بيش از چندين ماه روي آن كار شناسايي انجام داده بوديم اهداف قابل توجهي داشت. يكي از آن آزادسازي شهر نوسود بود. من يادم مي‌آيد در شناسايي علي‌اصغر رنجبران گم شد. عمليات چند روز عقب افتاد يعني حاج‌احمد متوسليان آن را عقب انداخت و به ما دستور داد تا رنجبران را پيدا كنيم. مي‌گفت اگر رنجبران را گرفته باشند و او را تخليه اطلاعات كرده باشند، ديگر نمي‌شود بچه‌هاي مردم را همينطوري در اين دشت و كوهستان وارد كرد.

علت اينكه تمام اهداف آن محقق نشد، چه بود؟

علت‌هاي متفاوتي داشت. يكي اينكه بچه‌ها در محور مريوان و ديگر بچه‌ها در محور پاوه نتوانستند همه موقعيت‌هاي نشان داده شده را تصرف كنند و با هم دست الحاق دهند. يك گردان فكر كنم بچه‌هاي حسين قجه‌اي بودند در محور مريوان در يكي از شيارها گم شدند كه حتي يادم است يكي از مجروحان را حسين بلند كرده بود و زير يك صخره‌اي گذاشت و بعد از سه روز با رضا چراغي و شش يا هفت نفر رفتيم آورديمشان. در محور پاوه هم عراق دموكرات را كمين خود گذاشته بود. يعني اگر نيروها در كمين ضدانقلاب مي‌افتادند و با آنها درگير مي‌شدند، رژيم بعث از وجود بچه‌هاي ما باخبر مي‌شد و سريعاً شروع به ريختن آتش و زدن توپخانه‌اش مي‌كرد.

آنها هم با دموكرات‌ها درگير شده بودند و خلاصه نتوانسته بودند پيشروي كنند. گم شدن رنجبران و عقب افتادن عمليات، سرماي بسيار وحشتناك و سختي كه در غرب بود و برفي كه اگر اشتباه نكنم حدود سه متر بود، نيرو و مهمات نداشت. با تمام اين اوضاع ما توانستيم خيلي از مناطق مشخص شده را تصرف كنيم و حتي چندتا پاتك عراقي‌ها را هم جواب دهيم. نيرويي كه وارد عمليات شده بود يادم است كه بادگير نداشت. اين موارد در نوع خود، براي پيچيدگي يك عمليات كافي است. با تمام اين تفاسير حتي حاج‌احمد نمي‌گذاشت يك نفر از بچه‌هاي شهيد يا مجروح ما بماند. مي‌گفت همه را بايد برگردانيد. چون به قولي اينها دسته گل‌هاي ملت بودند و نبايد مي‌ماندند. به هر حال اينها مشكلات ظاهري عمليات بود كه در كنار آتش سنگين دشمن، عمليات فريب داشت، توپخانه پاي كار آمده بود، تانك آورده بوديم. جاهايي كه با توپ نمي‌شد بزنيم، با تانك مي‌زديم و تجربه‌اي شد كه در فتح‌المبين حاج‌احمد از آن استفاده كرد و توانستيم توپخانه عراق را بگيريم. درست است كه توپخانه عراق گرفته شد اما توانست در فتح‌المبين بسيار به كمك ما بيايد كه وقتي به صياد مي‌گفتند كه توپخانه را لشكر27 گرفته است باورش نمي‌شد و مي‌گفت امكان ندارد. به هر حال نبايد عمليات محمدرسول‌الله(ص) و بچه‌هاي آن مانند بسياري از تاريخ دفاع مقدس گم شوند يا پاك شوند بلكه بايد به درستي و به جا حق شهداي اين عمليات ادا شود، حق بچه‌اي كه در شيارها مفقود شد و مادرش شش ماه بعد در بهشت‌زهرا(ع) من را ديد و به او گفتم بچه‌ات شهيد شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار