
«هوملند» سريال امريكايي ضدايراني كه از شبكه شوتايم امريكا پخش ميشود تنها يك سريال بد نيست بلكه منبع بدترين دروغها درباره سياست خارجه امريكاست؛ سريالي كه در فصل سوم خود روابط غيرواقعي بينالمللي را دستاويز هنر قرار ميدهد. در يكي از لحظات معروف سريال «هوملند» كه از شبكه شوتايم امريكا پخش ميشود، شائول برنسون، مردي كه قاعدتاً كارش بايد تدريس در دانشگاه باشد و اما در عوض گرداننده اصلي سازمان سيا امريكاست به كري متيسون، تحليلگر به شدت بيثبات خود ميگويد كه او باهوشترين و البته احمقترين آدمي است كه در عمرش ديده است، حالا هوشمندانه و احمقانه بهترين توصيف براي سريال «هوملند» محسوب ميشود؛ سريالي كه از همان فصل اول خود آنچنان مطالعات شخصيت پردازي و جذب كاراكتر را با جزئيات پلات در هم آميخته كه بيننده از تماشاي آش شله قلمكار حاصل از تركيب آنها تكليف خود را ندانسته و مطمئن نيست كه آيا بايد از اين سريال متنفر باشد يا آن را دوست بدارد!
در فصل ابتدايي سريال هوملند، يك داستان نسبتاً خوب با بازي خوب و پيام محتوايي عميقي درباره اثر بحراني و مقاومتي حادثه 11 سپتامبر بر امريكا و نيز وسواس مبارزه با تروريسم در دوران پس از 11 سپتامبر مشاهده ميشود. اما كمكم همه چيز تغيير ميكند و يك خط داستاني احمقانه با پيچ و خمهاي فراوان بر سريال غالب ميشود. گاهي اوقات خيال پروري در سر و شكل دادن به يك سريال تلويزيوني يك امر بديهي است اما هوملند به مراتب پا را فراتر از اينها گذاشته است. در فصل سوم هوملند و در سناريويي تخيلي و مضحك رئيس سيا يا همان شائول طرحي ريخته است تا براساس آن يكي از نيروهاي سپاه پاسداران ايران به نام مجيد جوادي را به امريكا بكشاند و سپس شست و شوي مغزياش بدهد و او را به عامل فعاليت عليه دولت ايران تبديل كند! يادتان باشد كه جوادي در اين سريال مغز متفكر يك بمبگذاري بر عليه سازمان سياي امريكا است كه در فصل دو اين سريال اتفاق ميافتد.
در عين حال شائول شخصي به نام برودي را كه از قضا وابسته به القاعده بوده است پيدا ميكند؛ برودي در بمبگذارياي كه از آن سخن گفته شد دست داشته و از اين حيث تحت تعقيبترين مجرم در دنيا به شمار ميآيد. شائول او را در كاراكاس و در حالي كه غرق در اعتياد به هروئين است پيدا ميكند و او را از لب مرز و به شكلي غير قانوني وارد ايران ميكند تا رئيس جوادي را به قتل برساند آن هم به اين تصور كه بعد از اين حادثه جوادي ميتواند جاي رئيساش بنشيند.
در بحبوحه همه اين داستانهاي عجيب و غريب و پيچ در پيچ، كري به خاطر تمرد از دستور و تلاش براي جلوگيري از كشته شدن يك مظنون در جريان بمبگذاري لانگلي به ضرب گلوله يكي از همكارانش در سازمان سيا زخمي ميشود، اتفاقي كه هيچ كس به آن اهميتي نميدهد و جالب است كه يك هفته بعد كري حالش كاملاً خوب شده و خوش و خرم و سرحال دوباره به سر كارش باز ميگردد. ناگهان اين فكر به ذهن شائول ميرسد كه كري بهترين فرد ممكن براي ورود مخفيانه به تهران و كمك به برودي براي خروج از ايران است و باز هم مضحكتر از همه اينكه كري بچه برودي را باردار است. مسخرهتر از اين نميشود. در كنار اين سناريوي سطحي و خندهدار، جنايت واقعي سريال هوملند اتفاق ميافتد و آن چيزي نيست جز دستمايه قرار دادن مجموعهاي خطرناك از دروغها درباره تروريسم، قدرت امريكا و نيز ماهيت سياست بينالمللي !
