در خبرها آمده بود كه «عباس اميرانتظام» سخنگوي دولت موقت در اين روزها، عيادت از قاضي دادگاه خود را به وسيلهاي براي ابراز «لحيه» مبدل ساخته است. شايد جواناني كه اين فرد را نميشناسند و از «عيب و هنرش!» بيخبرند، در برابر اين واقعه، رفتاري خنثي و حتي تحسينآميز! داشته باشند اما بهتر آن است كه مروري داشته باشيم بر واقعيت ماجرا. آنچه درپي ميآيد به مناسبت سالروز دستگيري «عباس روافيان» مشهور به اميرانتظام، تقديمتان ميشود.
ارتباط نهضت آزادي با سفارت امريكا، براي دستيابي به قدرت، چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد، البته تماس يك دولت با كشور ديگر و مذاكرات محرمانه مسئله جدايي است اما آيا نهضت آزادي، صرفاً در موقعيت دولتي خود چنين تماسي را برقرار كرده است؟ يا در موقعيت گروهي خود؟ و آيا اين تماسها صرفاً در رابطه دو دولت خلاصه ميشد يا خطپذيري، همكاري و خدمت به منافع بيگانه را در پي داشته است؟ واقعيت اين است كه پس از پيروزي انقلاب و قدرت اجرايي يافتن دولت موقت، تماس نهضت آزادي با سفارت ادامه يافت. مجموعه اسناد حكايت از تماسهاي دائمي و پيوندهاي سيستماتيك ميان نهضت آزادي و امريكا دارد. نمونهاي از آن: «ميناچي با حالت خيلي گرم و دوستانه جواب داد... كابينه بازرگان (دولت آيتالله) مايل به ادامه همكاري و روابط با امريكاست. او از كاردار اجازه خواست ترتيب يك ملاقات با بازرگان و در آينده با خميني را بدهد». (1)
«يك روزنامهنگار گفت: انتظام در يك مهماني در حالي كه تحت تأثير الكل بود، شكايت كرد كه وي به خاطر موانعي كه بهوسيله رهبران ايراني جلوي او گذاشته ميشود قادر نيست به عنوان يك سخنگو بهطور مؤثر انجام وظيفه كند...». (2) «مناسبات حسنه با ايالات متحده از اعتقادات شخصي نخستوزير است و هنگامي كه در مورد دادن پست وزارت امور خارجه به يزدي بحث شد، نخستوزير از يزدي درباره اين نكته پرسيده بود تا اينكه اطمينان حاصل كرده بود كه يزدي از مناسبات دوستانه با ايالات متحده پشتيباني ميكند». (3) «در ملاقات كاردار با انتظام يك بار ديگر علاقه دولت ايران به مبادله اطلاعات ابراز شد. همان طور كه به ياد داريد ما قبلاً متني راجع به افغانستان داديم». (4) «… سپس به خروج احتمالي انتظام به استكهلم اشاره كردم و از رابطهاي ما در آنجا جويا شدم. او پيشنهاد كرد سخنگوي دولت «طباطبايي» جاي وي را خواهد گرفت و قبول كرد «دكتر يزدي» هم ميتواند رابط مفيدي باشد». (5) «سيا از كاردار امريكا در استكهلم ميخواهد به انتظام اطلاع دهد كه ما حاضريم تبادل اطلاعات بعد از دهم سپتامبر انجام شود. كاردار از انتظام خواهد خواست با يزدي تماس بگيرد و يزدي با شما تاريخ دقيق تبادل اطلاعات را تعيين كند». (6)
بيترديد در پي اين ادعا نيستيم كه مهندس مهدي بازرگان و ساير سردمداران نهضت آزادي، همانند «اميرانتظام» جاسوسان امريكا بودهاند، (7) اما موضعگيري يكسان آنها و اصول فكري مشتركشان، رهبران اين گروه را خواهينخواهي در خط همكاري و هماهنگي مستمر با امريكاييان يا حداقل در قامت جناحي از سرمايهداري غرب قرار داد كه نتيجهاي جز وابستگي و عمل به سود استكبار نداشت. اعتقاد به اصول نظام سرمايهداري در ابعاد سياسي، اقتصادي، فكري و... رهبران نهضت آزادي را به صورت مهرههايي در خدمت حركتهاي سياسي غرب براي ليبراليزه كردن ايران درآورده و اين ديدگاهها، حتي تاكنون نيز ادامه داشته است. لانه جاسوسي در زمان دولت موقت چنين گزارش ميدهد:«او (بازرگان) شخصاً احساس ميكرد ايران به يك نوع ادامه روابط لجستيكي نظامي با ايالات متحده نياز دارد، ولي دولت او هنوز تصميم نگرفته است...».