ابوي ميگويد: به قول شاعر:هر كس كه از اين طايفۀ بنز سوار است / شايستۀ تشويقي و تخصيص دلار است!
ميگويم: باز چه شده پدر من. باز پولشان را كجا دور ريختهاند كه تو سوختهاي؟ يعني دلارها هنوز نيامده بازگشتهاند؟ به كجا؟ كدام آدم خائني اين كار را كرده؟
ميگويد: تو ميداني اصلاً بنز چيست؟
ميگويم: واحد درسي برندشناسي را پاس كرده بودم. مرسدس بنز، كه در فارسي بيشتر به بنز معروف است، نام خودروهاي ساخت شركت دايملر است. اين شركت ادامه قديميترين سازنده خودرو در جهان است. گوتليب دايملر و كارل بنز، دو مخترع آلماني موتور چهارزمانه، پس از مدتي كار مستقل، شركت دايملر ـ بنز را در سال ۱۹۲۶ تأسيس كردند و محصولات خود را به پيشنهاد نخستين نماينده فروش خود، مرسدس گذاشتند كه از نام دختر اين نماينده گرفته شده بود.
ابوي ميگويد: خفه خون بگير ببينم، تا وقتي كه تحصيلكردههاي مملكت مثل تو باشند، حقمان است كه چهار تا دلال و بساز و بفروش پول نفتمان را بالا بكشند و دولت و ساير قوا تمام وقتشان را بگذارند روي اينكه بالاخره بالا كشيدهاند يا نه؟.... نخير بنز همان است كه با آن ميروند براي رياست جمهوري ثبتنام ميكنند.
ميگويم: آن بنزها ديگر قديمي شده است پدر من. بنز كه ديگر هواپيما نيست كه پولشان را بريزند و بروند كلنگياش را بخرند.
ابوي با غضب آگهي روزنامه را جلويم ميگيرد كه ببين. و نگاه ميكنم. آگهي پيشفروش مرسدس بنز مدل 2014. چند؟ به صورت قسطي و با قيمت كل ميليارد و 500 ميليون تومان و در اقساط ماهانه شش ميليون تومان و با پيشپرداخت يك و نيم ميليارد تومان.
ابوي كه ميبيند داغ كردهام، ميگويد:خب ايرادي ندارد. ميگويند در كل كشور 300 پزشك داريم كه درآمدشان ميلياردي است. نوش جانشان! شايد چندتا از آنها ماشين بازتشريف داشته باشند. تو هم كه طنز مينويسي يك زماني در تناسخ صدمت شايد چيزكي شدي و آمپول توانستي بزني. از درآمد مشاغل ديگر هم كه جزئيات شفافي در دست نيست جز حقوق مديران سازمان تأمين اجتماعي! يعني ميشود خيلي.
ميگويم: مگر حالا چند تا ماشين است؟ كجاست؟ برويم با آنها عكس بيندازيم!
ابوي ميگويد: دو گمرك اختصاصي مأمور صدور جواز ترخيص خودروها شدهاند. در هفت ماهه اول امسال تعداد 30 هزار و 369 دستگاه خودروي سواري به ارزش 5/620 ميليون دلار وارد كشور شده كه بعيده بخش خصوصي بدون همكاسهاي با دولت يك همچين سرمايهاي را بگذارد.
ميگويم: پس مشكلات عديده ناشي از ركورد تورمي، تحريم و كمبود ارز و.... يعني كشك!
ميگويد: پسرم اين دولت ديگر مرد عمل است مگر وعدههاي انتخاباتي را فراموش كردهاي. اين تازه اولين بارقههاي منشور حقوق شهروندي است. از فردا حضور امثال من و تو در بعضي از خيابانها و مراكز خريد و رستورانها خود به خود ممنوع ميشود. مگر اينكه برويم ژنش را تزريق كنيم. يا كارت آقازادهاي داشته باشيم يا...
ميگويم: ژن چي؟
ميگويد: ميگويند بعضي از چيزها ژني است. مثل مدير شدن، پولدار شدن، خوشبخت شدن، بنزدار شدن و. . . .
ميخندم و ميگويم: راستي آن ياي آخري كه گفتي چه بود؟
ابوي ميگويد فوت كوزهگري است نميشود هر چيزي را گفت. بعد دل خودش به رحم ميآيد و ميگويد: برو زنت را طلاق بده بيفت دنبال اينكه با يكي از اينها وصلت كني. نانت در روغن است. من هم به يك نوايي ميرسم. حداقل يك بوق با بنزشان ميزنم.
ميگويم: عجب! پس يعني اينها با اين پولها خانوادهدار تشريف دارند؟
ابوي ميگويد: تازه داري معني آزادسازي اقتصادي را ميفهمي.