وقتي هوملند اولين بار از تلويزيون امريكا پخش شد از لحاظ فرهنگي تا حدودي منحصر به فرد بود. اين سريال يك دهه پس از حادثه 11 سپتامبر چشماندازي تقريباً متفاوت از اين رويداد و حملات انتحاري القاعده را پيش روي بينندگان امريكايي خود گذاشت. برودي كه وابسته به القاعده بوده است از امريكا متنفر نيست بلكه او از ملتي كه هواپيماهاي بدون سرنشيناش را به شمال عراق فرستاده و مردم را قتل عام كرده است متنفر است. در فصل سوم هوملند از چنين نكات دقيق و ظريفي خبري نيست و ايران و مردمانش به شكلي كاريكاتورگونه نماد نفرت از مردم امريكا نشان داده ميشوند؛ چيزي كه شباهتي به واقعيت ندارد.
به علاوه هوملند هرگز خودش را با ديپلماسي جهاني و ارجحيت آن به جنگ توپ و آتش به زحمت نمياندازد. اين سريال نمايشي براي القاي اين تصور است كه هرگونه تغييري تنها به واسطه تهديد تفنگ و اسلحه امكانپذير ميشود. اين تفكر در فصل سوم هوملند دو برابر شده است.
در روش هوملندي، صلح جهاني و برقراري روابط حسنه با دشمنان قديمي با صلح و پرورش و گسترش شاخههاي زيتون يا حتي با فشار سياسي حاصل نميشود و تنها چاره براي آب كردن يخ روابط ميان ايران و امريكا و تغيير چهره خاورميانه، ترور برنامهريزي شده توسط سازمان سيا است.
اين گونهاي از سياست خارجي است كه هوملند دارد به كودكان امريكايي ميآموزد. بعد از اينكه شائول پيش روي كري از نقشه بزرگش پرده بر ميدارد به او ميگويد: «اگر اين نقشه درست از آب در بيايد دو كشور كه حدود 30 سال جز عمليات تروريستي و تهديد با هم رابطهاي نداشتهاند ميتوانند بنشينند و با هم مذاكره كنند اما براي اينكه اين اتفاق بيفتد بايد يك نفر بميرد.»
كنايه طنزآميز اين فتنه داستاني آنجا بود كه دقيقاً در همان لحظاتي كه شائول اين واژگان را بر زبان ميآورد دو كشور كه به مدت 30 سال با هم رابطهاي نداشتند دور ميز گفتمان نشسته و مشغول مذاكره در ژنو بودند. در واقع چيزي كه امسال درباره روابط بينالملل ياد گرفتيم روش مصالحه ميان كشورها آن هم بدون هياهوي تهديد و به وسيله ابزاري چون ديپلماسي سرسختانه، اعتمادسازي دو طرفه و مذاكرات طولاني و مداوم است.
هوملند كه در دو فصل اول خود به شكلي عادلانه به توصيف تروريستهاي جهادي پرداخته و نگاهي اجمالي به عواقب ناخواسته نظاميگري امريكايي انداخته بود در فصل سوم خود به رجزخواني و تبليغنامه سازمان سيا، تبليغ اثرات تاكتيكي عمليات ويژه ارتش امريكا و نيز به پرترهاي افسرده و سياه و سفيد از دشمنان مسلمان امريكا تبديل شد. هوملند نه تنها در رابطه با مسائل خاورميانه دچار سوءتفاهم شده بلكه بدترين عناصر قدرت امريكا را طلسم كرده و ماهيت تغييرات سياسي بينالمللي و دلايل وقوع اين تغييرات را به بدترين نحو ممكن نمايش داده است.