(8) اين ديدگاهها تنها برداشت سفارت امريكا نيست بلكه مرحوم بازرگان در سخنرانيها و كتب خود هميشه بدان اذعان داشت و بر آن تأكيد ميورزيد. به عنوان مثال آقاي بازرگان صريحاً خود را وامدار غرب معرفي ميكرد و به همين دليل از پايگاههاي داخلي استكبار نظير عناصر وابسته، جاسوسان، گروهكهاي محارب وابسته و سرمايهداران وابسته نيز دفاع مينمود. آقاي بازرگان در يك سخنراني تلويزيوني در زمان تصدي نخستوزيري موقت درباره، موضوع خاصي چنين گفت: «ضربالمثلي فرانسوي، البته ذائقه و مشرب فرانسوي است و بعد هم به پاس اينكه هفت سال در آنجا تحصيل كردهام و خودم را به فرمايش علي(ع) كه فرمود: من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً»، مديون آنها ميدانم ولو اينكه بگويند غربزده است، مثلي است كه ميگويد زيباترين زن جهان بيش از آنچه دارد نميتواند هديه كند...!(9) البته نهضت آزادي نيز بهراستي، چيز بيشتري از آنچه داشت، نميتوانست به غرب هديه كند! و به دليل اينكه خود را مديون غرب ميدانست، به دفاع از پايگاههاي داخلي استكبار نظير عناصر وابسته و جاسوس مانند بختيار و اميرانتظام و گروهكهاي محارب وابسته مانند منافقين و سرمايهداري وابسته در پوشش دفاع از مظلوميت! بخش خصوصي ميپرداخت. (10)
عملكرد دولت موقت، ضعفها و ناتوانيهاي ذاتي آن بر كسي پوشيده نيست. نهضت آزادي و جبهه ملي كه متفقاً دولت را در دست داشتند، حتي از بازگرداندن اموال غارتشده مردم كه در دست رژيم پهلوي بود، ابا ميكردند و گويي وظيفه دولت موقت پايان دادن به روند انقلاب و آماده كردن زمينه براي سرمايهداران مظلوم بود! دولت موقت در سياست خارجي خواستار حفظ روابط گذشته با غرب بود و در زمينه داخلي نيز نيروي بازدارنده هر گونه تحولي به سود نيروهاي اسلامي و انقلابي بهشمار ميرفت و پا به پاي توطئهگران، براي درهم شكستن انقلاب نوپاي اسلامي تلاش ميكرد. كارشكني در امر پيشبرد انقلاب، شركت در توطئه تعطيل مجلس خبرگان، تدوين قانون اساسي بر پايه ليبراليسم، اجتناب از بازگرداندن اموال غارتشده مردم به بيتالمال، ملي نكردن بانكها و عدم مصادره سرمايههاي سرمايهداران وابسته و فراري، مخالفت با سركوبي سران رژيم شاه و عناصر ساواك، اعتقاد به سازش با گروهكها و اظهار ضعف در برابر تجزيهطلبان، ارتباط با امريكا، ملاقات با برژينسكي و. . . گوشهاي از عملكردهاي دولت موقت محسوب ميشود. ادامه چنين سياستي بود كه نهضت آزادي را به ورطه سقوط كشاند و سرانجام با تسخير لانه جاسوسي سقوط كرد، البته سياست بهرهگيري از تضاد قدرتها يا بهرهگيري از اوقات، فرصتها و ضعف دشمن كه توسط رهبران صورت ميگيرد، مسئلهاي اساسي است اما اين به معناي هماهنگي با استكبار يا حركت در خط جناحي از سرمايهداري بينالمللي يا تكيه بر ابرقدرتي در مقابل ابرقدرت ديگر نيست. در انقلاب اسلامي، همه مردم بهويژه رهبري انقلاب از فرصت به دست آمده، يعني ليبراليزه كردن فضاي كشور توسط كارتر استفاده كردند و انقلاب را به وجود آوردند و از اين نقطه ضعف دشمن بهره انقلابي را بردند اما برخلاف توجيهات نهضت آزادي و جبهه ملي، اين مسئله با تلاش براي كسب قدرت با اجازه از جناحهاي دموكرات امريكايي تفاوت اساسي دارد و به همين دليل است كه رهبري انقلاب پس از پيروزي در مرحله اول يعني سرنگوني استبداد انقلاب را پايانيافته اعلام نكرد بلكه مبارزه ضداستكباري را در ابعاد گستردهتري ادامه داد و انقلاب را صرفاً در يك نهضت ضداستبدادي خلاصه نكرد و امام مقصد انقلاب و نهضت را مبارزه با دشمن داخلي و خارجي بر مبناي «قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَه»(11) تا تحقق كامل نظام اسلامي ميدانستند. همين رويكرد موجب شد تا نهضت آزادي و گروههايي نظير آن توان حركت در جهت انقلاب را نداشته باشند و در همان اوان پيروزي درجا بزنند و بهجاي افزايش استعداد و توان خود، به مخالفت و كارشكني با پيشرفت انقلاب بپردازند. آقاي بازرگان حركت انقلابي را پس از پيروزي بر استبداد شاه، حركتي وحدتشكن و نامهربان و خشن توصيف ميكرد و چون رهبري انقلاب در مواضع سياسي و فكري گروههاي به اصطلاح ملي درجا نزده است، شكوه و شكايت مينمود و اوجگيري روزافزون انقلاب و تعميق آن از جمله تسخير لانه جاسوسي را مغاير مقاصد اوليه نهضت و وحدت و رحمت اسلامي ميدانست، به همين دليل نيز اقدامات واگرايانه چهرههايي چون عباس روافيان معروف به اميرانتظام، امري دور از انتظار به نظر نميرسيد.
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.