دغدغههاي فرهنگي مقام معظم رهبري تا چه حد سرلوحه اقدامات دولت بوده است؟ مرجعيت فكري و عملي دولت در بخش فرهنگ كجاست؟ دولت يازدهم چه هنجارهاي فرهنگي را مطلوب ميداند؟ آيا عملكرد فرهنگي دولت يازدهم در راستاي شعارها و افقهاي ترسيم شده توسط مديران فرهنگي بوده است؟ پاسخ اين سؤالها را ميتوان در تحليل عملكرد دولت مشاهده كرد. نهادهاي فرهنگي كه زير نظر مستقيم دولت فعاليت ميكنند و وزارت استراتژيك فرهنگ و ارشاد اسلامي كه سياستگذار اصلي و مجري اهداف فرهنگي دولت است، هر كدام با عملكرد خود بخشي از آنچه دولت يازدهم در حوزه فرهنگ ميخواهد به آن دست يابد، به نمايش ميگذارند.
يكي از مهمترين سؤالاتي كه وزارت فرهنگ و ارشاد دولت يازدهم بايد آن را مشخص كند، اين است كه مرجعيت فكري دولت در بخش فرهنگ بر اساس كدام مباني شكل ميگيرد؟ تعيين مانيفست دولت تدبير و اميد در بخش فرهنگ ميتواند به ترسيم واقعي نقشه راه دولت در خصوص فرهنگ كمك كند. از همين رو سعي كردهايم در اين گزارش به خواستههاي مقام معظم رهبري در بخش فرهنگ نگاهي بيندازيم.
به گزارش«جوان»، با نگاهي گذرا به جريان فرهنگي كشور در دو دهه اخير متوجه ميشويم كه هيچ كدام از مسئولان نظام به مانند مقام معظم رهبري به مسائل فرهنگي ورود نداشتهاند. دغدغههاي فرهنگي رهبر انقلاب نه تنها در مورد مسائل روز فرهنگي بلكه در بعد آيندهنگري نيز قابل توجه و تأمل است. به طوري كه پيشبينيهاي ايشان در مورد برخي از جريانات فرهنگي به خصوص اتفاقاتي كه در دولت اصلاحات رخ داد، نمونهاي از اين آيندهنگري فرهنگي است.
رهبر معظم انقلاب از زمان آغاز به كار دولت جديد، در چند نوبت نسبت به مسائل فرهنگي رهنمودهايي را بيان داشتهاند كه در هر كدام به صورت جزئي و نكتهاي مواردي را به مديران فرهنگي دولت گوشزد نمودهاند. در كنار اين سخنان كه در رسانهها نيز انتشار مييابند، معظم له در ديدارهاي خصوصي با اعضاي كابينه نيز مواردي را تذكر دادهاند كه معمولاً خبر آن به صورت نقلقول غيرمستقيم به اطلاع فعالان فرهنگي ميرسد. يكي از نمونههاي اخير توصيههاي فرهنگي به دولت، بيانات مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.
در اين ديدار رهبر انقلاب در بيان اهميت مقوله فرهنگ ميفرمايند: «فرهنگ هويت يك ملت است. ارزشهاى فرهنگى روح و معناى حقيقى يك ملت است. فرهنگ حاشيه و ذيل اقتصاد نيست، حاشيه و ذيل سياست نيست، اقتصاد و سياست حاشيه و ذيل فرهنگند، به اين بايد توجه كرد» نگاهي كه شايد در بروكراسي و فرهنگ ديوان سالار دولتي به آن توجه نشده و متأسفانه به فرهنگ نه به عنوان شالوده زندگي بلكه رنگ و لعابي براي زيبا شدن كارنامه دولت نگاه ميكنند.
رهبر انقلاب همچنين درباره مديريت فرهنگي و مشاركت دادن مردم در برنامههاي فرهنگي دولت ميفرمايند: «فرهنگ، برنامهريزى لازم دارد، نبايد انتظار داشت كه فرهنگ كشور - چه فرهنگ عمومى، چه فرهنگ نخبگانى، دانشگاهها و غيره و غيره - به خودىِ خود خوب بشوند و پيش بروند»، «سپردن مسائل فرهنگي به مردم نافي وظيفه نظارتي و هدايتي دولت نيست و حضور حكومت و دولت در عرصه فرهنگ نيز به معناي سلب حضور مردم نميباشد» اين در حالي است كه عدهاي سعي دارند وظايف نظارتي دولت را در حوزه فرهنگ به حداقل برسانند. نمونه آشكار اين نوع نگاه را در قضيه مميزي كتاب ميبينيم كه گروهي به نام نويسنده و مؤلف براي نپذيرفتن نظارت حكومتي بر جريان نشر كتاب، سعي داشتند تا با دستاويز قرار دادن قدرت شعور و فهم جامعه آن را به ابزاري براي نفي نظارت حكومت تبديل كنند. اين اتفاق و تمايز ميان مردم و حكومت سياستي است كه عواقب سوء فراواني به همراه دارد.
رهبر انقلاب در هشدار نسبت به اين نوع ديدگاه ميفرمايند: «در بعضى از مطبوعات، نوشتهها، گفتهها، بعضىها با عنوان[كردن] «دين دولتى» و «فرهنگ دولتى» ميخواهند نظارت دولت را محدود كنند و تخريب كنند و بهاصطلاح يك اَنگ غلطى و مخالفتى به آن بزنند كه آقا، اينها ميخواهند دين را دولتى كنند، فرهنگ را دولتى كنند! اين حرفها يعنى چه؟ دولت دينى با دين دولتى هيچ فرقى ندارد. دولت جزو مردم است؛ دين دولتى يعنى دين مردمى.»
