اكنون كه 25 سال از اتمام دفاع مقدس ميگذرد، تحقيق محققان و ترجمه مترجمان تا آنجايي پيش رفته كه وسعت ديد مخاطب را از خاكريزهاي دو طرف درگيري فراتر برده و تا پشت جبهه و حتي در سريترين جلسات دشمن گسترش داده است. ترجمه آثار و كتابهاي متعدد خارجي اعم از نويسندگان غربي و نظاميان عراقي كه پس از فروپاشي رژيم بعث جرئت ابراز نظرات خود را يافتهاند، باعث شده است اينك زوايايي از هشت سال دفاع مقدس روشن شود كه در مقطع زماني خود جنگ دستنيافتني به نظر ميرسيد.
يكي از كتابهاي خارجي ارزنده در خصوص جنگ تحميلي «ويراني دروازه شرقي» به قلم سرلشكر وفيق السامرايي از نظاميان ارشد واحد اطلاعات ارتش بعث است. او كه به گفته خودش سالها به صدام خدمت كرده، در پي شكست عراق بعثي در جنگ اول خليج فارس و خروج نظاميان اين كشور از كويت، دچار اختلافاتي با صدام ميشود و به كشور اردن ميگريزد. پس از آن سامرايي در لندن ساكن شده و خاطرات و ديده و شنيدههايش در خصوص جنگ عراق با ايران و نيز حمله و شكست اين كشور در اشغال كويت را به رشته تحرير درميآورد.
اين كتاب كه از سوي مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس در سال 77 توسط عدنان قاروني ترجمه شد و براي اولين بار به چاپ رسيد، تاكنون حدود هفت بار تجديد چاپ شده و با اين وجود به نظر ميرسد هنوز به جايگاه واقعي خود نرسيده باشد چراكه با مطالعه «ويراني دروازه شرقي» با فردي نظامي به نام وفيق آشنا ميشويم كه در لحظات حساس و تاريخي جنگ تحميلي در قلب خطوط دشمن و درست كنار شخص اول وقت اين كشور يعني صدام حضور داشته است. اگر امروز ميدانيم كه صدام با اطلاع از پرواز 191 فروند از جنگندههاي عراقي براي بمباران فرودگاههاي ايران در اولين روز رسمي جنگ گفته بود: «تا نيم ساعت ديگر كمر ايران خواهد شكست» به اين دليل است كه در آن روز تاريخي سامرايي در مركز فرماندهي جنگ عراق حضور داشته و بيواسطه واكنش صدام براي به ضربه درآوردن زنگ هشت سال جنگ تمام عيار را به ثبت رسانده است.
يا اين سامرايي است كه در پس سالها تزوير و رياي امريكاييها در اذعان به بيطرفيشان در جنگ تحميلي، در اين كتاب از آغاز علني همكاريهاي سرويسهاي جاسوسي ايالات متحده با واحدهاي اطلاعاتي ارتش بعث، پس از عمليات طريق القدس در آذرماه 1360 خبر داده بود. در اين خصوص در ويراني دروازه شرقي ميخوانيم: «عكسهاي ماهوارهاي امريكاييها به قدري دقيق بودند كه ما حتي ميتوانستيم چهره سربازان ايراني كه در پادگانها مشغول آموزش بودند را ببينيم.»
البته اين كتاب حاوي بغض و كينه يك افسر سابق بعثي نسبت به ايران اسلامي نيز است و در گوشه و كنار ويراني دروازه شرقي، حتي سامرايي بريده از نظام بعث نيز نتوانسته كينه خود نسبت به ملت ايران را مخفي نگه دارد. (هرچند سامرايي بعدها در يك مصاحبه به صراحت از نفرت خود در خصوص ايران پرده برداشته و حتي گفته كه از عراق فرار كرده تا خطرات ايران را گوشزد كند!) در جايي از كتاب، او از رفتار بد ايرانيان با اسراي عراقي سخن گفته و در مقابل از رفتار حسنه عراقيها با ايرانيان اسير حرفهايي بدون سند و مدرك عنوان ميدارد.
در حالي كه هم اينك خاطرات آزادگان ايراني و اسراي عراقي هر دو به چاپ رسيده و با ارائه دلايل منطقي و كتبي پرده از زواياي دوران اسارت هر دو گروه برداشته شده است. اما ديگر جذابيت اين كتاب از جايي آغاز ميشود كه متوجه ميشويم اين افسر بعثي رنگ عوض كرده، با وجود سوءنيتش نسبت به ايرانيان، مجبور شده تا در خصوص جنگآوري و ايثار رزمندگان دست به اعتراف بزند. او از حمله بدون پرواي رزمندگان به خطوط مستحكم و مسلح بعثيها خبر داده و مينويسد: آنها با سرعت زياد به طرف هدف پيشروي كرده و به خوبي رخنه و نفوذ ميكردند. ميتوانستند به سرعت گسترش يابند.
آنها با وجود خسارتهايي كه متحمل ميشدند، مهارت بالايي در عبور از ميدانهاي مين داشتند. از لحاظ روحي و رواني در وضعيت خوبي بودند. ايمان داشتند كه بهشت جايگاهشان است.
سامرايي اين اعترافات را آنجايي بيان ميدارد كه گريزي به خاطراتش در خصوص يك اسير نوجوان ايراني زده بود. اين نوجوان كه به گفته سامرايي شايد 12 سال بيشتر نداشت، در برابر افسران ارشد اطلاعاتي ارتش بعث، بارها و بارها روي تصوير صدام آب دهان ريخته و قائد اعظم را در برابر افسران بلند پايه ارتش پوشالياش به سخره گرفته بود. خواندن كتاب «ويراني دروازه شرقي» خالي از لطف نيست!