زبان فارسي به عنوان ميراث فرهنگي زنده در نزد ساكنان فلات ايران شناخته ميشود. زبان مادري مردمي كه از آسياي ميانه تا شبه قاره هند زندگي ميكنند. اما در چند سده اخير فعاليتهاي مخرب فرهنگي دولتهاي بيگانه سعي در نابودي اين ميراث مشترك داشتهاند. مقام معظم رهبري نظرشان را درباره جايگاه زبان فارسي چنين بيان ميدارند: «من خيلى نگران زبان فارسىام؛ خيلى نگرانم. سالها پيش ما در اين زمينه كار كرديم، اقدام كرديم، جمع كرديم كسانى را كه دُور هم بنشينند. من ميبينم كار درستى در اين زمينه انجام نميگيرد و تهاجم به زبان زياد است»، «در شبه قاره هند برجستهترين شخصيتها با زبان فارسى حرف ميزدند و انگليسها اولى كه آمدند شبه قاره هند، يكى از كارهايى كه كردند اين بود كه زبان فارسى را متوقف كنند؛ جلوي زبان فارسى را با انواع حيَل و مكرهايى كه مخصوص انگليسها است، گرفتند.» اين در حالي است كه مشاور رئيسجمهور در مصاحبهاي ميگويد: كسي كه زبان انگليسي نميداند، منطقي فكر نميكند، چون توليد علم 90 تا 95 درصد به زبان انگليسي است! اين صحبتها از زبان شخصي گفته ميشود كه به عنوان استاد دانشگاه در حال تدريس است و با نگاهي كه دارد، مشخص نيست افق فكري و ايده آل فرهنگي دانشجويانش چه خواهد شد!
مشاور رئيسجمهور در ادامه سخنانش به تدريس دروس به زبان انگليسي در دانشگاههاي آلمان و فرانسه اشاره ميكند. اينكه ما با جهان علم در ارتباط باشيم امري طبيعي و لازم است اما اينكه صرفاً واردكننده علوم باشيم و به خصوص در مباحث علوم انساني كه بيشتر نظريات فكري و عقيدتي است، خود را وابسته به علوم وارداتي از غرب كنيم، باعث ميشود استقلال كشور در بلند مدت با چالش روبهرو شود. حضرت آيتالله خامنهاي از شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه در رأس آن رئيسجمهور قرار دارد، خواسته است: «اساسىترين كار در زمينه علوم انساني اين است كه مبناى علمى و فلسفىِ تحول علوم انسانى بايد تدوين بشود؛ اين كار اساسى و كار اولى است كه بايستى انجام بگيرد.»
حال بايد اقدامات دولت را در قبال آنچه رهبر انقلاب به عنوان عاليترين مسئول نظام جمهوري اسلامي آن را خواستهاند، سنجيد. با آنكه دولت در بيان عملكرد 100 روزه خود بسياري از اين خواستهها را در قالب راهبردهاي خود بيان كرده است، اما آنچه در عمل ميبينيم با تصوري كه دولت ميخواهد از عملكرد خود نشان دهد متفاوت است. با آنكه مقام معظم رهبري از شخص رئيسجمهور به عنوان شخصيتي فرهنگي ياد كردهاند اما وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كه بيشتر مديري سياسي است تا چهرهاي فرهنگي، خود از جمله كساني است كه باب بسياري از چالشهاي فرهنگي را در چند ماهه نخست فعاليتش در بهارستان باز كرده است. صحبتهاي وزير درباره مميزي كتاب به صورت واضح با آنچه رهبر انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح نمودهاند، متفاوت است. صحبتهاي جنتي در مورد آوازخواني بانوان كه از سوي بسياري از علما رد شد نيز از نظر فقهي دچار ايراد است. از سوي ديگر صحبتهاي دكتر سريعالقلم درباره زبان فارسي همان طور كه اشاره شد نه تنها با نفس استقلال فكري و تمدن غني ايران در تضاد است بلكه در نقطه مقابل نگرانيهاي رهبر انقلاب قرار دارد.
برخي از تصميمات مديران فرهنگي نشان دهنده عجلهاي است كه آنها در پيادهسازي سياستهاي جاهطلبانه فرهنگي دارند. تندرويهايي كه با اصل تساهل و تسامحي كه دولت از آن دم ميزند نيز در تضاد است. زير پا گذاشتن هنجارهاي فرهنگي كه تعدادي از آنها جزو اصول فكري انقلاب نيز به شمار ميروند، نميتواند مورد تأييد هيچ مرجع ذيصلاحي باشد. اين گونه تضادها و زاويههايي كه مديران اجرايي با ديدگاههاي صريح رهبر انقلاب دارند، اين خواسته را از رياست محترم جمهور طلب ميكند كه هرچه سريعتر نسبت به اعلام مرجعيت فرهنگي دولت اقدام و كابينه خود را ملزم به پيروي از مرجعيت فرهنگي مقام معظم رهبري كنند؛ مرجعيتي كه نه در قالب الفاظ بلكه در ميدان عمل خود را نشان دهد.